آیکن بنر

تست رایگان تعیین سطح واژگان انگلیسی

تست رایگان تعیین سطح واژگان انگلیسی

شروع تست
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۷ اسفند ۱۴۰۳

      Word

      wɜːrd wɜːd

      گذشته‌ی ساده:

      worded

      شکل سوم:

      worded

      سوم‌شخص مفرد:

      words

      وجه وصفی حال:

      wording

      شکل جمع:

      words

      معنی word | جمله با word

      noun countable A1

      کلمه، لغت، لفظ، واژه

      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      I don't believe a word of what he said.

      یک کلمه از حرف‌هایش را باور ندارم.

      The power of a single word should not be underestimated.

      قدرت هر لغت نباید دست‌کم گرفته شود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      She searched for the right word to express her gratitude.

      او به‌دنبال واژه‌ی مناسبی برای ابراز قدردانی خود می‌گشت.

      a misspelled word

      واژه‌ای که اشتباه نوشته شده

      the order of words in a sentence

      ترتیب واژه‌ها در جمله

      the meaning of a word

      معنی یک لغت

      word processing

      واژه‌پردازی

      noun plural singular B2

      سخن، گفتار، حرف، صحبت، کلام

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در اینستاگرام

      show your support by deeds, not words!

      پشتیبانی خود را با عمل نشان بدهید نه با حرف!

      I need to have a word with you about your performance.

      من باید در مورد عملکردت باهات صحبت کنم.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      There were some words between him and his father.

      حرف‌های ناخوشایندی میان او و پدرش رد و بدل شد.

      Let me offer you a word of advice: be patient.

      اجازه بده یه نصیحت بهت بکنم: صبور باش.

      a word of advice

      سخن پندآمیز

      my last word about this proposal

      کلام آخر من درباره‌ی این پیشنهاد

      noun uncountable

      خبر، پیغام، پیام

      We received no word from him.

      خبری از او دریافت نکردیم.

      They send word that they wished to surrender.

      پیغام فرستادند که می‌خواهند تسلیم بشوند.

      noun singular

      قول، عهد

      I give you my word.

      به شما قول می‌دهم.

      take my word for it!

      قول مرا بپذیرید!

      noun singular

      دستور، فرمان

      Nadder's word was law.

      دستور نادر مثل قانون بود.

      don't attack until I give the word!

      تا من فرمان نداده‌ام حمله نکنید!

      noun singular

      شایعه

      The word is that he has left the country.

      شایعه این است که کشور را ترک کرده است.

      The word spread quickly through the office.

      این شایعه به‌سرعت در دفتر پخش شد.

      noun countable

      کلام خداوند، آیه

      He spent most of his life teaching the Word.

      بیشتر عمر خود را وقف موعظه درباره‌ی کتاب مقدس کرد.

      Hear the Word of God.

      به کلام خدا گوش فرا دهید.

      verb - transitive

      واژه‌پردازی کردن، انتخاب کردن کلمه برای صحبت

      She carefully worded her speech to avoid offending anyone.

      او سخنرانی خود را به‌دقت طوری بیان کرد که کسی ناراحت نشود.

      He worded the invitation to make it sound more appealing.

      او دعوت‌نامه را طوری واژه‌پردازی که جذاب‌تر به نظر برسد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a carefully-worded statement

      اظهاریه‌ای که واژه‌های آن بادقت انتخاب شده‌اند

      exclamation

      (فرهنگ‌ هیپ‌هاپ) درسته، موافقم، باشه

      When he said he needed some time to think, I just nodded and said, Word.

      وقتی گفت که به زمان نیاز دارد تا فکر کند، من فقط سرم را تکان دادم و گفتم، باشه.

      After he finished his story, I replied, 'Word, that makes total sense.'

      بعداز اینکه داستانش را تمام کرد، من پاسخ دادم، «درسته، این کاملاً منطقی است.»

      exclamation

      (فرهنگ ‌هیپ‌هاپ) واقعاً، راست میگی

      Did you really finish the project on time? Word?

      آیا واقعاً پروژه رو به‌موقع تموم کردی؟ راست میگی؟

      They just dropped a new album. Word?

      آن‌ها به‌تازگی آلبوم جدیدی منتشر کردند. واقعاً؟

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد word

      1. noun discussion
        Synonyms:
        conversation talk chat consultation confabulation confab chitchat colloquy tête-è-tête
        Antonyms:
        silence
      1. noun statement
        Synonyms:
        comment remark utterance expression communication talk message information news report notice announcement declaration account speech introduction dispatch bulletin tidings intimation pronouncement advice saying adage proverb byword saw gossip rumor hearsay scuttlebutt rumble directive communiqué discourse
      1. noun unit of language
        Synonyms:
        term name expression phrase usage designation sound concept utterance lexeme locution vocable morpheme idiom
      1. noun command
        Synonyms:
        order charge mandate decree dictate injunction edict will go-ahead signal bidding behest green light ukase
        Antonyms:
        question
      1. noun promise
        Synonyms:
        pledge vow commitment guarantee assurance word of honor affirmation engagement declaration warrant oath assertion parole solemn word plight solemn oath
        Antonyms:
        break breach
      1. noun password
        Synonyms:
        watchword countersign slogan

      Collocations

      word by word

      کلمه‌به‌کلمه، لغت‌به‌لغت، واژه‌به‌واژه

      cuss word

      کلمه‌ی رکیک، کلمه‌ی اهانت‌آمیز، دشنام، فحش، ناسزا

      word of advice

      نصیحت، توصیه، تذکر، اخطار

      word choice

      واژه‌گزینی، انتخاب کلمات، کلمه‌گزینی، انتخاب واژگان (مجموعه‌کلمات انتخاب‌شده)

      word order

      ترتیب واژه‌ها، ترتیب لغات (ترتیب وقوع کلمه در عبارت یا جمله)

      Collocations بیشتر

      word formation

      واژه‌سازی، ساخت واژه

      word origin

      ریشه‌ی واژه، ریشه‌ی واژگان، منشا کلمه، منشا کلمات

      word family

      لغت هم‌خانواده، لغات هم‌خانواده

      four-letter word

      (واژه‌ای که از چهار حرف درست شده و با شرمگاه یا جماع یا فضولات بدن سروکار دارد و از ریشه‌ی انگلوساکسون می‌باشد) واژه‌ی چهار حرفی، واژه‌ی قبیح

      imitative word

      واژه‌ای که صدای حیوان یا طبیعت را تقلید می‌کند.

      give someone your word

      به کسی قول دادن

      have a word

      صحبت کوتاهی کردن، گپ زدن

      keep your word

      به قول خود عمل کردن / سر حرف خود ماندن

      quick word

      صحبت کوتاه

      have a word with

      صحبت کوتاهی داشتن با / چند کلمه حرف زدن با

      not say a word

      یک کلمه هم نگفتن، سکوت کردن، لام تا کام حرف نزدن

      not utter a word

      کلمه‌ای نگفتن/حرفی نزدن/لب تر نکردن/دم نزدن

      at a word

      فوری، در پاسخ فوری (به فرمان یا دستور و غیره)، به‌محض شنیدن کلمه

      the word

      1- انجیل، کتاب مقدس، کلام‌الله 2- رجوع شود به Logos

      word of honor

      قول شرف

      Idioms

      a good word

      حرف موافق، تعریف، توصیه

      a word to the wise

      برای عاقل یک حرف بس است، عاقل را اشارتی کافی است، العاقل یکفی‌ بالاشاره

      be as good as one's word

      خوش قول بودن، به وعده‌ی خود وفا کردن

      break one's word

      به وعده‌ی خود وفا نکردن، قول‌شکنی کردن، خلف وعده کردن

      by word of mouth

      شفاهی، زبانی، به‌طور شفاهی، دهان‌به‌دهان

      Idioms بیشتر

      hang on someone's word

      (بادقت یا اشتیاق) به حرف کسی گوش دادن

      have a word with (someone)

      (با کسی) گفت و شنود مختصر داشتن، چند کلمه حرف زدن

      have no words for

      قادر به بیان (چیزی) نبودن

      have words (with)

      مشاجره کردن، (با خشم) بحث کردن، محاجه کردن

      in a word

      در یک کلمه، خلاصه، به‌طور خلاصه، در یک کلام

      in so many words

      به‌طور دقیق و روشن، رک و راست، بی‌رودربایستی

      man (or woman) of his (or her) word

      مرد (یا زن) خوش‌قول

      of many (or few) words

      پرحرف (یا کم‌حرف)

      take someone at his (or her) word

      حرف کسی را پذیرفتن، سخنان کسی را جدی تلقی کردن

      take the words (right) out of one's mouth

      آنچه را که کس دیگری می‌خواهد بگوید گفتن، در گفتن پیش‌دستی کردن

      (upon) my word!

      قسم می‌خورم!، باور کن!، به جان خودم!، قول می‌دهم!، به شرافتم قسم!

      word for word

      کلمه‌به‌کلمه، واژه‌به‌واژه، لغت‌به‌لغت، لفظ‌به‌لفظ، تحت‌اللفظی، جز‌ءبه‌جزء، مو‌به‌مو، واو‌به‌واو

      his word is his bond

      حرفش قول است، به هر چه بگوید عمل می‌کند.

      not breathe a word of (or about) something

      (درباره چیزی) اصلاً حرف نزدن، افشا نکردن

      get a word in edgeways

      (صحبت متکلم‌وحده‌ای را قطع کردن و حرفی زدن) حرف کسی را قطع کردن

      the last word in (something)

      قطعی‌ترین یا معتبرترین کلام یا مرجع

      mum's the word

      بین خودمون بمونه، صداشو در نیار، به کسی چیزی نگو، شتر دیدی ندیدی

      say the word

      فرمان آغاز را دادن، دستور (شروع به کاری را) دادن

      لغات هم‌خانواده word

      noun
      word, wording
      adjective
      worded, wordless, wordy
      verb - transitive
      word

      سوال‌های رایج word

      گذشته‌ی ساده word چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده word در زبان انگلیسی worded است.

      شکل سوم word چی میشه؟

      شکل سوم word در زبان انگلیسی worded است.

      شکل جمع word چی میشه؟

      شکل جمع word در زبان انگلیسی words است.

      وجه وصفی حال word چی میشه؟

      وجه وصفی حال word در زبان انگلیسی wording است.

      سوم‌شخص مفرد word چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد word در زبان انگلیسی words است.

      ارجاع به لغت word

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «word» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳۰ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/word

      لغات نزدیک word

      • - worcester china (or porcelain)
      • - worcestershire
      • - word
      • - word and mouth
      • - word by word
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت babe و baby چیست؟

      تفاوت babe و baby چیست؟

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      venire DNA radar affordance forensic doughty diary thief spatial over there zip led wedge came synapse روزمرگی روخوانی روحیه دادن روانپزشک رنگی رقابت آمیز رفتار رشد رزمجو رزرو راه‌راه گلابی ماه فاسد عرض
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.