Go For

آخرین به‌روزرسانی:

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

phrasal verb B1
به کار رفتن

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

خرید اشتراک فست دیکشنری
phrasal verb
حمله کردن
phrasal verb
پسندیدن، پذیرفتن، دوست داشتن
- I don't go for ice cream.
- بستنی دوست ندارم.
phrasal verb
تلاش کردن برای به‌ دست آوردن چیزی
- She tripped me as I went for the ball.
- او مرا در حالی که در تلاش برای بدست آوردن توپ بودم به زمین انداخت.
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد go for

  1. phrasal verb reach
    Synonyms:
    obtain fetch reach for seek stretch for clutch at outreach
  1. phrasal verb like, choose
    Synonyms:
    prefer approve favor be fond of care for fancy admire accept countenance be attracted to hold with approbate
    Antonyms:
    dislike hate
  1. phrasal verb attack
    Synonyms:
    assault set upon rush run at rush upon launch at spring at
    Antonyms:
    surrender yield
  1. phrasal verb undertake (an action)
  1. phrasal verb develop a strong interest in
  1. phrasal verb apply equally to

ارجاع به لغت go for

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «go for» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۴ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/go-for

لغات نزدیک go for

پیشنهاد بهبود معانی