آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۶ خرداد ۱۴۰۳

      Outreach

      ˈaʊtriːtʃ ˈaʊtriːtʃ

      گذشته‌ی ساده:

      outreached

      شکل سوم:

      outreached

      سوم‌شخص مفرد:

      outreaches

      وجه وصفی حال:

      outreaching

      شکل جمع:

      outreachs

      معنی outreach | جمله با outreach

      noun uncountable

      سرویس‌رسانی، کمک‌رسانی، خدمات‌رسانی، امدادرسانی، اطلاع‌رسانی

      Our school's outreach team visited local libraries to promote literacy among children in the community.

      تیم اطلاع‌رسانی مدرسه‌ی ما از کتابخانه‌های محلی برای ترویج سوادآموزی در بین کودکان جامعه بازدید کرد.

      The church's outreach ministry focused on assisting homeless individuals in finding shelter and resources.

      وزارت امدادرسانی‌ کلیسا بر کمک به افراد بی‌خانمان در یافتن سرپناه و راه‌حل‌ها متمرکز بود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      an outreach program

      برنامه‌ی اطلاع‌رسانی

      adjective

      خدماتی، کمکی، امدادی

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

      The outreach medical team provided crucial services to homebound patients.

      تیم پزشکی امدادی خدمات مهمی را به بیماران بستری در خانه ارائه کرد.

      The mobile clinic served as an outreach service, offering healthcare to underserved populations.

      کلینیک سیار به‌عنوان یک سرویس خدماتی عمل می‌کرد و خدمات بهداشتی را به جمعیت‌های تحت پوشش ارائه می‌داد.

      verb - intransitive verb - transitive

      فراتر رفتن، پیشی گرفتن، جلوتر رفتن

      The company's marketing team is working hard to outreach their competitors.

      تیم بازاریابی این شرکت سخت در تلاش است تا از رقبای خود جلوتر رود.

      The company is working on outreaching to new markets to expand their business.

      این شرکت در‌حال کار بر روی پیشی گرفتن به بازارهای جدید برای گسترش تجارت خود است.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد outreach

      1. verb
        Synonyms:
        excel surpass predominate

      سوال‌های رایج outreach

      گذشته‌ی ساده outreach چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده outreach در زبان انگلیسی outreached است.

      شکل سوم outreach چی میشه؟

      شکل سوم outreach در زبان انگلیسی outreached است.

      شکل جمع outreach چی میشه؟

      شکل جمع outreach در زبان انگلیسی outreachs است.

      وجه وصفی حال outreach چی میشه؟

      وجه وصفی حال outreach در زبان انگلیسی outreaching است.

      سوم‌شخص مفرد outreach چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد outreach در زبان انگلیسی outreaches است.

      ارجاع به لغت outreach

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «outreach» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/outreach

      لغات نزدیک outreach

      • - outrank
      • - outre
      • - outreach
      • - outrebound
      • - outride
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      appalachian tea mixture niche electroencephalogram eschewal hyperbolism horsepox northwestwardly jollification heulandite paullownia reveal a talent Ridiculously small substantial number (of) grind اجازه‌ی عبور کارت وفاداری صافی فخر فروختن کمپوت گل لاله گوجه‌سبز عابر پیاده روزمره روز رستاخیز روستا رژگونه رژیمی زبان عبری زمان کوتاه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.