وادار کردن، مجبور به پذیرش کردن
The contract ties him into a five-year commitment.
قرارداد او را به تعهد پنجساله وادار میکند.
The loan terms tied her into monthly payments she couldn't afford.
شرایط وام او را به پرداختهای ماهیانهای که از عهدهاش برنمیآمد وادار کرد.
Signing the form will tie you into our arbitration process.
امضای فرم شما را مجبور به پذیرش فرآیند داوری ما میکند.
بهشدت حمله کردن، بهشدت تاختن
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
He tied into the government's decision on live radio.
او در رادیوی زنده بهشدت به تصمیم دولت تاخت.
Representatives of the opposition tied into the proposal during the debate.
نمایندگان اپوزیسیون در مناظره بهشدت به پیشنهاد حمله کردند.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «tie into» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۸ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/tie-into