ورزش چوگان (نوعی ورزش کهن ایرانی)
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی ورزش
He trained for years to become one of the best polo riders in the region.
او سالها تمرین کرد تا تبدیل به یکی از بهترین سوارکاران چوگان در منطقه شود.
The players rode horses and used long mallets to play polo in the royal courts.
بازیکنان سوار بر اسب بودند و برای بازی چوگان در دربارهای سلطنتی از چوبهای بلند استفاده میکردند.
Villagers organized a friendly polo match to honor their ancestors' traditions.
روستائیان برای گرامیداشت سنتهای نیاکانشان یک مسابقهی دوستانهی چوگان ترتیب دادند.
ورزش واترپولو
همچنین میتوان از water polo استفاده کرد.
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
She scored a winning goal in the last minute of the water polo game.
او در آخرین دقیقهی بازی واترپولو گل برنده را به ثمر رساند.
The coach explained the water polo rules before the tournament.
مربی قبلاز مسابقات، قوانین واترپولو را توضیح داد.
Water polo requires both strong swimming and excellent teamwork.
واترپولو هم شناگری قوی و هم کار تیمی عالی میطلبد.
He injured his shoulder during a water polo practice.
او در تمرین واترپولو شانهاش را مصدوم کرد.
He plays water polo every Saturday at the community pool.
او هر شنبه در استخر محلی واترپولو بازی میکند.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «polo» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۴ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/polo