گذشتهی ساده:
masteredشکل سوم:
masteredسومشخص مفرد:
mastersوجه وصفی حال:
masteringشکل جمع:
mastersکارفرما، رئیس، مدیر، سرور، سرپرست
شکل مؤنث: mistress
Who is the master of this house?
سرپرست این خانواده کیست؟
The legal implications of a master's liability for their employee's actions are a complex area of study.
پیامدهای قانونی مسئولیت کارفرما در قبال اقدامات کارمندش، حوزهی پیچیدهای برای مطالعه است.
The master ate his meal with his laborers.
کارفرما با کارگرانش غذا خورد.
صاحب (حیوان)
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
The dog recognized his master.
سگ صاحب خود را شناخت.
Research indicates that the cognitive abilities of certain domesticated species allow them to recognize and respond to complex commands from their master, demonstrating advanced interspecies communication.
تحقیقات نشان میدهد که تواناییهای شناختی برخی گونههای اهلی به آنها امکان میدهد تا دستورات پیچیدهی صاحب خود را تشخیص داده و به آنها پاسخ دهند و ارتباط پیشرفتهی بین گونهای را نشان دهند.
ارباب، آقا، سرور، مرشد
His slaves considered him to be a kind master.
در نظر بردگانش او ارباب رئوفی بود.
Throughout history, the relationship between a master and their indentured servants often reflected the prevailing socio-economic structures of the period.
در طول تاریخ، رابطهی بین یک ارباب و خدمتکاران متعهدش اغلب منعکسکنندهی ساختارهای اجتماعی-اقتصادی غالب آن دوره بود.
The servant gave his master's message.
نوکر پیام اربابش را رساند.
Napoleon wanted to become a master of Europe.
ناپلئون میخواست سرور اروپا بشود.
Eighty eager disciples sat around their master.
هشتاد مرید مشتاق دور مرشد خود نشستند.
کنترلکننده
She is the master of her own destiny, making choices that shape her future.
او کنترلکنندهی سرنوشت خود است و انتخابهایی میکند که آیندهاش را شکل میدهند.
The architect, as the master of the construction project, is responsible for ensuring adherence to all design specifications and safety regulations.
معمار بهعنوان کنترلکنندهی پروژهی ساختوساز، مسئول تضمین رعایت تمامی مشخصات طراحی و مقررات ایمنی است.
ناخدا
The ship's master had a Persian accent.
ناخدای کشتی لهجهی فارسی داشت.
The role of the master in ensuring maritime safety and efficient cargo delivery is paramount, requiring extensive knowledge of navigation and international shipping regulations.
نقش ناخدا در تضمین ایمنی دریایی و تحویل کارآمد محموله بسیار مهم است و نیازمند دانش گستردهای از ناوبری و مقررات بینالمللی کشتیرانی است.
استاد
master Ahmad, the carpenter
استاد احمد نجار
The intricate philosophical discourse presented in the text reflects the author's profound understanding and status as a master in their field.
گفتمان فلسفی پیچیدهای که در متن ارائه شده است، نشاندهندهی درک عمیق نویسنده و جایگاه او بهعنوان یک استاد در رشتهی خود است.
He is a master at lying.
او در دروغگویی استاد است.
Ferdowsi, a master of Perisan poetry
فردوسی استاد شعر پارسی
Golf master
استاد گلف
chess master
استاد شطرنج
The apprentice mason obeys his master.
شاگرد بنا از اوستای خود فرمانبری میکند.
The old wife said that her master and children were all ill.
همسر پیر گفت که شوهر و بچههایش همگی بیمارند.
the master of the orchard looked and saw
خداوند بستان نظر کرد و دید
هنر نقاش ماهر، هنرمند
the paintings of the great masters of the past
نقاشیهای هنرمندان بزرگ گذشته
The exhibition provided a compelling analysis of how the Dutch masters utilized light and shadow to create dramatic effects in their portraits.
این نمایشگاه تحلیل قانعکنندهای از چگونگی استفادهی نقاشان هلندی از نور و سایه برای خلق جلوههای دراماتیک در پرترههایشان ارائه داد.
انگلیسی بریتانیایی قدیمی معلم مدرسه (مرد)
Our master entered the classroom later than usual.
معلم ما دیرتر از معمول وارد کلاس شد.
Despite the evolving pedagogical approaches, the traditional role of the master in imparting foundational knowledge remains significant.
باوجود رویکردهای آموزشی درحال تحول، نقش سنتی معلم مدرسه در انتقال دانش پایه همچنان مهم است.
انگلیسی بریتانیایی (Master) مدیر (مدرسه یا دانشگاه)
The Master's decision to implement a new curriculum for advanced mathematics was met with considerable discussion among the faculty.
تصمیم مدیر برای اجرای برنامهی درسی جدید برای ریاضیات پیشرفته با بحث قابل توجهی در میان اعضای هیئتعلمی مواجه شد.
We need to get the Master's approval before organizing the school's annual science fair.
ما باید قبلاز سازماندهی نمایشگاه سالانهی علوم مدرسه، تأیید مدیر را بگیریم.
a headmaster
مدیر مدرسه
قدیمی (Master) آقا (برای به کار بردن پیشاز نام مردی جوان)
Master Ramin
آقا رامین
Despite his youth, Master Alistair demonstrated a profound understanding of classical literature, a characteristic often observed in prodigious scholars.
باوجود جوانیاش، آقا آلیستر درک عمیقی از ادبیات کلاسیک از خود نشان داد؛ ویژگیای که اغلب در دانشمندان نابغه مشاهده میشود.
اصل، نسخهی اصلی
Researchers meticulously analyzed the master recordings to discern subtle variations in the original data.
محققان بهدقت اصل ضبطها را تجزیهوتحلیل کردند تا تغییرات ظریف در دادههای اصلی را تشخیص دهند.
The museum proudly displayed the master of the ancient manuscript.
موزه با افتخار اصل دستنوشتهی باستانی را به نمایش گذاشت.
master key
شاه کلید
master data
اطلاعات کلیدی
غلبه کردن، کنترل کردن (احساس یا هیجان)
It took her years to master her fear of public speaking.
سالها طول کشید تا او بر ترسش از سخنرانی عمومی غلبه کند.
Research indicates that individuals who master their emotional responses tend to exhibit greater resilience in challenging academic environments.
تحقیقات نشان میدهد که افرادی که بر واکنشهای عاطفی خود کنترل دارند، تمایل به نمایش تابآوری بیشتر در محیطهای آکادمیک چالشبرانگیز دارند.
خوب یاد گرفتن، ماهر شدن، متبحر شدن، تبحر یافتن، استاد شدن، چیرهدست شدن
He mastered several sciences.
او در چندین علم متبحر شد.
Students aspiring to careers in international relations must endeavor to master at least one foreign language.
دانشجویانی که بهدنبال مشاغل در روابط بینالملل هستند، باید تلاش کنند تا حداقل یک زبان خارجی را خوب یاد بگیرند.
In a short time he mastered mathematics.
در مدتی کوتاه در ریاضیات چیرهدست شد.
ماهر، استاد، زبردست
a master musician
موسیقیدان ماهر
To truly master a second language, consistent practice and immersion in the cultural context are often considered indispensable.
برای اینکه واقعاً در زبان دوم استاد شوید، تمرین مداوم و غوطهور شدن در بافت فرهنگی اغلب ضروری تلقی میشود.
اصلی، غالب، عمده
The master theme running through the novel is the conflict between tradition and modernity.
موضوع اصلی که در رمان جریان دارد، تضاد بین سنت و مدرنیته است.
Fear of Communism was the master fear.
ترس از کمونیسم ترس عمده محسوب میشد.
master copy
نسخهی اصلی
master plan
نقشهی اصلی
master switch
سوئیچ اصلی
پیروز شدن، تسلط یافتن، چیره شدن، غلبه یافتن
Human being has mastered nature.
بشر بر طبیعت چیره شده است.
To effectively participate in global discourse, individuals must master intercultural communication strategies.
برای مشارکت مؤثر در گفتمان جهانی، افراد باید بر استراتژیهای ارتباطات بین فرهنگی پیروز شوند.
تسلط بر مهارت های جدید / در مهارت های جدید استاد شدن
تسلط بر نمایش جدید
استاد شطرنج
کلمهی «master» در زبان فارسی به «استاد»، «سرور»، «ماهر»، یا «حرفهای زبردست» ترجمه میشود؛ بسته به بافت و کاربرد، ممکن است معادلهایی مانند «کارشناس ارشد» یا «فرمانده» نیز برای آن بهکار رود.
واژهی «master» مفهومی چندوجهی دارد و در حوزههای مختلف معنای خاص خود را پیدا میکند. در سادهترین شکل، این واژه به شخصی اطلاق میشود که در یک زمینه، مهارتی بالا، تسلط کامل یا قدرت کنترل دارد. این تسلط میتواند از نوع فنی، هنری، علمی، یا حتی مدیریتی باشد. با وجود گستردگی معانی، جوهرهی اصلی این واژه همواره بر محور «مهارت، تسلط، یا فرماندهی» میچرخد.
در آموزش و دانشگاه، «master» به مدرک تحصیلات تکمیلی اشاره دارد که معمولاً پس از لیسانس و پیش از دکترا دریافت میشود. در این معنا، اصطلاح «کارشناس ارشد» یا «فوقلیسانس» در فارسی معادل آن است. این مقطع، سطحی از دانش و تخصص را نشان میدهد که فرد در رشتهی خاصی بهدست آورده و برای ورود به مشاغل تخصصی یا مسیرهای پژوهشی آمادگی بیشتری دارد. در رزومه و معرفینامهها، عنوان «Master of Arts» یا «Master of Science» بهطور گسترده به چشم میخورد.
در زمینهی هنر و صنایع دستی، اصطلاح «master» به فردی گفته میشود که مهارت او در یک حرفه یا هنر به درجهای عالی رسیده است؛ مثلاً یک مجسمهساز برجسته، یک ویولونیست بینقص، یا یک استاد خوشنویس. در این کاربرد، «master» نماد کمال فنی، سالها تجربه و تسلط خلاقانه است. گاه از این واژه به عنوان لقبی افتخاری نیز استفاده میشود، مانند «Master Chef» یا «Grandmaster» در شطرنج.
در زمینههای فنی و مهندسی، واژهی «master» در ساختارهای کنترلی به کار میرود؛ مثلاً در سیستمهای «master/slave» یا «master copy». در این موارد، «master» به جزء اصلی یا فرمانده اشاره دارد که وظیفهی هدایت یا کنترل اجزای دیگر را بر عهده دارد. به عنوان مثال، «master key» کلیدی است که میتواند قفلهای مختلفی را باز کند و نشاندهندهی نوعی دسترسی فراگیر و ممتاز است.
در فرهنگ عامه و زبان روزمره نیز «master» جایگاه خاصی دارد. عباراتی مانند to master a skill (تسلط یافتن بر یک مهارت) یا he is a master of negotiation (او استاد مذاکره است) نشاندهندهی تأکید بر توانایی و چیرهدستیاند. این واژه اغلب با تحسین همراه است و به عنوان نمادی از بلوغ حرفهای یا ذهنی شناخته میشود. در کنار اینها، گاهی نیز بار معنایی سلسلهمراتبی دارد؛ بهویژه در متون کلاسیک یا تاریخی که «master» به معنی ارباب یا صاحب قدرت بهکار میرفت.
«master» واژهای غنی و چندلایه است که هم در علوم رسمی و هم در تعاملات روزمره، بیانگر تسلط، برتری و احترام است. کاربردهای متنوع آن، بازتابی از اهمیت مهارت، تجربه، و رهبری در زندگی انسانی است.
گذشتهی ساده master در زبان انگلیسی mastered است.
شکل سوم master در زبان انگلیسی mastered است.
شکل جمع master در زبان انگلیسی masters است.
وجه وصفی حال master در زبان انگلیسی mastering است.
سومشخص مفرد master در زبان انگلیسی masters است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «master» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱ آبان ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/master