آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۷ آذر ۱۴۰۴

      Pro

      proʊ prəʊ

      شکل جمع:

      pros

      معنی pro | جمله با pro

      noun countable B2

      جنبه‌ی مثبت، مزیت، فایده، برتری، نقطه‌ی مثبت

      weighing the pros and cons of an issue

      سبک‌سنگین کردن نقاط مثبت و منفی چیزی

      The pros of the new policy are evident in the improved productivity.

      جنبه‌های مثبت سیاست جدید در بهبود بهره‌وری مشهود است.

      noun countable informal

      (انسان) حرفه‌ای، ماهر، متخصص

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

      She is a pro at playing the guitar.

      او در نواختن گیتار حرفه‌ای است.

      He hired a pro to help with his photography skills.

      او متخصصی را برای کمک به مهارت‌های عکاسی خود استخدام کرد.

      noun countable informal

      ورزش ورزش‌کار حرفه‌ای، ورزش‌کار ماهر (کسی که برای امرارمعاش ورزش می‌کند)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ورزش

      مشاهده

      He trained for years to become a pro and finally joined the national football league.

      او سال‌ها برای حرفه‌ای شدن تمرین کرد و در نهایت به لیگ فوتبال کشور پیوست.

      She plays tennis like a pro, competing in international tournaments for a living.

      او در تنیس ورزش‌کاری ماهر است و برای امرارمعاش در مسابقات بین‌المللی شرکت می‌کند.

      adjective preposition

      موافق، طرف‌دار، حامی

      The majority of the voters are pro the new healthcare reforms.

      اکثریت رأی‌دهندگان حامی اصلاحات جدید مراقبت‌های بهداشتی هستند.

      Most of the committee members are pro the new policy, believing it will improve efficiency.

      اکثر اعضای کمیته موافق سیاست جدید هستند و معتقدند که کارایی را بهبود می‌بخشد.

      adjective informal

      ورزش شامل ورزش‌کاران حرفه‌ای، شامل ورزش‌کاران ماهر (کسانی که برای امرارمعاش ورزش می‌کنند)

      The tournament is only open to pro players.

      شرکت در این مسابقات فقط برای بازیکنان ماهر آزاد است.

      He signed a contract with a pro basketball team right after college.

      او بلافاصله پس‌از دانشگاه، با تیم بسکتبالی حرفه‌ای قرارداد امضا کرد.

      prefix

      (-pro) موافق، طرف‌دار، حامی

      She’s very pro-environment, always advocating for recycling and clean energy.

      او بسیار طرف‌دار محیط‌‌زیست است و همیشه از بازیافت و انرژی پاک حمایت می‌کند.

      The company has a pro-innovation stance, encouraging employees to experiment with new ideas.

      این شرکت موضعی حامی نوآوری دارد و کارکنان را به آزمایش ایده‌های جدید تشویق می‌کند.

      prefix

      (-pro) پیش، وابسته به پیشرو بودن، قبل از

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی پیشرفته

      مشاهده

      He made provisions for the event before the actual date.

      پیش‌از تاریخ واقعی، تدارکاتی را برای این رویداد آماده کرد.

      The meeting was scheduled proactively to avoid last-minute delays.

      برای جلوگیری از تأخیر در لحظه‌ی آخر، این جلسه از قبل برنامه‌ریزی شده بود.

      prefix

      (-pro) جلو، قدامی، پیش

      The procephalic region of an embryo refers to the anterior part of the head.

      ناحیه‌ی پروسفالیک جنین به قسمت قدامی سر اشاره دارد.

      The scientist carefully examined the shape of the insect’s prothorax.

      دانشمند شکل قسمت قدامی سینه‌ی حشره را با دقت بررسی کرد.

      abbreviation noun countable

      کسب‌وکار (PRO) مسئول روابط‌عمومی، مدیر روابط‌عمومی (فردی که مسئول مدیریت ارتباطات و ایجاد تصویر مثبت از سازمان، شرکت یا نهاد در میان عموم مردم است)

      مخفف عبارت Public Relations Officer

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کسب‌وکار

      مشاهده

      As the PRO for the company, he made sure to maintain a positive public image.

      او به‌عنوان مسئول روابط‌عمومی شرکت، از حفظ وجهه‌ی عمومی مثبت اطمینان حاصل کرد.

      The PRO handled all the media inquiries and coordinated the press release.

      مسئول روابط‌عمومی تمام پرسش‌های رسانه‌ای را مدیریت و بیانیه‌ی مطبوعاتی را هماهنگ کرد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد pro

      1. adjective in favor of (an action or proposal etc.)
        Synonyms:
        for supporting favoring with expert professional master whiz
        Antonyms:
        anti
      1. noun an athlete who plays for pay
        Synonyms:
        professional
      1. noun an argument in favor of a proposal
        Antonyms:
        con amateur
      1. adverb in favor of a proposition, opinion, etc.
        Antonyms:
        con

      سوال‌های رایج pro

      شکل جمع pro چی میشه؟

      شکل جمع pro در زبان انگلیسی pros است.

      ارجاع به لغت pro

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «pro» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/pro

      لغات نزدیک pro

      • - prizer
      • - prizewinner
      • - pro
      • - pro basketball
      • - pro bono
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon جنده حشرات خاور رابطه‌ی جنسی یک‌شبه سستی سیار شرمگاه لثه او عالم آسیب‌شناسی آغازین اسب‌سوار استعفا امتحان کننده
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.