صفت تفضیلی:
needlierصفت عالی:
needliestسوزنی، سوزنمانند
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
The plant had needly leaves that pierced the fabric.
گیاه برگهایی سوزنی داشت که پارچه را سوراخ میکردند.
The lamp cast needly shadows across the table.
چراغ سایههایی سوزنمانند روی میز انداخت.
The surgeon used a needly stitch to close the wound.
جراح از بخیهای سوزنی برای بستن زخم استفاده کرد.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «needly» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۴ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/needly