نجوم ستارهای (مربوط به ستارهها)
The night sky was filled with stellar objects visible to the naked eye.
آسمان شب، پر از اجرام ستارهای بود که با چشم غیرمسلح قابل مشاهده بودند.
The telescope captured a stunning image of a stellar explosion.
تلسکوپ، تصویری خیرهکننده از انفجار ستارهای ثبت کرد.
عالی، درخشان، برجسته، ممتاز، بینظیر
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
The chef prepared a stellar menu that left the guests amazed.
سرآشپز، منوی ممتازی آماده کرد که مهمانان را شگفتزده کرد.
The team had a stellar season, winning almost every match.
تیم، فصل بینظیری داشت و تقریباً همهی مسابقات را برد.
stellar role
نقش عمده
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «stellar» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/stellar