رقابتی، حریفطلب، برتریخواهانه
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
A rivalrous atmosphere at the office increased stress among employees.
جو رقابتی در دفتر کار استرس کارکنان را افزایش داد.
Their rivalrous strategies led to costly legal battles between companies.
استراتژیهای برتریخواهانهی آنها منجر به منازعات حقوقی پرهزینه بین شرکتها شد.
Her rivalrous nature made collaboration difficult in group projects.
طبیعت رقابتی او همکاری را در پروژههای گروهی دشوار کرد.
Rivalrous policies between the two parties polarized public opinion.
سیاستهای رقابتی بین دو حزب، افکار عمومی را دوقطبی کرد.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «rivalrous» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۳ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/rivalrous