همچنین میتوان از gut reaction بهجای gut feeling استفاده کرد.
حس درونی، حس ششم، حس غریزی، ندای درون، باور شهودی، باور حسی
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
I had a gut feeling that something was wrong.
حس درونیام میگفت که یک چیزی درست نیست.
She ignored her gut feeling and regretted it later.
او ندای درونش را نادیده گرفت و بعداً پشیمان شد.
Trust your gut feeling when you meet new people.
وقتی با آدمهای جدید روبهرو میشوی، به حس غریزیات اعتماد کن.
She followed her gut feeling and canceled the trip.
او به حس ششمش گوش داد و سفر را لغو کرد.
My gut feeling told me not to take the job.
ندای درونم به من گفت که این شغل را قبول نکنم.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «gut feeling» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۴ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/gut-feeling