شکل جمع:
salientsبرجسته، بارز، نمایان، مهمترین، اصلیترین، قابل توجهترین
She summarized the salient points of the report for the team.
او نکات برجستهی گزارش را برای تیم خلاصه کرد.
The most salient feature of the painting is its vibrant color palette.
مشخصهی بارز این نقاشی، پالت رنگی پرانرژی آن است.
some of the salient features of her speech
برخی از نکات برجستهی نطق او
One salient difference between the two proposals is cost.
یک تفاوت بارز بین دو پیشنهاد، هزینه است.
برآمده، بیرونزده، برجسته، روبهبیرون
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
The surgeon noted the tumor as a salient mass beneath the skin.
جراح تودهی برآمدهای را زیر پوست مشاهده کرد.
A salient nail head stuck out from the wooden plank.
سر میخ روبهبیرون از تختهی چوب بیرون زده بود.
The lizard's salient scales along its back helped it blend with the bark.
فلسهای برجستهای که روی پشت سوسمار قرار داشتند به او کمک میکردند که با پوست درخت استتار کند.
Her nose was salient and pointed.
بینی او برآمده و نوکدار بود.
There are salients all along the front.
در تمام طول جبهه خطوط نفوذی قرار دارد.
salient angle
زاویهی محدب (بیرونزده)
a salient spring
چشمهی جوشنده
salient point
نقطهی تیز
a salient animal
جانور جهنده
a salient fish
ماهی جهنده
برآمدگی، بیرونزدگی، برجستگی
The sculptor emphasized the statue's salient cheekbone.
مجسمهساز برآمدگی گونهی مجسمه را برجسته کرد.
The dog's tooth left a salient mark on the leather.
دندان سگ برجستگیای روی چرم ایجاد کرد.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «salient» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۴ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/salient