Dutch, Dutchman, Dutchwoman
Dutch
Dutchman
Dutchwoman
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
آن هنرمند هلندی یک منظرهی زیبا نقاشی کرد.
The Dutch artist painted a beautiful landscape.
پوستهی پنیر هلندی
rind of Dutch cheese
من در بازار با یک مرد هلندیِ خوشبرخورد ملاقات کردم.
I met a friendly Dutchman at the market.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «هلندی» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۵ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/هلندی