Leading

ˈliːdɪŋ ˈliːdɪŋ ˈliːdɪŋ ˈliːdɪŋ
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    led
  • شکل سوم:

    led
  • سوم‌شخص مفرد:

    leads

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

adjective B2
مقدم، پیشتاز، عمده، برجسته

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

نرم افزار آی او اس فست دیکشنری
- to play a leading role in ...
- نقش مهمی را در ... ایفا کردن
- the leading trade center in this area
- مرکز عمده‌ی سوداگری در این ناحیه
- We first attacked the leading boat.
- اول از همه به ناو پیشرو حمله کردیم.
noun countable
راهنمایی، هدایت، نفوذ
- They entrusted the leading of the army to him.
- سرکردگی قشون را به‌عهده‌ی او گذاشتند.
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد leading

  1. adjective chief, superior
    Synonyms:
    main top principal first best famous popular outstanding dominant governing leading primary premier prominent superior greatest noted well-known number one dominating foremost highest stellar champion arch headmost preeminent ruling initial inaugural notorious
    Antonyms:
    unimportant inferior subordinate supplementary last

لغات هم‌خانواده leading

  • adjective
    lead, leading
  • verb - transitive
    lead

ارجاع به لغت leading

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «leading» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۴ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/leading

لغات نزدیک leading

پیشنهاد بهبود معانی