آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۳ مرداد ۱۴۰۳

      Buzz

      bʌz bʌz

      گذشته‌ی ساده:

      buzzed

      شکل سوم:

      buzzed

      سوم‌شخص مفرد:

      buzzes

      وجه وصفی حال:

      buzzing

      شکل جمع:

      buzzes

      معنی buzz | جمله با buzz

      verb - intransitive C2

      وزوز کردن، ورور کردن، نامشخص حرف زدن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده

      Bees buzzed around her head.

      زنبورها دور سرش وزوز می‌کردند.

      When I got off the airplane, my ears were still buzzing.

      از هواپیما که پیاده شدم هنوز گوشم وز‌وز می‌کرد.

      verb - intransitive verb - transitive

      به صدا در آوردن (زنگ، تلفن و ...)، زنگ زدن، تلفن زدن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      هوش مصنوعی فست دیکشنری

      I'll give you a buzz tonight.

      امشب به تو تلفن می‌زنم.

      I buzzed my friend to remind her about our lunch date.

      به دوستم زنگ زدم تا قرار ناهارمان را به او یادآوری کنم.

      verb - transitive

      اجازه‌ی ورود دادن

      Please buzz me in when you see me at the door.

      لطفاً وقتی من را پشت در دیدید به من اجازه‌ی ورود دهید.

      I buzzed my friend in so we could start our meeting.

      به دوستم اجازه‌ی ورود دادم تا بتوانیم جلسه‌ی خود را شروع کنیم.

      verb - intransitive

      (تند) حرکت کردن، پر از سروصدا و فعالیت بودن، همهمه کردن، غوغا کردن

      The children buzzed around the playground, filled with excitement.

      بچه‌ها در اطراف زمین بازی پر از هیجان همهمه می‌کردند.

      He buzzed through his tasks, determined to finish early.

      او در انجام وظایف خود غوغا کرد و مصمم بود زودتر تمام شود.

      verb - intransitive C2

      شلوغ بودن، غرق در فعالیت بودن

      The bank was buzzing with activity.

      بانک غرق در فعالیت بود.

      In the early morning, the office buzzes with employees.

      صبح زود، دفتر غرق در فعالیت کارمندان است.

      verb - intransitive

      درگیری ذهنی داشتن، مغشوش بودن (ذهن)، آشفته بودن (ذهن)

      His mind started to buzz with ideas for his new project.

      ذهن او شروع به مغشوش بودن برای ایده‌های پروژه‌ی جدیدش کرد.

      As the deadline approached, his mind began to buzz with anxiety.

      با نزدیک شدن به موعد مقرر، ذهنش از اضطراب آشفته شد.

      verb - intransitive informal

      (با هیجان) حرف زدن، صحبت کردن

      Friends buzzed about the new movie all afternoon.

      دوستان تمام بعدازظهر درباره‌ی فیلم جدید با هیجان صحبت کردند.

      In the café, patrons buzzed about the latest news.

      در کافه، مشتریان در مورد آخرین اخبار با هیجان حرف زدند.

      verb - transitive informal

      (صدای هواپیما) درآمدن، شروع شدن

      The airplane buzzed around the bridge several times.

      چند باری صدای هواپیما با چرخیدن دور پل درآمد.

      The aircraft buzzed the river, creating ripples in the water below.

      صدای هواپیما روی رودخانه شروع شد و موج‌هایی در آب زیرین ایجاد کرد.

      verb - transitive informal

      (با دستگاه مخصوص)‌ مو کوتاه کردن

      She decided to buzz his hair for the summer.

      او تصمیم گرفت موهایش را برای تابستان کوتاه کند.

      They plan to buzz the dog's fur to keep him cool.

      آن‌ها قصد دارند موی سگ را کوتاه کنند تا او را خنک نگه دارند.

      noun singular countable C2

      وزوز، ورور، صدا (کم و طولانی)

      the buzz of a fly

      وزوز مگس

      I heard the buzz of the doorbell.

      صدای زنگ در را شنیدم.

      noun singular countable C2

      هیجان

      She felt a rush of buzz when she saw her favorite band perform live on stage.

      وقتی دید که گروه مورد علاقه‌اش به‌صورت زنده روی صحنه اجرا می‌کنند، هیجان زیادی را احساس کرد.

      As the movie reached its climax, a sense of buzz enveloped the audience.

      هنگامی که فیلم به اوج خود رسید، حس هیجان بینندگان را فرا گرفت.

      noun singular countable uncountable informal

      همهمه، هیاهو، سروصدا

      The buzz of the city streets was invigorating as people rushed by.

      هیاهوی خیابان‌های شهر با ازدحام مردم نشاط‌آور بود.

      There was a buzz as the concert was about to begin.

      وقتی کنسرت در شرف شروع بود، همهمه‌ای به پا شد.

      noun singular countable uncountable informal

      آوازه

      Everyone at the office was caught up in the buzz about the upcoming project launch.

      همه در دفتر جویای آوازه‌ی راه‌اندازی پروژه‌ی آینده بودند.

      The latest smartphone release created a buzz among tech enthusiasts.

      آخرین عرضه‌ی گوشی هوشمند آوازه‌ای در میان علاقه‌مندان به فناوری ایجاد کرد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد buzz

      1. noun droning sound
        Synonyms:
        hum murmur drone whir hiss ring ringing whisper fizz purr sibilation fizzle
      1. noun gossip
        Synonyms:
        talk news rumor comment report scandal hearsay whisper grapevine scuttlebutt rumble cry
      1. verb make droning sound
        Synonyms:
        hum drone whir ring murmur whisper reverberate fizz fizzle whiz bumble sibilate bombinate
      1. verb gossip
        Synonyms:
        chatter tattle inform rumor natter call

      Phrasal verbs

      buzz about (or around)

      با شتاب و صدا رفت و آمد کردن

      buzz off !

      (عامیانه ـ معمولاً به صورت امر) برو! گمشو! دور شوید!

      سوال‌های رایج buzz

      گذشته‌ی ساده buzz چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده buzz در زبان انگلیسی buzzed است.

      شکل سوم buzz چی میشه؟

      شکل سوم buzz در زبان انگلیسی buzzed است.

      شکل جمع buzz چی میشه؟

      شکل جمع buzz در زبان انگلیسی buzzes است.

      وجه وصفی حال buzz چی میشه؟

      وجه وصفی حال buzz در زبان انگلیسی buzzing است.

      سوم‌شخص مفرد buzz چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد buzz در زبان انگلیسی buzzes است.

      ارجاع به لغت buzz

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «buzz» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/buzz

      لغات نزدیک buzz

      • - buying habit
      • - buyout
      • - buzz
      • - buzz about (or around)
      • - buzz bomb
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon جنده حشرات خاور رابطه‌ی جنسی یک‌شبه سستی سیار شرمگاه لثه او عالم آسیب‌شناسی آغازین اسب‌سوار استعفا امتحان کننده
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.