آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Delay

      dɪˈleɪ dɪˈleɪ

      گذشته‌ی ساده:

      delayed

      شکل سوم:

      delayed

      سوم‌شخص مفرد:

      delays

      وجه وصفی حال:

      delaying

      شکل جمع:

      delays

      معنی delay | جمله با delay

      noun countable uncountable A2

      تأخیر، تعلل، درنگ

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

      مشاهده

      We had a delay of two hours at the airport.

      در فرودگاه دو ساعت معطلی داشتیم.

      without delay

      بدون تأخیر، بی‌درنگ

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Bad weather caused a delay in the next flight.

      هوای بد موجب تأخیر در پرواز بعدی شد.

      The delay was very long.

      مدت تأخیر خیلی طولانی بود.

      verb - transitive

      به‌ تأخیر انداختن، بهانه ‌کردن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در اینستاگرام

      Our flight was delayed two hours.

      پرواز ما دو ساعت عقب افتاد (به تأخیر افتاد).

      The jury delayed a verdict for several hours.

      هیئت منصفه صدور رأی را چندین ساعت به تأخیر انداخت.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      delayed reaction

      واکنش با تأخیر

      We decided to delay our departure.

      تصمیم گرفتیم رفتن خود را به تأخیر بیندازیم.

      Snow delayed our progress.

      برف پیشرفت ما را کند کرد.

      delayed payments

      پرداخت‌های معوقه

      verb - intransitive

      تأخیر کردن

      They delayed so much that the train left.

      آن‌ها آن‌قدر تعلل کردند که قطار رفت.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد delay

      1. noun deferment, interruption
        Synonyms:
        wait stop stall interruption holding moratorium problem setback hindrance obstruction tie-up jam detention check deferment suspension discontinuation postponement holding pattern retardation stoppage interval reprieve adjournment procrastination stay logjam hold-up downtime retardment tarrying lingering dawdling putting off lag demurral surcease cunctation cooling-off period showstopper prorogation filibuster bind hangup
        Antonyms:
        speed rush advance expedition haste dispatch furtherance hastening

      Collocations

      delaying tactics

      (برای مدتی) توقف کردن، پلکیدن، گهماره رفتن، پرسه زدن، تمهیدهای وقفه آفرین، توسل به حیله برای ایجاد تأخیر

      سوال‌های رایج delay

      گذشته‌ی ساده delay چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده delay در زبان انگلیسی delayed است.

      شکل سوم delay چی میشه؟

      شکل سوم delay در زبان انگلیسی delayed است.

      شکل جمع delay چی میشه؟

      شکل جمع delay در زبان انگلیسی delays است.

      وجه وصفی حال delay چی میشه؟

      وجه وصفی حال delay در زبان انگلیسی delaying است.

      سوم‌شخص مفرد delay چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد delay در زبان انگلیسی delays است.

      ارجاع به لغت delay

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «delay» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۷ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/delay

      لغات نزدیک delay

      • - delaware
      • - delaware bay
      • - delay
      • - delay distortion
      • - delay element
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      hand come out variant crook excess biological equalizer Americano equation Hispanic admissible algonquian allethrin amputator anti-tourism رفع خستگی کردن رنگارنگ رنگ‌کار روال جنت حافظه حر خستگی دل بستن دل کندن دوران نوزیستی ژرف‌کاو جناغ پیاده شدن ترحیمی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.