آیکن بنر

افزونه‌ی کروم فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

افزونه‌ی فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

تست کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

    Whiz

    ˈwɪz wɪz

    گذشته‌ی ساده:

    whizzed

    شکل سوم:

    whizzed

    سوم‌شخص مفرد:

    whizzes

    وجه وصفی حال:

    whizzing

    شکل جمع:

    whizzes

    توضیحات:

    به این شکل نیز نوشته می‌شود: whizz

    معنی whiz | جمله با whiz

    verb - intransitive

    غژغژکنان حرکت کردن، غیژی حرکت کردن، مثل برق رد شدن، مثل برق حرکت کردن (سریع و با صدای ویزویز)، تندی انجام دادن (کاری)

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی پیشرفته

    مشاهده

    The natives' arrows whizzed over our heads.

    پیکان‌های بومیان غژغژکنان از بالای سرمان رد می‌شدند.

    The chef whizzed around the kitchen.

    سرآشپز به‌سرعت دور آشپزخانه چرخید.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    a motorcycle whizzed by me

    موتورسیکلت غژی از کنارم گذشت

    noun countable

    ویزویز، غژ، غژغژ، ویژویژ (صدا در اثر سرعت)

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    همگام سازی در فست دیکشنری

    the constant whiz of passing cars

    (صدای) غژغژ دائم اتومبیل‌های در حال عبور

    The whizz of the high-speed rail made it difficult to hear anything else.

    صدای ویژویژ سامانه‌ی قطار راه‌آهن پرسرعت شنیدن هر چیز دیگری را دشوار می‌کرد.

    noun countable informal

    استاد، خبره، متخصص، خدا، نابغه (در انجام کاری)

    a whiz at football

    خدای فوتبال

    a math whizz

    خبره‌ی ریاضی

    noun slang verb - transitive

    انگلیسی آمریکایی شاش، شاشیدن

    The long car ride made me have to stop for a whiz.

    رانندگی طولانی‌مدت باعث شد که مجبور شوم برای شاشیدن توقف کنم.

    The little boy whizzed on the side of the road.

    پسر کوچولو در کنار جاده شاشید.

    noun slang countable uncountable informal

    آمفتامین

    He was caught selling whiz to high school students.

    او هنگام فروش آمفتامین به دانش‌آموزان دبیرستانی دستگیر شد.

    The dangerous side effects of whiz have led to its ban in many countries.

    عوارض جانبی خطرناک آمفتامین منجر به ممنوعیت آن در بسیاری از کشورها شده است.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد whiz

    1. noun very intelligent person
      Synonyms:
      genius expert pro professional adept star virtuoso gifted person wonder marvel prodigy
      Antonyms:
      ignoramus imbecile
    1. verb move quickly by
      Synonyms:
      speed race fly zip dart whizz hurry whirl hurtle buzz whisk swish flit bullet hiss hum whoosh
      Antonyms:
      decelerate

    سوال‌های رایج whiz

    گذشته‌ی ساده whiz چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده whiz در زبان انگلیسی whizzed است.

    شکل سوم whiz چی میشه؟

    شکل سوم whiz در زبان انگلیسی whizzed است.

    شکل جمع whiz چی میشه؟

    شکل جمع whiz در زبان انگلیسی whizzes است.

    وجه وصفی حال whiz چی میشه؟

    وجه وصفی حال whiz در زبان انگلیسی whizzing است.

    سوم‌شخص مفرد whiz چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد whiz در زبان انگلیسی whizzes است.

    ارجاع به لغت whiz

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «whiz» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۸ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/whiz

    لغات نزدیک whiz

    • - whittler
    • - whity
    • - whiz
    • - whiz-bang or whizz-bang
    • - whizbang
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    repatriation prob loosely ageusia multifaceted radiant take on quark gluon to make a long story short jump the gun to each his own think back tito tin مقرب غبار غربال غله خبیث خبث خندق قافله غلاف قفل دیلدو ذوب راگبی رئیس هیئت‌مدیره روانی
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.