آیکن بنر

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

به‌روزرسانی کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
امکانات و اشتراک‌ها
ورود یا ثبت‌نام دیکشنری مترجم لغات من وبلاگ
دیکشنری مترجم لغات من
ابزارها
آخرین مطالب آموزشی مشاهده‌ی همه
آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟ چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟ تفاوت deflation و inflation چیست؟
ابزارهای هوش مصنوعی
بهبود گرامر بازنویسی توسعه خلاصه تغییر لحن تبدیل آدرس تصحیح رایتینگ آیلتس تست تعیین سطح لغت
مترجم زبان‌های دیگر
  • EN مترجم انگلیسی ترجمه‌ی انگلیسی به فارسی و برعکس
  • DE مترجم آلمانی ترجمه‌ی آلمانی به فارسی و برعکس
  • FR مترجم فرانسوی ترجمه‌ی فرانسوی به فارسی و برعکس
  • ES مترجم اسپانیایی ترجمه‌ی اسپانیایی به فارسی و برعکس
  • IT مترجم ایتالیایی ترجمه‌ی ایتالیایی به فارسی و برعکس
  • TR مترجم ترکی ترجمه‌ی ترکی به فارسی و برعکس
  • AR مترجم عربی ترجمه‌ی عربی به فارسی و برعکس
  • RU مترجم روسی ترجمه‌ی روسی به فارسی و برعکس
تبدیل عدد به حروف

برای تبدیل عدد به حروف، عدد خود را در بخش دیکشنری بنویسید.

رفتن به دیکشنری
نرم‌افزارها
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
تنظیمات
ورود یا ثبت‌نام وارد شوید یا رایگان ثبت‌نام کنید و از امکانات کامل، از جمله مترجم متن استفاده کنید. خرید اشتراک
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
  • وبلاگ
پشتیبانی
  • پشتیبانی از طریق ایمیل
  • فست‌دیکشنری در اینستاگرام
  • فست‌دیکشنری در اکس
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۵ تیر ۱۴۰۳

      Array

      əˈreɪ əˈreɪ

      گذشته‌ی ساده:

      arrayed

      شکل سوم:

      arrayed

      سوم‌شخص مفرد:

      arrays

      وجه وصفی حال:

      arraying

      شکل جمع:

      arrays

      معنی array | جمله با array

      noun singular countable C1

      دسته، مجموعه، ترتیب، ردیف، سری

      تبدیل آدرس با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · آدرس فارسی به انگلیسی استاندارد
      امتحان کن

      The musician had an array of instruments on stage, including guitars, drums, and keyboards.

      این نوازنده روی صحنه مجموعه‌ای از سازها از جمله گیتار، درام و کیبورد داشت.

      The garden was filled with an array of colorful flowers.

      باغ پر از دسته‌ای از گل‌های رنگارنگ بود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      an endless array of new responsibilities

      ردیفی بی‌پایان از مسئولیت‌های جدید

      verb - transitive

      به صف آراستن، آرایش دادن، به صف کشیدن (نظامی)، منظم کردن، ترتیب دادن، چیدن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      ‫متن بلند فارسی یا انگلیسی شما را در چند ثانیه خلاصه می‌کند‬

      troops arrayed for battle

      قشون آراسته برای رزم

      Daggers and pistols were arrayed on the wall.

      خنجرها و تپانچه‌ها روی دیوار چیده شده بود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The soldiers were all in battle array.

      سربازان به آرایش جنگی درآمده بودند.

      verb - transitive

      پوشاندن، به تن کردن (لباس فاخر یا چشمگیر)

      women arrayed in silk

      زن‌های آراسته به (لباس) ابریشم

      The bride was arrayed in a stunning white gown on her wedding day.

      عروس در روز عروسی خود لباس سفید زیبایی به تن داشت.

      verb - transitive

      حقوق چیدن، ترتیب دادن (ترکیب هیئت منصفه)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی حقوق

      مشاهده

      The judge carefully arrayed the jury members.

      قاضی بادقت اعضای هیئت‌منصفه را چید.

      The defense attorney argued that the prosecution had improperly arrayed the jury.

      وکیل مدافع استدلال کرد که دادستان هیئت‌منصفه را به‌درستی ترتیب نداده است.

      noun countable

      (نظامی) آرایش، چینش

      The commander organized the soldiers into a strategic array.

      او سربازان را در یک آرایش استراتژیک سازماندهی کرد.

      The soldiers stood in a precise array, awaiting their orders.

      سربازان در چینش دقیقی ایستاده بودند و منتظر دستورات خود بودند.

      noun countable

      حقوق چینش، ترتیب (هیئت منصفه)

      The judge called out the names of the jurors from the array, one by one.

      قاضی اسامی اعضای هیئت‌منصفه را به‌ترتیب یکی پس‌از دیگری اعلام کرد.

      The defense attorney carefully studied the array of potential jurors.

      وکیل مدافع به‌دقت چینش بالقوه‌ی هیئت‌منصفه‌ را بررسی کرد.

      noun countable

      لباس، رخت، جامه (فاخر و چشمگیر)

      She carefully selected her attire for the wedding.

      او بادقت لباس خود برای عروسی را انتخاب کرد.

      He couldn't decide what attire to wear to the job interview.

      او نمی‌توانست تصمیم بگیرد چه رختی برای مصاحبه‌ی شغلی بپوشد.

      noun countable

      آرایه (ساختار داده)

      The scientist analyzed the array of data to identify any patterns or trends.

      این دانشمند آرایه‌ای از داده‌ها را برای شناسایی الگو یا روند تجزیه‌وتحلیل کرد.

      The programmer used an array to store the list of names in alphabetical order.

      برنامه‌نویس از یک آرایه برای ذخیره‌ی لیست اسامی به ترتیب حروف الفبا استفاده کرد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد array

      1. noun collection, considerable group
        Synonyms:
        lot set bunch cluster bundle collection group body multitude supply host throng arrangement order design pattern formation disposition display lineup show batch clump parade
      1. noun fine clothes
        Synonyms:
        dress clothes attire garb apparel threads duds getup garments finery rig drapes
      1. verb arrange in collection or order
        Synonyms:
        organize arrange group set line up display show exhibit align form range methodize parade systematize
      1. verb dress in fine clothes
        Synonyms:
        clothe dress outfit fit suit up attire deck drape wrap garb decorate deck out tog turn out try on bedeck dog out dud dude up

      سوال‌های رایج array

      گذشته‌ی ساده array چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده array در زبان انگلیسی arrayed است.

      شکل سوم array چی میشه؟

      شکل سوم array در زبان انگلیسی arrayed است.

      شکل جمع array چی میشه؟

      شکل جمع array در زبان انگلیسی arrays است.

      وجه وصفی حال array چی میشه؟

      وجه وصفی حال array در زبان انگلیسی arraying است.

      سوم‌شخص مفرد array چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد array در زبان انگلیسی arrays است.

      ارجاع به لغت array

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «array» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ آبان ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/array

      لغات نزدیک array

      • - arrant
      • - arras
      • - array
      • - array declaration
      • - arrayal
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟

      چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟

      تفاوت deflation و inflation چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      jack kilo l imido floral cross-platform I/O fire truck AFC observant dirty pool schizo pros and cons fault line encounter ریزتپه زنجیر کوچک زودآشنا ساگو ستهم شدن ستون‌پایه سعد اصغر سفته‌ی عندالمطالبه سلسله‌ی جبال سورئالیسم سوسکچه سیل برق‌آسا سیلیکازدگی شنودپذیر شکیبیدن
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.