آیکن بنر

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

به‌روزرسانی کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    اکستنشن مرورگرها مشاهده
    افزونه‌ی کروم افزونه‌ی فایرفاکس افزونه‌ی مایکروسافت اج
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۳ مهر ۱۴۰۵

      Range

      reɪndʒ reɪndʒ

      گذشته‌ی ساده:

      ranged

      شکل سوم:

      ranged

      سوم‌شخص مفرد:

      ranges

      وجه وصفی حال:

      ranging

      شکل جمع:

      ranges

      معنی range | جمله با range

      noun countable B1

      طیف، محدوده

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

      مشاهده
      تصحیح رایتینگ آیلتس با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · نمره‌ی چهار معیار رسمی آیلتس
      امتحان کن

      The menu at the restaurant includes a diverse range of options.

      منوی رستوران مشتمل‌بر طیف متنوعی از گزینه‌ها است.

      The study examined a range of environmental factors.

      این مطالعه طیفی از عوامل محیطی را بررسی کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The wide range of opinions on the topic made it difficult to reach a consensus.

      طیف گسترده‌ی نظرات در مورد این موضوع، رسیدن به اجماع را دشوار کرد.

      noun countable B1

      تنوع، طیف

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      اشتراک فست دیکشنری

      The range of the factory's products was astounding.

      تنوع فرآورده‌های آن کارخانه شگفت‌انگیز بود.

      The electronics store has a limited range of high-quality laptops and tablets.

      این فروشگاه لوازم الکترونیکی طیف محدودی از لپ‌تاپ‌ها و تبلت‌های باکیفیت را دارد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Students explored a range of ethical considerations.

      دانشجویان طیف وسیعی از ملاحظات اخلاقی را بررسی کردند.

      noun countable B1

      جغرافیا سلسله، رشته (کوه و غیره)

      The mountain range was beautiful in the morning light.

      رشته‌کوه در نور صبح زیبا بود.

      The geological formation of this range spans millions of years.

      تشکیل زمین‌شناختی این رشته‌کوه میلیون‌ها سال را در بر می‌گیرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The mountain range is home to a variety of wildlife species.

      این سلسله‌کوه زیستگاه انواع گونه‌های حیات‌وحش است.

      noun singular B2

      محدوده، بازه

      The age range of the students in my class is from 18 to 25 years old.

      بازه‌ی سنی دانش‌آموزان کلاس من از ۱۸ تا ۲۵ سال است.

      The data revealed a narrow range of temperatures.

      داده‌ها محدوده‌ی باریکی از دماها را نشان دادند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The price range for the new phone is between $500 and $1000.

      محدوده‌ی قیمت این گوشی جدید بین ۵۰۰ تا ۱۰۰۰ دلار است.

      noun singular uncountable C2

      بُرد، میدان (دید و غیره)، تیررس (تفنگ)

      The city was within the range of our artillery.

      شهر در تیررس توپخانه‌ی ما بود.

      The satellite's operational range is extensive.

      برد عملیاتی ماهواره گسترده است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      She was shot at at close range.

      از فاصله‌ی نزدیک مورد اصابت گلوله قرار گرفت.

      noun singular

      –مدت (در ترکیب) (برای اشاره به دوره‌ی زمانی‌ای در آینده که در آن چیزی برنامه‌ریزی‌ شده است یا انتظار می‌رود اتفاق بیفتد)

      The company's long-range plans focus on sustainable growth and innovation.

      برنامه‌های بلندمدت این شرکت بر رشد و نوآوری پایدار متمرکز است.

      Long-range weather forecasting requires advanced technology and scientific models.

      پیش‌بینی بلندمدت آب‌وهوا نیازمند فناوری و مدل‌های علمی پیشرفته است.

      noun singular B2

      نظامی بُرد (موشک و غیره)

      a rocket with a range of one thousand kilometers

      موشکی با بُرد هزار کیلومتر

      The strategic bomber possesses an extensive operational range.

      بمب‌افکن استراتژیک دارای برد عملیاتی گسترده‌ای است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The rocket's range was limited.

      بُرد این موشک محدود بود.

      noun countable

      موسیقی دامنه، گستره (نت موسیقی و صدا)

      The piano's range is from A0 to C8.

      دامنه‌ی این پیانو از A۰ تا C۸ است.

      The human ear can detect a specific sound range.

      گوش انسان می‌تواند دامنه‌ی صوتی خاصی را تشخیص دهد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Her vocal range is truly impressive.

      گستره‌ی آوازی او به‌راستی چشمگیر است.

      noun countable

      نظامی میدان تیر، میدان مشق

      The military personnel conducted training exercises at the range.

      پرسنل نظامی تمرینات آموزشی را در میدان تیر انجام دادند.

      The range provides essential training facilities for cadets.

      میدان تیر امکانات آموزشی ضروری را برای دانشجویان نظامی فراهم می‌کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He visited the range to improve his shooting skills.

      او برای بهبود مهارت‌های تیراندازی خود از میدان مشق بازدید کرد.

      noun countable

      نظامی میدان پرتاب (موشک و غیره)

      Only trained personnel are allowed onto the range.

      فقط پرسنل آموزش‌دیده اجازه‌ی ورود به میدان پرتاب را دارند.

      Understanding the effective range is crucial for weapon deployment.

      درک میدان پرتاب مؤثر برای استقرار سلاح حیاتی است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The military base had a large range where they tested their latest weapons.

      پایگاه نظامی میدان پرتاب وسیعی داشت که در آن آخرین سلاح‌های خود را آزمایش می‌کردند.

      noun countable C1

      انگلیسی آمریکایی جغرافیا چراگاه، مرتع

      They carefully monitor the condition of the range.

      آن‌ها وضعیت مرتع را به‌دقت زیرنظر دارند.

      Sustainable management practices are crucial for maintaining healthy rangelands.

      مدیریت پایدار برای حفظ مراتع سالم حیاتی است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The herds of wild mustangs roam freely across the expansive range.

      گله‌های ماستنگ‌های وحشی آزادانه در چراگاه وسیع پرسه می‌زنند.

      noun countable C1

      غذا و آشپزی اجاق

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی غذا و آشپزی

      مشاهده

      My mother cleaned the range.

      مادرم اجاق را تمیز کرد.

      Modern culinary practices often utilize a commercial range.

      روش‌های آشپزی مدرن غالباً از اجاق صنعتی استفاده می‌کنند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The chef prepared a delicious meal using the large range in the kitchen.

      سرآشپز با استفاده از اجاق بزرگی که در آشپزخانه وجود داشت، غذای خوش‌مزه‌ای را آماده کرد.

      verb - intransitive B2

      امتداد داشتن (در مقدار، تعداد و غیره)

      for children ranging in age from 5 to 10

      برای کودکانی که سن آن‌ها بین ۵ تا ۱۰ سال است

      The data analysis will range across several demographic groups.

      تحلیل داده‌ها در چندین گروه جمعیتی امتداد خواهد داشت.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The number of attendees at the conference ranges between 200 and 300 people.

      تعداد شرکت‌کنندگان در این کنفرانس بین ۲۰۰ تا ۳۰۰ نفر است.

      verb - transitive

      مرتب کردن، ردیف کردن، چیدن

      She carefully ranged the bookshelves.

      او قفسه‌های کتاب را با دقت مرتب کرد.

      Researchers will range the data chronologically for analysis.

      محققان داده‌ها را به‌ترتیب زمانی برای تحلیل مرتب خواهند کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The museum curator ranged the artifacts according to their historical significance.

      متصدی موزه آثار باستانی را با توجه به اهمیت تاریخی آن‌ها مرتب کرد.

      The chairs are ranged in front of the desk.

      صندلی‌ها را جلوی میز چیده بودند.

      verb - transitive

      به صف کردن، به خط کردن (سرباز و غیره)

      The general ranged the battalion.

      ژنرال گردان را به خط کرد.

      Researchers must range specimens precisely for microscopic analysis.

      محققان باید نمونه‌ها را برای تحلیل میکروسکوپی دقیقاً به صف کنند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The sergeant ranged the troops.

      گروهبان نیروها را به صف کرد.

      verb - intransitive

      گشت زدن، گشتن، پرسه زدن (آزادانه)

      They ranged across the mountain.

      در سراسر کوه گشت می‌زدند.

      Researchers observed wolves range over vast territories.

      محققان مشاهده کردند که گرگ‌ها در قلمروهای وسیعی پرسه می‌زنند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The deer ranged through the forest, searching for food.

      گوزن‌ها در جنگل پرسه می‌زدند و به دنبال غذا می‌گشتند.

      verb - intransitive

      دربرگرفتن

      Her speech ranged from personal anecdotes to statistical data.

      سخنرانی او از حکایات شخصی تا داده‌های آماری را در‌برمی‌گرفت.

      Academic disciplines range from humanities to natural sciences.

      رشته‌های دانشگاهی از علوم انسانی تا علوم طبیعی را دربرمی‌گیرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The professor's lecture ranged from ancient history to modern politics.

      سخنرانی استاد از تاریخ باستان تا سیاست مدرن را دربرمی‌گرفت.

      noun countable

      جانورشناسی گیاه‌شناسی زیستگاه

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی جانورشناسی

      مشاهده

      The desert cactus thrives in a dry and hot range.

      کاکتوس بیابانی در زیستگاه‌های خشک و گرم رشد می‌کند.

      Conservation efforts aim to protect the panda's limited range.

      تلاش‌های حفاظتی برای محافظت از زیستگاه محدود پاندا است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The marine biologist studied the range of fish species along the coral reef.

      این زیست‌شناس دریایی زیستگاه گونه‌های ماهی در امتداد صخره‌های مرجانی را بررسی کرد.

      noun countable uncountable

      فیزیک محدوده، دامنه، گستره (بسامد)

      The technician carefully analyzed the range of frequencies.

      کارشناس فنی محدوده‌ی بسامدها را تجزیه‌وتحلیل کرد.

      Scientists observed a specific temperature range.

      دانشمندان یک محدوده‌ی دمایی خاص را مشاهده کردند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      It is important to consider the range of frequencies when analyzing results.

      در نظر گرفتن گستره‌ی بسامدها هنگام تجزیه‌وتحلیل نتایج مهم است.

      noun countable uncountable

      ریاضی بُرد (تابع)

      The range of the function is from -5 to 10.

      بُرد این تابع از ۵- تا ۱۰ است.

      The range of the data set spans from zero to ten.

      برد مجموعه‌ی داده از صفر تا ده است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The range of the function y = x² is all non-negative real numbers.

      بُرد تابع y = x² همه‌ی اعداد حقیقی غیرمنفی هستند.

      verb - transitive

      رده‌بندی کردن

      The scientist ranged the birds.

      دانشمند پرندگان را رده‌بندی کرد.

      Researchers often range data points for analysis.

      محققان اغلب نقاط داده را برای تحلیل رده‌بندی می‌کنند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Range plants in genera.

      گیاهان را برحسب سرده رده‌بندی کنید.

      verb - transitive

      چراندن، به مرتع بردن (دام)

      The cattle were ranging on the hillside.

      گاوها در دامنه‌ی تپه می‌چریدند.

      Nomadic tribes traditionally range their livestock across vast territories.

      قبایل کوچ‌نشین به‌طور سنتی دام‌های خود را در قلمروهای وسیع می‌چرانند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Thousands of cattle are ranged in the uplands each year.

      هرسال هزاران دام را در ارتفاعات می‌چرانند.

      verb - intransitive

      زیست‌شناسی زندگی کردن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی زیست‌شناسی

      مشاهده

      The red fox ranges throughout much of North America.

      روباه سرخ در بیشتر مناطق آمریکای شمالی زندگی می‌کند.

      Certain species range exclusively in polar regions.

      گونه‌های خاصی منحصراً در مناطق قطبی زندگی می‌کنند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Jaguars range throughout the dense rainforests of South America.

      جگوارها در سراسر جنگل‌های بارانی متراکم آمریکای جنوبی زندگی می‌کنند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد range

      1. noun sphere, distance, extent
        Synonyms:
        space scope field area extent distance domain circle reach compass span amplitude latitude play stretch expanse sweep orbit ken radius vicinity realm ambit order matter dimension length width limits bounds confines province earshot hearing elbowroom leeway dimensions neighborhood run spread magnitude spectrum territory panorama purview gamut run of parameters extensity diapason tune swing
        Antonyms:
        extreme
      1. noun order, series
        Synonyms:
        kind sort class variety collection selection line row series sequence file chain string lot assortment rank tier gamut
        Antonyms:
        part
      1. verb order, categorize
        Synonyms:
        arrange classify group categorize rank dispose file line up class array align line assort catalogue grade draw up incline predispose bias pigeonhole allineate bracket
        Antonyms:
        disorganize disorder
      1. verb wander, roam
        Synonyms:
        travel roam ramble stroll rove drift explore traverse trek search sweep spread cross pass over reach follow one’s nose meander prowl scour cruise tramp ply straggle stray hit the road hit the trail gallivant reconnoiter cover globe-trot make circuit circumambulate traipse encompass
        Antonyms:
        be direct
      1. verb extend; change within limits
        Synonyms:
        vary stretch reach run go fluctuate differ vary between diverge from
        Antonyms:
        restrict limit

      Collocations

      give (somebody or something) free range

      (به کسی یا چیزی) آزادی عمل دادن، اختیار دادن

      within the range of (something or someone)

      در تیررس (چیزی یا کسی)

      at close range (or at close quarters)

      از نزدیک، از فاصله‌ی کم

      within firing range

      در تیررس

      at close range

      از فاصله نزدیک

      Collocations بیشتر

      stunning range

      دامنه خیره کننده، محدوده شگفت انگیز

      wide range

      طیف گسترده، دامنه وسیع

      broad range

      دامنه وسیع، طیف گسترده

      Idioms

      within speaking range

      فاصله‌ای که می‌توان در آن صحبت کرد (و حرف یکدیگر را شنید)، در صدارس

      سوال‌های رایج range

      گذشته‌ی ساده range چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده range در زبان انگلیسی ranged است.

      شکل سوم range چی میشه؟

      شکل سوم range در زبان انگلیسی ranged است.

      شکل جمع range چی میشه؟

      شکل جمع range در زبان انگلیسی ranges است.

      وجه وصفی حال range چی میشه؟

      وجه وصفی حال range در زبان انگلیسی ranging است.

      سوم‌شخص مفرد range چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد range در زبان انگلیسی ranges است.

      ارجاع به لغت range

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «range» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۴ آبان ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/range

      لغات نزدیک range

      • - ranee
      • - rang
      • - range
      • - range anxiety
      • - range finder
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟

      تفاوت deflation و inflation چیست؟

      تفاوت science و knowledge چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      WTO hard HRM soft HRM Curitiba pseudonym affirm Earl Grey Omega-3 word deafness water hemlock al alto amino ammono Anglo تکافو کردن حذف‌شدگی حیوانیت خرمن‌سوخته خرگوش مرگی خوداستوار خوددارانه ضرب‌الاجل لجستیک مخاطره میهن‌پرست میهن‌پرستی حصن دارو دوا
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.