دوباره عادت کردن یا دادن
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
The patient is slowly reaccustoming to walking after the surgery.
بیمار بهآرامی پساز عمل جراحی دوباره به راه رفتن عادت میکند.
It took the child a few weeks to reaccustom to the school routine.
چند هفته طول کشید تا کودک دوباره به روال مدرسه عادت کند.
After returning from a long trip abroad, he had to reaccustom himself to the local climate.
پساز بازگشت از یک سفر طولانی از خارج، او مجبور شد دوباره خود را به آبوهوای محلی عادت دهد.
After giving up coffee, she had to reaccustom her body to functioning without caffeine.
پساز ترک قهوه، او مجبور شد بدنش را دوباره به کار کردن بدون کافئین عادت دهد.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «reaccustom» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۴ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/reaccustom