به کسی آزادی عمل کامل دادن، دست کسی را باز گذاشتن
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
I'll give you a free hand to organize the event.
من به تو آزادی عمل کامل خواهم داد تا مراسم را سازماندهی کنی.
The manager gave her team a free hand to redesign the website.
مدیر دست تیمش را باز گذاشت تا وبسایت را بازطراحی کنند.
Parents should give teenagers a free hand in choosing their hobbies.
والدین باید به نوجوانان آزادی عمل در انتخاب سرگرمیهایشان بدهند.
Don't give him a free hand with company funds.
دست او را روی وجوه شرکت باز نگذارید.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «give someone a free hand» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۴ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/give-someone-a-free-hand