بهطور وسواسی، بهطور وسواسگونه، با وسواس
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
She cleaned the kitchen compulsively after every meal.
او پساز هر غذا، آشپزخانه را بهطور وسواسگونه تمیز میکرد.
He compulsively rewrote the report until every sentence sounded perfect.
او گزارش را با وسواس بازنویسی میکرد تا هر جمله کامل به نظر برسد.
He checked his phone compulsively during the meeting.
او در طول جلسه بهطور وسواسی تلفن خود را چک میکرد.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «compulsively» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۴ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/compulsively