آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۸ بهمن ۱۴۰۳

      Rival

      ˈraɪvl ˈraɪvl

      گذشته‌ی ساده:

      rivalled

      شکل سوم:

      rivalled

      سوم‌شخص مفرد:

      rivals

      وجه وصفی حال:

      rivalling

      شکل جمع:

      rivals

      معنی rival | جمله با rival

      noun countable C1

      هماورد، رقیب، حریف

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ۵۰۴ واژه

      مشاهده

      Who is her rival in the upcoming elections?

      رقیب او در انتخابات آینده کیست؟

      rivals in love

      رقبای عشق

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      These two teams have been rivals for years.

      این دو تیم سالهاست با هم رقابت دارند.

      Plastics are gradually becoming rivals of metals.

      پلاستیک دارد کم‌کم رقیب فلز می‌شوند.

      adjective

      رقابتی

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      هوش مصنوعی فست دیکشنری

      the rival claims of the two sides

      ادعاهای رقابت‌آمیز دو طرف

      verb - transitive

      رقابت کردن

      Trains cannot rival airplane in speed.

      از نظر سرعت قطار نمی‌تواند با هواپیما برابری کند.

      friends who rival each other in good deeds

      دوستانی که در امور نیک با هم رقابت می‌کنند

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد rival

      1. adjective opposing
        Synonyms:
        opposed competing conflicting contending competitive striving vying battling combatting contesting disputing equal emulating emulous combatant cutthroat
        Antonyms:
        supporting assisting associate
      1. noun person who opposes in competition
        Synonyms:
        opponent competitor competition challenger contender contestant adversary antagonist equal match entrant peer opposite number equivalent buddy emulator bandit
        Antonyms:
        companion associate cohort
      1. verb oppose; be a match for
        Synonyms:
        match equal resemble compete rivalize vie with contend contest emulate approximate correspond compare with meet amount near come near to touch approach come up to measure up to bear comparison with go after go for seek to displace jockey for position scramble for tie partake
        Antonyms:
        help support aid assist cooperate

      سوال‌های رایج rival

      گذشته‌ی ساده rival چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده rival در زبان انگلیسی rivalled است.

      شکل سوم rival چی میشه؟

      شکل سوم rival در زبان انگلیسی rivalled است.

      شکل جمع rival چی میشه؟

      شکل جمع rival در زبان انگلیسی rivals است.

      وجه وصفی حال rival چی میشه؟

      وجه وصفی حال rival در زبان انگلیسی rivalling است.

      سوم‌شخص مفرد rival چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد rival در زبان انگلیسی rivals است.

      ارجاع به لغت rival

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «rival» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/rival

      لغات نزدیک rival

      • - ritzy
      • - rivage
      • - rival
      • - rival company
      • - rivalry
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      sweat NES regimented old-womanish flashing critical mass roentgenize ladybird ladybug jackal jawline forge indent convert light دوره آموزشی دورهمی دوست داشتنی دوست قدیمی دوشیدن دکتر داروساز دیدن دیروقت دیشب دیوار ذوق کردن راست گفتن راه راکد رخت
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.