شکل جمع:
mastodonsجانورشناسی ماستودون، پستانکدندان (یک پستاندار بزرگ و منقرضشده شبیه فیل)
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی جانورشناسی
My son was convinced he saw a mastodon in the forest, even though they've been extinct for thousands of years.
پسرم مطمئن شده بود که یک ماستودون در جنگل دیده است، حتی باوجود اینکه آنها هزاران سال پیش منقرض شدهاند.
Analyzing fossilized remains of the mastodon provides crucial insights into the paleoecology of the Pleistocene epoch.
تجزیهوتحلیل بقایای فسیلشدهی ماستودون، بینشهای حیاتی در مورد دیرینهبومشناسی دورهی پلیستوسن ارائه میدهد.
چیزی بسیار بزرگ، چیزی عظیمالجثه
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
The construction of such a mastodon of a dam significantly alters the local ecosystem, impacting biodiversity and water flow dynamics.
ساخت چنین سد عظیمالجثهای بهطور قابل توجهی اکوسیستم محلی را تغییر میدهد و بر تنوع زیستی و دینامیک جریان آب تأثیر میگذارد.
My old computer was a mastodon; it took up half my desk and was incredibly slow.
کامپیوتر قدیمی من بسیار بزرگ بود؛ نیمی از میزم را اشغال میکرد و فوقالعاده کند بود.
The new skyscraper is a mastodon, dominating the city skyline with its immense height.
آسمانخراش جدید بسیار بزرگ است و با ارتفاع عظیم خود بر خط افق شهر مسلط شده است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «mastodon» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۷ مهر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/mastodon