قادر بودن، توانا بودن، توانستن
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
I am able to solve this math problem.
من قادر هستم این مسئلهی ریاضی را حل کنم.
We've been able to reduce costs this quarter.
ما توانستهایم در این فصل هزینهها را کاهش دهیم.
She was able to finish the report before the deadline.
او توانست قبلاز مهلت، گزارش را تمام کند.
They will be able to join us for dinner tomorrow.
آنها فردا قادر خواهند بود به ما برای شام بپیوندند.
I'm not sure we'll be able to find a parking spot.
مطمئن نیستم که بتوانیم جای پارک پیدا کنیم.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «be able to do» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۴ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/be-able-to-do