آیکن بنر

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

به‌روزرسانی کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    اکستنشن مرورگرها مشاهده
    افزونه‌ی کروم افزونه‌ی فایرفاکس افزونه‌ی مایکروسافت اج
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۱ مهر ۱۴۰۵

      Master

      ˈmæstər ˈmɑːstə

      گذشته‌ی ساده:

      mastered

      شکل سوم:

      mastered

      سوم‌شخص مفرد:

      masters

      وجه وصفی حال:

      mastering

      شکل جمع:

      masters

      معنی master | جمله با master

      noun countable

      کارفرما، رئیس، مدیر، سرور، سرپرست

      شکل مؤنث: mistress

      سطح لغات انگلیسیت رو بسنج آزمون فست‌دیکشنری · ۳۰ سوال · رایگان
      شروع تست

      Who is the master of this house?

      سرپرست این خانواده کیست؟

      The legal implications of a master's liability for their employee's actions are a complex area of study.

      پیامدهای قانونی مسئولیت کارفرما در قبال اقدامات کارمندش، حوزه‌ی پیچیده‌ای برای مطالعه است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The master ate his meal with his laborers.

      کارفرما با کارگرانش غذا خورد.

      noun countable B2

      صاحب (حیوان)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      ‫بازنویسی‬ با هوش مصنوعی

      The dog recognized his master.

      سگ صاحب خود را شناخت.

      Research indicates that the cognitive abilities of certain domesticated species allow them to recognize and respond to complex commands from their master, demonstrating advanced interspecies communication.

      تحقیقات نشان می‌دهد که توانایی‌های شناختی برخی گونه‌های اهلی به آن‌ها امکان می‌دهد تا دستورات پیچیده‌ی صاحب خود را تشخیص داده و به آن‌ها پاسخ دهند و ارتباط پیشرفته‌ی بین گونه‌ای را نشان دهند.

      noun countable B2

      ارباب، آقا، سرور، مرشد

      His slaves considered him to be a kind master.

      در نظر بردگانش او ارباب رئوفی بود.

      Throughout history, the relationship between a master and their indentured servants often reflected the prevailing socio-economic structures of the period.

      در طول تاریخ، رابطه‌ی بین یک ارباب و خدمتکاران متعهدش اغلب منعکس‌کننده‌ی ساختارهای اجتماعی-اقتصادی غالب آن دوره بود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The servant gave his master's message.

      نوکر پیام اربابش را رساند.

      Napoleon wanted to become a master of Europe.

      ناپلئون می‌خواست سرور اروپا بشود.

      Eighty eager disciples sat around their master.

      هشتاد مرید مشتاق دور مرشد خود نشستند.

      noun countable C1

      کنترل‌کننده

      She is the master of her own destiny, making choices that shape her future.

      او کنترل‌کننده‌ی سرنوشت خود است و انتخاب‌هایی می‌کند که آینده‌اش را شکل می‌دهند.

      The architect, as the master of the construction project, is responsible for ensuring adherence to all design specifications and safety regulations.

      معمار به‌عنوان کنترل‌کننده‌ی پروژه‌ی ساخت‌وساز، مسئول تضمین رعایت تمامی مشخصات طراحی و مقررات ایمنی است.

      noun countable

      ناخدا

      The ship's master had a Persian accent.

      ناخدای کشتی لهجه‌ی فارسی داشت.

      The role of the master in ensuring maritime safety and efficient cargo delivery is paramount, requiring extensive knowledge of navigation and international shipping regulations.

      نقش ناخدا در تضمین ایمنی دریایی و تحویل کارآمد محموله بسیار مهم است و نیازمند دانش گسترده‌ای از ناوبری و مقررات بین‌المللی کشتیرانی است.

      noun countable C2

      استاد

      master Ahmad, the carpenter

      استاد احمد نجار

      The intricate philosophical discourse presented in the text reflects the author's profound understanding and status as a master in their field.

      گفتمان فلسفی پیچیده‌ای که در متن ارائه شده است، نشان‌دهنده‌ی درک عمیق نویسنده و جایگاه او به‌عنوان یک استاد در رشته‌ی خود است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He is a master at lying.

      او در دروغگویی استاد است.

      Ferdowsi, a master of Perisan poetry

      فردوسی استاد شعر پارسی

      Golf master

      استاد گلف

      chess master

      استاد شطرنج

      The apprentice mason obeys his master.

      شاگرد بنا از اوستای خود فرمانبری می‌کند.

      The old wife said that her master and children were all ill.

      همسر پیر گفت که شوهر و بچه‌هایش همگی بیمارند.

      the master of the orchard looked and saw

      خداوند بستان نظر کرد و دید

      noun countable

      هنر نقاش ماهر، هنرمند

      the paintings of the great masters of the past

      نقاشی‌های هنرمندان بزرگ گذشته

      The exhibition provided a compelling analysis of how the Dutch masters utilized light and shadow to create dramatic effects in their portraits.

      این نمایشگاه تحلیل قانع‌کننده‌ای از چگونگی استفاده‌ی نقاشان هلندی از نور و سایه برای خلق جلوه‌های دراماتیک در پرتره‌هایشان ارائه داد.

      noun countable

      انگلیسی بریتانیایی قدیمی معلم مدرسه (مرد)

      Our master entered the classroom later than usual.

      معلم ما دیرتر از معمول وارد کلاس شد.

      Despite the evolving pedagogical approaches, the traditional role of the master in imparting foundational knowledge remains significant.

      باوجود رویکردهای آموزشی درحال تحول، نقش سنتی معلم مدرسه در انتقال دانش پایه همچنان مهم است.

      noun countable

      انگلیسی بریتانیایی (Master) مدیر (مدرسه یا دانشگاه)

      The Master's decision to implement a new curriculum for advanced mathematics was met with considerable discussion among the faculty.

      تصمیم مدیر برای اجرای برنامه‌ی درسی جدید برای ریاضیات پیشرفته با بحث قابل توجهی در میان اعضای هیئت‌علمی مواجه شد.

      We need to get the Master's approval before organizing the school's annual science fair.

      ما باید قبل‌از سازماندهی نمایشگاه سالانه‌ی علوم مدرسه، تأیید مدیر را بگیریم.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a headmaster

      مدیر مدرسه

      noun countable

      قدیمی (Master) آقا (برای به کار بردن پیش‌از نام مردی جوان)

      Master Ramin

      آقا رامین

      Despite his youth, Master Alistair demonstrated a profound understanding of classical literature, a characteristic often observed in prodigious scholars.

      باوجود جوانی‌اش، آقا آلیستر درک عمیقی از ادبیات کلاسیک از خود نشان داد؛ ویژگی‌ای که اغلب در دانشمندان نابغه مشاهده می‌شود.

      noun countable C1

      اصل، نسخه‌ی اصلی

      Researchers meticulously analyzed the master recordings to discern subtle variations in the original data.

      محققان به‌دقت اصل ضبط‌ها را تجزیه‌وتحلیل کردند تا تغییرات ظریف در داده‌های اصلی را تشخیص دهند.

      The museum proudly displayed the master of the ancient manuscript.

      موزه با افتخار اصل دست‌نوشته‌ی باستانی را به نمایش گذاشت.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      master key

      شاه کلید

      master data

      اطلاعات کلیدی

      verb - transitive

      غلبه کردن، کنترل کردن (احساس یا هیجان)

      It took her years to master her fear of public speaking.

      سال‌ها طول کشید تا او بر ترسش از سخنرانی عمومی غلبه کند.

      Research indicates that individuals who master their emotional responses tend to exhibit greater resilience in challenging academic environments.

      تحقیقات نشان می‌دهد که افرادی که بر واکنش‌های عاطفی خود کنترل دارند، تمایل به نمایش تاب‌آوری بیشتر در محیط‌های آکادمیک چالش‌برانگیز دارند.

      verb - transitive B2

      خوب یاد گرفتن، ماهر شدن، متبحر شدن، تبحر یافتن، استاد شدن، چیره‌دست شدن

      He mastered several sciences.

      او در چندین علم متبحر شد.

      Students aspiring to careers in international relations must endeavor to master at least one foreign language.

      دانشجویانی که به‌دنبال مشاغل در روابط بین‌الملل هستند، باید تلاش کنند تا حداقل یک زبان خارجی را خوب یاد بگیرند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      In a short time he mastered mathematics.

      در مدتی کوتاه در ریاضیات چیره‌دست شد.

      adjective B2

      ماهر، استاد، زبردست

      a master musician

      موسیقی‌دان ماهر

      To truly master a second language, consistent practice and immersion in the cultural context are often considered indispensable.

      برای اینکه واقعاً در زبان دوم استاد شوید، تمرین مداوم و غوطه‌ور شدن در بافت فرهنگی اغلب ضروری تلقی می‌شود.

      adjective

      ‫اصلی، غالب‬، عمده

      The master theme running through the novel is the conflict between tradition and modernity.

      موضوع اصلی که در رمان جریان دارد، تضاد بین سنت و مدرنیته است.

      Fear of Communism was the master fear.

      ترس از کمونیسم‌ ترس عمده محسوب می‌شد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      master copy

      نسخه‌ی اصلی

      master plan

      نقشه‌ی اصلی

      master switch

      سوئیچ اصلی

      verb - transitive

      پیروز شدن، تسلط یافتن، چیره شدن، غلبه یافتن

      Human being has mastered nature.

      بشر بر طبیعت چیره شده ‌است.

      To effectively participate in global discourse, individuals must master intercultural communication strategies.

      برای مشارکت مؤثر در گفتمان جهانی، افراد باید بر استراتژی‌های ارتباطات بین فرهنگی پیروز شوند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد master

      1. adjective expert
        Synonyms:
        skilled experienced proficient adept skillful masterly ace crackerjack crack
        Antonyms:
        amateur
      1. adjective main
        Synonyms:
        chief major leading prime principal foremost grand great paramount supreme predominant prevalent controlling original ascendant sovereign preponderant predicate overbearing regnant
        Antonyms:
        minor subordinate auxiliary copy duplicate
      1. noun person in charge, female or male
        Synonyms:
        boss manager head director supervisor chief leader ruler owner employer commander controller administrator general governor instructor teacher guide principal captain overseer judge lord tutor commanding officer skipper guru expert schoolmaster/ mistress taskmaster conqueror top dog head person chieftain preceptor commandant patriarch matriarch spiritual leader superintendent wheel swami slave driver
        Antonyms:
        servant
      1. noun expert, skilled person, female or male
        Synonyms:
        professional pro adept authority genius virtuoso maestro guru sage savant pundit connoisseur maven champion wizard artist victor winner doctor ace buff old hand proficient shark old pro real pro past master artiste doyen doyenne conqueror scientist whiz whiz-bang prima donna
        Antonyms:
        amateur
      1. verb learn; become proficient
        Synonyms:
        learn understand grasp acquire study pick up comprehend get the hang of get the knack of learn the ropes get hold of become proficient excel in hit the books bone up cram grind get down pat get down cold bury yourself in beat the game beat the system megastudy swamp
        Antonyms:
        be ignorant

      Collocations

      master new skills

      تسلط بر مهارت های جدید / در مهارت های جدید استاد شدن

      master new show

      تسلط بر نمایش جدید

      chess master

      استاد شطرنج

      سوال‌های رایج master

      معنی master به فارسی چی می‌شه؟

      کلمه‌ی «master» در زبان فارسی به «استاد»، «سرور»، «ماهر»، یا «حرفه‌ای زبردست» ترجمه می‌شود؛ بسته به بافت و کاربرد، ممکن است معادل‌هایی مانند «کارشناس ارشد» یا «فرمانده» نیز برای آن به‌کار رود.

      واژه‌ی «master» مفهومی چندوجهی دارد و در حوزه‌های مختلف معنای خاص خود را پیدا می‌کند. در ساده‌ترین شکل، این واژه به شخصی اطلاق می‌شود که در یک زمینه، مهارتی بالا، تسلط کامل یا قدرت کنترل دارد. این تسلط می‌تواند از نوع فنی، هنری، علمی، یا حتی مدیریتی باشد. با وجود گستردگی معانی، جوهره‌ی اصلی این واژه همواره بر محور «مهارت، تسلط، یا فرماندهی» می‌چرخد.

      در آموزش و دانشگاه، «master» به مدرک تحصیلات تکمیلی اشاره دارد که معمولاً پس از لیسانس و پیش از دکترا دریافت می‌شود. در این معنا، اصطلاح «کارشناس ارشد» یا «فوق‌لیسانس» در فارسی معادل آن است. این مقطع، سطحی از دانش و تخصص را نشان می‌دهد که فرد در رشته‌ی خاصی به‌دست آورده و برای ورود به مشاغل تخصصی یا مسیرهای پژوهشی آمادگی بیشتری دارد. در رزومه و معرفی‌نامه‌ها، عنوان «Master of Arts» یا «Master of Science» به‌طور گسترده به چشم می‌خورد.

      در زمینه‌ی هنر و صنایع دستی، اصطلاح «master» به فردی گفته می‌شود که مهارت او در یک حرفه یا هنر به درجه‌ای عالی رسیده است؛ مثلاً یک مجسمه‌ساز برجسته، یک ویولونیست بی‌نقص، یا یک استاد خوشنویس. در این کاربرد، «master» نماد کمال فنی، سال‌ها تجربه و تسلط خلاقانه است. گاه از این واژه به عنوان لقبی افتخاری نیز استفاده می‌شود، مانند «Master Chef» یا «Grandmaster» در شطرنج.

      در زمینه‌های فنی و مهندسی، واژه‌ی «master» در ساختارهای کنترلی به کار می‌رود؛ مثلاً در سیستم‌های «master/slave» یا «master copy». در این موارد، «master» به جزء اصلی یا فرمانده اشاره دارد که وظیفه‌ی هدایت یا کنترل اجزای دیگر را بر عهده دارد. به عنوان مثال، «master key» کلیدی است که می‌تواند قفل‌های مختلفی را باز کند و نشان‌دهنده‌ی نوعی دسترسی فراگیر و ممتاز است.

      در فرهنگ عامه و زبان روزمره نیز «master» جایگاه خاصی دارد. عباراتی مانند to master a skill (تسلط یافتن بر یک مهارت) یا he is a master of negotiation (او استاد مذاکره است) نشان‌دهنده‌ی تأکید بر توانایی و چیره‌دستی‌اند. این واژه اغلب با تحسین همراه است و به عنوان نمادی از بلوغ حرفه‌ای یا ذهنی شناخته می‌شود. در کنار این‌ها، گاهی نیز بار معنایی سلسله‌مراتبی دارد؛ به‌ویژه در متون کلاسیک یا تاریخی که «master» به معنی ارباب یا صاحب قدرت به‌کار می‌رفت.

      «master» واژه‌ای غنی و چندلایه است که هم در علوم رسمی و هم در تعاملات روزمره، بیانگر تسلط، برتری و احترام است. کاربردهای متنوع آن، بازتابی از اهمیت مهارت، تجربه، و رهبری در زندگی انسانی است.

      گذشته‌ی ساده master چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده master در زبان انگلیسی mastered است.

      شکل سوم master چی میشه؟

      شکل سوم master در زبان انگلیسی mastered است.

      شکل جمع master چی میشه؟

      شکل جمع master در زبان انگلیسی masters است.

      وجه وصفی حال master چی میشه؟

      وجه وصفی حال master در زبان انگلیسی mastering است.

      سوم‌شخص مفرد master چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد master در زبان انگلیسی masters است.

      ارجاع به لغت master

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «master» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱ آبان ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/master

      لغات نزدیک master

      • - mastaba or mastabah
      • - mastectomy
      • - master
      • - master builder
      • - master chief petty officer
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      تفاوت deflation و inflation چیست؟

      تفاوت science و knowledge چیست؟

      تفاوت nephew و niece چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      lip-reading cast away neuro-linguistic programming non-member antinatalist boscage non-fungible token de-influencing anti-Zionism pre-existing non-fiction e-commerce de-icer shout-out yo-yo هکتور جاه پتانسیل نام‌آور تراست اشباح غالب احرام غرض قرض هرم فراغ قدر غدر غبن
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.