آیکن بنر

افزونه‌ی کروم فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

افزونه‌ی فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

تست کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۲۸ فروردین ۱۴۰۴

    Prominent

    ˈprɑːmənənt ˈprɒmɪnənt

    صفت تفضیلی:

    more prominent

    صفت عالی:

    most prominent

    معنی prominent | جمله با prominent

    adjective C1

    برجسته، والا، مشهور، مهم، شاخص، نامدار، سرشناس، مطرح

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ۵۰۴ واژه

    مشاهده

    That lawyer is one of the most prominent experts in constitutional law.

    آن وکیل یکی از برجسته‌ترین متخصصان حقوق اساسی است.

    Several prominent scientists attended the conference.

    چند دانشمند سرشناس در کنفرانس حضور داشتند.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    She’s a prominent figure in the field of human rights.

    او شخصیتی مطرح در حوزه‌ی حقوق بشر است.

    a prominent writer

    یک نویسنده‌ی شهیر

    adjective

    برآمده، پیش‌آمده، بیرون‌زده

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    فست دیکشنری در اینستاگرام

    The building’s prominent entrance was visible from far away.

    ورودی بیرون‌زده‌ی ساختمان از فاصله‌ی دور قابل مشاهده بود.

    The scar left a prominent mark on his forehead.

    جای زخم، ردی برآمده روی پیشانی‌اش گذاشته بود.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    a prominent chin

    چانه‌ی پیش‌آمده

    adjective C2

    نمایان، مشخص، واضح، در معرض دید، برجسته، چشمگیر

    The advertisement was placed in a prominent spot on the subway station.

    تبلیغ، در مکانی در معرض دید در ایستگاه مترو قرار داده شده بود.

    The company’s logo was displayed in a prominent position on the website.

    لوگوی شرکت در موقعیتی نمایان در وب‌سایت نمایش داده شد.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    prominent markings

    علامت‌گذاری‌های چشمگیر

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد prominent

    1. adjective sticking out; conspicuous
      Synonyms:
      obvious noticeable outstanding remarkable striking projecting protruding salient jutting pronounced extended raised marked eye-catching arresting obtrusive easily seen standing out to the fore in the foreground unmistakable bulging hilly rough rugged flashy hanging out beetling protuberant shooting out relieved embossed extrusive protrusive signal
      Antonyms:
      inconspicuous invisible obscured depressed sunken
    1. adjective important; famous
      Synonyms:
      important famous well-known notable leading great eminent distinguished outstanding popular celebrated respected renowned chief main top foremost noted high-profile preeminent big-name big-shot world-class VIP big-league underlined
      Antonyms:
      unimportant common ordinary unknown obscure

    سوال‌های رایج prominent

    صفت تفضیلی prominent چی میشه؟

    صفت تفضیلی prominent در زبان انگلیسی more prominent است.

    صفت عالی prominent چی میشه؟

    صفت عالی prominent در زبان انگلیسی most prominent است.

    ارجاع به لغت prominent

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «prominent» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۸ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/prominent

    لغات نزدیک prominent

    • - promine
    • - prominence
    • - prominent
    • - promiscuity
    • - promiscuous
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    repatriation prob loosely ageusia multifaceted radiant take on quark gluon to make a long story short jump the gun to each his own think back tito tin مقرب غبار غربال غله خبیث خبث خندق قافله غلاف قفل دیلدو ذوب راگبی رئیس هیئت‌مدیره روانی
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.