آیکن بنر

هزینه‌ی اشتراک‌ها در تاریخ ۲۰ شهریور به‌روزرسانی می‌شوند.

به‌روزرسانی هزینه‌ی اشتراک‌ها در تاریخ ۲۰ شهریور

خرید با قیمت فعلی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    اکستنشن مرورگرها مشاهده
    افزونه‌ی کروم افزونه‌ی فایرفاکس افزونه‌ی مایکروسافت اج
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۴ مرداد ۱۴۰۵

      Salient

      ˈseɪliənt ˈseɪliənt

      شکل جمع:

      salients

      معنی salient | جمله با salient

      adjective C1

      برجسته، بارز، نمایان، مهمترین، اصلی‌ترین، قابل توجه‌ترین

      بازنویسی با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · بازنویسی متن با حفظ معنا
      امتحان کن

      She summarized the salient points of the report for the team.

      او نکات برجسته‌ی گزارش را برای تیم خلاصه کرد.

      The most salient feature of the painting is its vibrant color palette.

      مشخصه‌ی بارز این نقاشی، پالت رنگی پرانرژی آن است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      some of the salient features of her speech

      برخی از نکات برجسته‌ی نطق او

      One salient difference between the two proposals is cost.

      یک تفاوت بارز بین دو پیشنهاد، هزینه است.

      adjective C2

      برآمده، بیرون‌زده، برجسته، روبه‌بیرون

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      تصحیح آیلتس

      The surgeon noted the tumor as a salient mass beneath the skin.

      جراح توده‌ی برآمده‌ای را زیر پوست مشاهده کرد.

      A salient nail head stuck out from the wooden plank.

      سر میخ روبه‌بیرون از تخته‌ی چوب بیرون زده بود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The lizard's salient scales along its back helped it blend with the bark.

      فلس‌های برجسته‌ای که روی پشت سوسمار قرار داشتند به او کمک می‌کردند که با پوست درخت استتار کند.

      Her nose was salient and pointed.

      بینی او برآمده و نوک‌دار بود.

      There are salients all along the front.

      در تمام طول جبهه خطوط نفوذی قرار دارد.

      salient angle

      زاویه‌ی محدب (بیرون‌زده)

      a salient spring

      چشمه‌ی جوشنده

      salient point

      نقطه‌ی تیز

      a salient animal

      جانور جهنده

      a salient fish

      ماهی جهنده

      noun countable uncountable

      برآمدگی، بیرون‌زدگی، برجستگی

      The sculptor emphasized the statue's salient cheekbone.

      مجسمه‌ساز برآمدگی گونه‌ی مجسمه را برجسته کرد.

      The dog's tooth left a salient mark on the leather.

      دندان سگ برجستگی‌ای روی چرم ایجاد کرد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد salient

      1. adjective noticeable, important
        Synonyms:
        obvious important significant outstanding remarkable notable impressive prominent conspicuous marked pronounced striking weighty pertinent moving famous jutting projecting protruding intrusive obtrusive signal arresting arrestive
        Antonyms:
        unimportant unnoticeable inconspicuous

      ارجاع به لغت salient

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «salient» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۳ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/salient

      لغات نزدیک salient

      • - salience
      • - saliency
      • - salient
      • - salientian
      • - saliferous
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      تفاوت Rap و Hip Hop چیست؟

      تفاوت attain و obtain چیست؟

      تفاوت am و pm چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      headwind cablet lime-twig acyclic bread mold regional center outbid uniplanar Benue danseuse gameness pentosan overdress inside joke why not سپتامبر سوغاتی سوغات شمع اردیبهشت سوت فروردین بودن ادویه پیوسته نیل قالب طفل غرور گنجینه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.