با پر کردن فرم نظرسنجی، برنده‌ی ۶ ماه اشتراک حرفه‌ای به قید قرعه شوید. 🎉
افزایش قیمت بسته و اشتراک حرفه‌ای (تا ۱ فروردین ۱۴۰۳ با ۴۰٪ تخفیف خرید کنید)

Dispose

dɪˈspoʊz dɪˈspəʊz
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    disposed
  • شکل سوم:

    disposed
  • سوم شخص مفرد:

    disposes
  • وجه وصفی حال:

    disposing
  • noun verb - transitive verb - intransitive
    ( disposal =) مرتب کردن، مستعد کردن، ترتیب کارها را معین کردن
    • - In the past, night air was thought to dispose one to sickness.
    • - در قدیم معتقد بودند که هوای شب آدم را مستعد بیماری می‌کند.
    • - His looks and manner of speaking disposed the audience to accept his demands.
    • - قیافه و طرز حرف زدن او حضار را مستعد قبول کردن خواسته‌های او کرد.
    • - He is not well-disposed toward me.
    • - او با من خوب نیست.
    • - The troops were disposed on both sides of the river.
    • - سربازان در دو طرف رودخانه مستقر شده بودند.
    • - She disposed her books within her reach.
    • - او کتابهایش را در معرض دسترس خود قرار داد.
    • - man proposes but God disposes
    • - خواستن از بشر، دادن از خدا
    • - Two weeks ago, he disposed of the stolen goods at a low price.
    • - دو هفته پیش کالاهای دزدیده‌شده را به قیمت ارزان رد کرد (فروخت).
    • - He disposed of the problems one by one.
    • - او مسائل را یک به یک مورد رسیدگی قرار داد.
    • - He disposed of the fox with one blow to the head.
    • - او روباه را با یک ضربه به سرش خلاص کرد.
    • - He disposed of considerable wealth.
    • - او ثروت قابل‌ملاحظه‌ای دارد.
    مشاهده نمونه‌جمله بیشتر
پیشنهاد و بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد dispose

  1. verb place, order; deal with
    Synonyms: actuate, adapt, adjust, arrange, array, bend, bias, call the tune, condition, determine, distribute, fix, govern, group, incline, induce, influence, lay down the law, lead, locate, make willing, marshal, methodize, motivate, move, organize, predispose, prepare, promote, prompt, put, put one’s foot down, put to rights, range, rank, read the riot act, regulate, ride herd on, set, set in order, settle, shepherd, stand, sway, systematize, tailor, tempt
    Antonyms: disarrange, disorder, displace, disturb, mismanage

Phrasal verbs

  • dispose of

    1- (از شر چیزی) خلاص شدن، کلک (چیزی را) کندن، از سر خود باز کردن، دور انداختن

    2- رسیدگی کردن به، جوابگو شدن

    3- کشتن، خلاص کردن

    4- (عامیانه) داشتن، دارا بودن

لغات هم‌خانواده dispose

ارجاع به لغت dispose

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «dispose» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۰ اسفند ۱۴۰۲، از https://fastdic.com/word/dispose

لغات نزدیک dispose

پیشنهاد و بهبود معانی