قیری، دارای قیر، آغشته به قیر
The region is rich in bituminous coal deposits.
این منطقه ذخایر قیری زیادی دارد.
She applied a bituminous coating to protect the roof from leaks.
او پوشش آغشته به قیر روی سقف زد تا از نشت جلوگیری کند.
مربوط به قیر، قیرمانند، قیرسان
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
The geologist described the rock as bituminous and dark.
زمینشناس سنگ را قیرمانند و تیره توصیف کرد.
He coated the roof with a bituminous substance to prevent leaks.
او سقف را با مادهای قیرسان پوشاند تا از نشت جلوگیری کند.
They noticed a strong bituminous odor near the construction site.
آنها بوی قیرمانند شدیدی را در نزدیکی محل ساختوساز احساس کردند.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «bituminous» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۴ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/bituminous