آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۶ شهریور ۱۴۰۴

      Rush

      rʌʃ rʌʃ

      گذشته‌ی ساده:

      rushed

      شکل سوم:

      rushed

      سوم‌شخص مفرد:

      rushes

      وجه وصفی حال:

      rushing

      شکل جمع:

      rushes

      معنی rush | جمله با rush

      verb - intransitive verb - transitive B2

      با عجله رفتن، با عجله انجام دادن، شتاب کردن، عجله کردن، سراسیمه رفتن، هجوم بردن

      We rushed him to the hospital.

      به‌سرعت او را به بیمارستان بردیم.

      you rushed me so much that I burned my finger!

      آن‌قدر مرا هول کردی که دستم را سوزاندم!

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The bill was rushed through the parliament without proper discussion.

      بدون مذاکره‌ی کافی لایحه را باعجله از تصویب مجلس گذراندند.

      a thought rushing into his mind

      اندیشه‌ای که به‌سرعت به مغزش خطور می‌کرد

      verb - transitive

      هجوم بردن، یورش بردن، حمله‌ور شدن، تاختن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      خرید اشتراک فست دیکشنری

      They rushed the castle walls before the defenders could react.

      آن‌ها پیش‌از آنکه مدافعان واکنش نشان دهند به دیوارهای قلعه هجوم آوردند.

      The soldiers rushed the enemy camp at dawn.

      سربازان در سپیده‌دم به اردوگاه دشمن یورش بردند.

      verb - intransitive

      ورزش (فوتبال آمریکایی) با توپ دویدن، یورش بردن به بازیکن صاحب توپ

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ورزش

      مشاهده

      The player rushed through the defensive line to score a touchdown.

      بازیکن از میان خط دفاعی دوید و تاچ‌داون را به ثمر رساند.

      The defense rushed the quarterback and sacked him.

      بازیکنان دفاع به کوارتر‌بک یورش بردند و او را به زمین زدند.

      verb - intransitive verb - transitive

      گذراندن دوره‌ی آشنایی با انجمن‌های دانشجویی، عضوگیری انجمن‌های دانشجویی (در بعضی دانشگاه‌های آمریکا)

      He wasn’t sure if he wanted to rush or stay independent.

      او مطمئن نبود که می‌خواهد در فرایند جذب انجمن‌ها شرکت کند یا مستقل بماند.

      The fraternity hosted several events to attract students who were rushing.

      انجمن برادری چندین رویداد برگزار کرد تا دانشجویانی را که در دوره‌ی آشنایی شرکت می‌کردند، جذب کند.

      noun singular B2

      عجله، شتاب، هول‌وولا، سراسیمگی

      She finished the project in a rush and made several mistakes.

      او پروژه را با سراسیمگی تمام کرد و چندین اشتباه مرتکب شد.

      Abbas did everything at a rush.

      عباس همه‌ی کارها را باشتاب انجام می‌داد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Why so much rush?

      چرا این همه عجله؟

      noun singular C2

      هجوم، ازدحام، شلوغی

      We need extra staff to handle the lunch rush at the restaurant.

      ما برای مدیریت شلوغی هنگام ناهار در رستوران به کارکنان اضافی نیاز داریم.

      I always avoid the morning rush on the subway.

      من همیشه از ازدحام صبحگاهی در مترو دوری می‌کنم.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      the morning rush

      شلوغی (جاده‌ها و خیابان‌ها) در بامداد

      rush hours

      ساعات شلوغی (جاده‌ها یا خیابان‌ها)

      noun singular C2

      حمله، یورش، هجوم، حرکت ناگهانی (برای رفتن به جایی)

      The crowd made a rush at the stage when the singer appeared.

      جمعیت هنگام ظاهر شدن خواننده به سمت صحنه هجوم آورد.

      The soldiers made a rush against the enemy’s position.

      سربازان به مواضع دشمن یورش بردند.

      noun singular

      تب، موج مهاجرت، هجوم، یورش، کوچ (به جایی به‌دلیل منفعت اقتصادی)

      The diamond rush attracted adventurers from all over the world.

      تب الماس ماجراجویانی از سراسر جهان را جذب کرد.

      The internet boom created a rush of investors into tech companies.

      رونق اینترنت، موجی از سرمایه‌گذاران را به سوی شرکت‌های فناوری کشاند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      the California gold rush of 1849

      هجوم مردم به کالیفرنیا برای یافتن طلا در 1849

      noun countable

      ورزش (فوتبال آمریکایی) راش (یورش دفاع به بازیکن صاحب توپ یا دویدن با توپ)

      The defense made a successful rush and tackled the ball carrier.

      بازیکنان دفاع راش موفقی انجام دادند و بازیکن صاحب توپ را زمین‌گیر کردند.

      The quarterback was stopped on a short rush attempt.

      کوارتر‌بک در تلاش برای راش کوتاه متوقف شد.

      noun singular

      هجوم، سیل، موج، فوران (اجساسات)

      The memory of her childhood returned with a rush of emotions.

      خاطره‌ی دوران کودکی‌اش با سیلی از احساسات به ذهنش بازگشت.

      A rush of penitence overcame her.

      موجی از پشیمانی او را فراگرفت.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a rush of sympathy

      موجی از همدردی

      noun plural countable

      گیاه‌شناسی جگن، بوریا

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی گیاه‌شناسی

      مشاهده

      In ancient times, rushes were used to thatch roofs.

      در زمان‌های باستان از جگن برای پوشاندن سقف‌ها استفاده می‌کردند.

      The chair was woven with rush seats.

      صندلی با نشیمن‌های بافته‌شده از بوریا ساخته شده بود.

      noun plural

      انگلیسی بریتانیایی سینما و تئاتر راش (خروجی اولیه‌ی تصویربرداری)

      در انگلیسی آمریکایی از dailies استفاده می‌شود.

      They sent the rushes to the studio overseas for preview.

      آن‌ها راش‌ها را برای بازبینی به استودیوی خارج از کشور فرستادند.

      The rushes showed that some scenes needed to be reshot.

      راش‌ها نشان دادند که بعضی صحنه‌ها باید دوباره فیلمبرداری شوند.

      noun countable uncountable

      راش (فرایند عضوگیری انجمن‌های دانشجویی یا دوره‌ی آشنایی و جذب انجمن‌های دانشجویی)

      The fall rush attracted a record number of freshmen.

      راش پاییزه، تعداد بی‌سابقه‌ای از دانشجویان سال اولی را جذب کرد.

      Fraternity rushes are often filled with parties and social events.

      راش انجمن‌های برادری اغلب همراه با مهمانی‌ها و رویدادهای اجتماعی است.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد rush

      1. noun hurry, speed
        Synonyms:
        speed haste urgency dash race hurriedness swiftness expedition charge scramble precipitation precipitance hastiness dispatch stream flow surge flood flux blitz precipitancy
        Antonyms:
        slowness retardation
      1. noun attack
        Synonyms:
        assault charge violence push surge onslaught blitz storm
        Antonyms:
        protection guarding
      1. verb hurry, speed
        Synonyms:
        speed hasten hustle race run dash sprint charge press push fly fleet dart bolt career tear whiz zoom accelerate expedite quicken surge streak scurry scud roll shoot zip chase fling flit dispatch fire up haste hotfoot make haste speed up break get cracking shake a leg lose no time step on gas go like lightning get the lead out make short work of scramble barrel
        Antonyms:
        slow retard
      1. verb charge, attack
        Synonyms:
        attack storm surge take by storm overcome capture
        Antonyms:
        protect guard

      Phrasal verbs

      rush on (or for) something

      تقاضای ناگهان برای چیزی، رونق ناگهان چیزی

      rush something through

      باشتاب تصویب یا تدوین یا مقرر (و غیره) کردن

      rush off

      با عجله تولید کردن

      Collocations

      rush into print

      با شتاب (و بدون بازخوانی و دقت) به چاپ رساندن

      with a rush

      با شتاب و شدت

      rush hour

      ساعت پرمشغله، ساعت شلوغی (خیابان‌ها و جاده‌ها)، وقت پررفت‌و‌آمد

      rush headlong into

      با عجله و بی فکر به کاری وارد شدن، شیرجه زدن در

      Idioms

      be rushed off one's feet

      سخت گرفتار مشغله بودن، فرصت سر خاراندن نداشتن

      give (or get) the bum's rush

      (امریکا - عامیانه) به زور اخراج کردن (یا شدن)

      be in a tearing hurry (or rush)

      بسیار عجله داشتن، از شدت عجله دست از پانشناختن

      سوال‌های رایج rush

      گذشته‌ی ساده rush چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده rush در زبان انگلیسی rushed است.

      شکل سوم rush چی میشه؟

      شکل سوم rush در زبان انگلیسی rushed است.

      شکل جمع rush چی میشه؟

      شکل جمع rush در زبان انگلیسی rushes است.

      وجه وصفی حال rush چی میشه؟

      وجه وصفی حال rush در زبان انگلیسی rushing است.

      سوم‌شخص مفرد rush چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد rush در زبان انگلیسی rushes است.

      ارجاع به لغت rush

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «rush» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/rush

      لغات نزدیک rush

      • - ruritanian
      • - ruse
      • - rush
      • - rush candle
      • - rush headlong into
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      appalachian tea mixture niche electroencephalogram eschewal hyperbolism horsepox northwestwardly jollification heulandite paullownia reveal a talent Ridiculously small substantial number (of) grind اجازه‌ی عبور کارت وفاداری صافی فخر فروختن کمپوت گل لاله گوجه‌سبز عابر پیاده روزمره روز رستاخیز روستا رژگونه رژیمی زبان عبری زمان کوتاه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.