آیکن بنر

هزینه‌ی اشتراک‌ها در تاریخ ۲۰ شهریور به‌روزرسانی می‌شوند.

به‌روزرسانی هزینه‌ی اشتراک‌ها در تاریخ ۲۰ شهریور

خرید با قیمت فعلی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    اکستنشن مرورگرها مشاهده
    افزونه‌ی کروم افزونه‌ی فایرفاکس افزونه‌ی مایکروسافت اج
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۹ تیر ۱۴۰۵

      Polo

      ˈpoʊloʊ ˈpəʊləʊ

      معنی polo | جمله با polo

      noun uncountable B1

      ورزش چوگان‌ (نوعی ورزش کهن ایرانی)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ورزش

      مشاهده
      توسعه با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · متن کوتاهت رو کامل‌تر کن
      امتحان کن

      He trained for years to become one of the best polo riders in the region.

      او سال‌ها تمرین کرد تا تبدیل به یکی از بهترین سوارکاران چوگان در منطقه شود.

      The players rode horses and used long mallets to play polo in the royal courts.

      بازیکنان سوار بر اسب بودند و برای بازی چوگان در دربارهای سلطنتی از چوب‌های بلند استفاده می‌کردند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Villagers organized a friendly polo match to honor their ancestors' traditions.

      روستائیان برای گرامیداشت سنت‌های نیاکانشان یک مسابقه‌ی دوستانه‌ی چوگان ترتیب دادند.

      noun uncountable B1

      ورزش واترپولو

      همچنین می‌توان از water polo استفاده کرد.

      She scored a winning goal in the last minute of the water polo game.

      او در آخرین دقیقه‌ی بازی واترپولو گل برنده را به ثمر رساند.

      The coach explained the water polo rules before the tournament.

      مربی قبل‌از مسابقات، قوانین واترپولو را توضیح داد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Water polo requires both strong swimming and excellent teamwork.

      واترپولو هم شناگری قوی و هم کار تیمی عالی می‌طلبد.

      He injured his shoulder during a water polo practice.

      او در تمرین واترپولو شانه‌اش را مصدوم کرد.

      He plays water polo every Saturday at the community pool.

      او هر شنبه در استخر محلی واترپولو بازی می‌کند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد polo

      1. noun Venetian traveler who explored Asia in the 13th century and served Kublai Khan (1254-1324)
        Synonyms:
        marco-polo

      ارجاع به لغت polo

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «polo» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۴ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/polo

      لغات نزدیک polo

      • - pollyanna
      • - pollywog
      • - polo
      • - polo coat
      • - polo shirt
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      تفاوت Rap و Hip Hop چیست؟

      تفاوت attain و obtain چیست؟

      تفاوت am و pm چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      play hard to get days curassow hydride plexus residual retrospection regurgitation shelf life provoking science fiction womenfolk porridge lighthearted skin tone سپتامبر سوغاتی سوغات شمع اردیبهشت سوت فروردین بودن ادویه پیوسته نیل قالب طفل غرور گنجینه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.