focusing, centralization, concentration, gathering, congregation
focusing
centralization
concentration
gathering
congregation
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
او همیشه بهجای تمرکز روی کار، از زنهای جذاب حرف میزند.
He’s always talking about skirt instead of focusing on work.
او صحبت کرد و من تمرکز خود را از دست دادم.
He talked and I lost my concentration.
آنها مخالف تمرکز تصمیمگیری اقتصادی در پایتخت بودند.
They were against the centralization of economic decision-making in the capital.
با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «تمرکز» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/تمرکز