آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Collocations
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۸ مهر ۱۴۰۴

      Speed

      spiːd spiːd

      گذشته‌ی ساده:

      sped

      شکل سوم:

      sped

      سوم‌شخص مفرد:

      speeds

      وجه وصفی حال:

      speeding

      شکل جمع:

      speeds

      معنی speed | جمله با speed

      noun countable uncountable B1

      سرعت، شتاب، تندی (در حرکت)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده

      The train reached an incredible speed as it entered the tunnel.

      قطار هنگام ورود به تونل به سرعت باورنکردنی‌ای رسید.

      The cyclist increased his speed to overtake the competitor.

      دوچرخه‌سوار شتاب خود را افزایش داد تا از رقیب سبقت بگیرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He put all his speed into the attempt to reach the ball.

      در کوشش برای رسیدن به توپ همه‌ی فرزی خود را به کار برد.

      to move at the speed of light

      با سرعت نور حرکت کردن

      to drive at the speed of fifty kilometers per hour

      با سرعت پنجاه کیلومتر در ساعت رانندگی کردن

      full (or top or maximum) speed

      بیشینه‌ی تندی، حداکثر سرعت

      speedometer

      سرعت سنج

      speed reading

      تند‌خوانی

      noun uncountable B2

      حرکت سریع، سرعت، شتاب، تندی

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      همگام سازی در فست دیکشنری

      The thrill comes from the sheer speed of the roller coaster.

      هیجان از حرکت سریع ترن هوایی ناشی می‌شود.

      Runners need to maintain their speed to win the race.

      دونده‌ها باید سرعت خود را حفظ کنند تا در مسابقه برنده شوند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      A wrestler must have both strength and speed.

      کشتی‌گیر باید هم زور داشته باشد هم چابکی.

      noun uncountable

      سرعت، تندی (رخ دادن چیزی)

      The speed at which technology changes today is astonishing.

      سرعت تغییرات تکنولوژی امروز، شگفت‌آور است.

      The speed of decision-making in the company impressed the investors.

      سرعت تصمیم‌گیری در شرکت، سرمایه‌گذاران را تحت‌تأثیر قرار داد.

      noun countable

      دنده

      Shift to a lower speed when climbing steep hills.

      هنگام بالا رفتن از تپه‌های شیب‌دار، به دنده‌ی پایین‌تر بروید.

      The bike has multiple speeds for different terrains.

      این دوچرخه دارای چندین دنده برای زمین‌های مختلف است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a ten-speed bicycle

      دوچرخه‌ی ده‌دنده‌ای

      to shift to low speed

      دنده‌ی پایین (کم‌سرعت) را گرفتن

      a truck with five forward speeds

      کامیون با پنج دنده‌ی جلو

      noun countable

      سرعت (حساسیت فیلم)

      The photographer adjusted the ISO to change the film speed.

      عکاس حساسیت نور را تنظیم کرد تا سرعت فیلم تغییر کند.

      High-speed film is suitable for low-light conditions.

      فیلم‌های با سرعت بالا برای شرایط کم‌نور مناسب هستند.

      noun slang uncountable

      آمفتامین (ماده‌ی محرک)

      شکل عامیانه‌ی لغت amphetamine

      Speed can be dangerous if taken in large amounts.

      مصرف زیاد آمفتامین می‌تواند خطرناک باشد.

      The effects of speed include increased energy and alertness.

      اثرات آمفتامین شامل افزایش انرژی و هوشیاری است.

      verb - intransitive verb - transitive

      با سرعت رفتن، با سرعت حرکت دادن، سریع رفتن، شتاب دادن

      Summer holidays sped by.

      تعطیلات تابستان به‌سرعت گذشت.

      An ambulance speeds patients to the hospital.

      آمبولانس بیماران را به‌سرعت به بیمارستان می‌رساند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      We sped directly to the airport.

      به‌سرعت خود را به فرودگاه رساندیم.

      Bank robbers sped off in a stolen car.

      بانک دزدان با اتومبیل مسروقه به‌سرعت فرار کردند.

      He was fined for speeding.

      به‌دلیل سرعت زیاد او را جریمه کردند.

      The heart speeds up and the blood pressure rises.

      ضربان قلب تند می‌شود و فشار خون بالا می‌رود.

      They speeded up production.

      تولید را تندتر کردند.

      to speed up the engine

      موتور را تند کردن

      to speed a letter on its way

      ارسال نامه‌ای را تسریع کردن

      to speed up the process of issuing passports

      فرایند صدور گذرنامه را تسریع کردن

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد speed

      1. noun rate of motion, often a high rate
        Synonyms:
        pace rate velocity rapidity quickness haste hurry rush dispatch expedition celerity swiftness briskness alacrity activity momentum clip headway liveliness agility eagerness promptness promptitude acceleration precipitation precipitancy fleetness legerity gait steam readiness rapidness rustle breeze snap lick urgency hustle
      1. verb move along quickly
        Synonyms:
        hurry rush hasten race fly tear zoom advance press on get moving go fast aid assist help facilitate promote expedite further spring barrel bolt career cover ground cut along dispatch flash gallop gather momentum gear up get a move on get under way go all out go like the wind hightail impel lose no time make haste open up throttle quicken ride sail step on it urge whiz boost bowl over
        Antonyms:
        slow delay halt

      Phrasal verbs

      speed up

      تسریع کردن، شتاباندن، سرعت گرفتن

      Collocations

      at breakneck speed

      باسرعت بسیار زیاد

      at speed

      به‌سرعت، باشتاب، به‌تندی

      break the speed limit

      از سرعت مجاز تجاوز کردن

      gather speed

      سرعت گرفتن، تند شدن، گشتاور شدن

      pick up speed

      افزایش سرعت، سرعت گرفتن

      Collocations بیشتر

      top speed

      حداکثر سرعت / بالاترین سرعت

      Idioms

      at breakneck speed

      باسرعت بسیار زیاد

      speed someone on their way

      بدرقه کردن، خدا به همراه گفتن

      لغات هم‌خانواده speed

      noun
      speed, speeding
      adjective
      speedy
      verb - transitive
      speed
      adverb
      speedily

      سوال‌های رایج speed

      گذشته‌ی ساده speed چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده speed در زبان انگلیسی sped است.

      شکل سوم speed چی میشه؟

      شکل سوم speed در زبان انگلیسی sped است.

      شکل جمع speed چی میشه؟

      شکل جمع speed در زبان انگلیسی speeds است.

      وجه وصفی حال speed چی میشه؟

      وجه وصفی حال speed در زبان انگلیسی speeding است.

      سوم‌شخص مفرد speed چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد speed در زبان انگلیسی speeds است.

      ارجاع به لغت speed

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «speed» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۰ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/speed

      لغات نزدیک speed

      • - speechless
      • - speechmaker
      • - speed
      • - speed bag
      • - speed brake
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      pyracantha Urania homologate hairdresser menagerie effigy Persephone halloween shaft ant draw independent real fata morgana price واحد واسع وصل نشده وضعیت وقایع وقت بازی ویتامین ویلا پانتومیم پاکت پر شدن پرتنش پرمصرف پرواز پسرفت کردن
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.