پزشکی نیمهبینا، کمبینا، دارای اختلال بینایی
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی پزشکی
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
The school provides special classes for partially sighted students.
مدرسه کلاسهای ویژهای برای دانشآموزان نیمهبینا فراهم میکند.
Being partially sighted did not stop her from pursuing a career in law.
کمبینا بودن مانع او نشد تا شغل حقوق را دنبال کند.
She is partially sighted and uses a white cane to walk safely.
او نیمهبینا است و برای راهرفتن ایمن از عصای سفید استفاده میکند.
The museum offers audio guides for partially sighted visitors.
موزه راهنمای صوتی برای بازدیدکنندگان کمبینا ارائه میدهد.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «partially sighted» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۴ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/partially-sighted