آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۳۰ تیر ۱۴۰۴

      Grade

      ɡreɪd ɡreɪd

      گذشته‌ی ساده:

      graded

      شکل سوم:

      graded

      سوم‌شخص مفرد:

      grades

      وجه وصفی حال:

      grading

      شکل جمع:

      grades

      معنی grade | جمله با grade

      noun countable B2

      پایه، درجه، رتبه، مرحله، شدت، سطح

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

      مشاهده

      The company uses different grades of steel in its construction.

      شرکت از درجات مختلف فولاد در ساخت‌وساز خود استفاده می‌کند.

      Employees at that grade are eligible for additional benefits.

      کارمندان در آن سطح واجد شرایط دریافت مزایای اضافی هستند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The doctor said it’s a low-grade fever and nothing to worry about.

      دکتر گفت که این تب خفیف است و جای نگرانی ندارد.

      This is an industrial-grade adhesive, much stronger than regular glue.

      این چسب سطح صنعتی است و بسیار قوی‌تر از چسب‌های معمولی می‌باشد.

      He has remained on the same grade at work for the past five years.

      او در پنج سال گذشته در همان رتبه‌ی شغلی باقی مانده است.

      grade A eggs

      تخم‌مرغ درجه‌ی یک

      noun countable B1

      نمره، رتبه، امتیاز (که براساس عملکرد به شخصی داده می‌شود)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در اینستاگرام

      He got the highest grade.

      او بالاترین نمره را گرفت.

      The student was disappointed with the low grade on the exam.

      دانش‌آموز از نمره‌ی پایین امتحان ناامید شد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Her final grade was an A, reflecting her hard work.

      نمره‌ی نهایی او A بود که نشان‌دهنده‌ی سخت‌کوشی او بود.

      His grade is higher than mine.

      رتبه‌ی او از من بالاتر است.

      a failing grade

      نمره ردی

      a passing grade

      نمره قبولی

      noun countable A2

      انگلیسی آمریکایی کلاس، پایه (مقطع تحصیلی در مدرسه)

      My son is in the third grade this year.

      پسر من امسال در کلاس سوم است.

      What grade will you be in next year?

      سال بعد در چه پایه‌ای خواهی بود؟

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Students in this grade are learning about fractions.

      دانش‌آموزان این پایه درحال یادگیری کسرها هستند.

      The second grade class went on a field trip to the zoo.

      بچه‌های کلاس دوم به سفر علمی‌ای به باغ وحش رفتند.

      fifth grade

      کلاس پنجم

      noun countable

      انگلیسی آمریکایی شیب، خیز

      The train slowly ascended the mountain grade.

      قطار به‌آرامی از شیب کوه بالا رفت.

      The road had a gentle grade, making the climb easy.

      جاده شیب ملایمی داشت و بالا رفتن را آسان می‌کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The steep grade of the roof allows for better water runoff.

      شیب تند سقف باعث می‌شود آب به‌شکل بهتری تخلیه شود.

      verb - transitive C1

      درجه‌بندی کردن، رتبه‌بندی کردن، سطح‌بندی کردن، طبقه‌بندی کردن، دسته‌بندی کردن

      They have graded the apples by size.

      سیب‌ها را از نظر اندازه طبقه‌بندی کرده‌اند.

      The books are graded according to the difficulty of the language.

      کتاب‌ها براساس دشواری زبان سطح‌بندی می‌شوند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The lumber was graded for its strength and durability.

      چوب الوار ازنظر استحکام و دوام درجه‌بندی شدند.

      The coffee beans are graded based on their aroma and flavor.

      دانه‌های قهوه براساس عطر و طعمشان دسته‌بندی می‌شوند.

      They graded up the cow with a pure-bred bull.

      گاو ماده را با گاوی اصیل جفت‌گیری کردند.

      The road grades down gently.

      راه دارای سرازیری ملایمی می‌شود.

      verb - transitive C1

      انگلیسی آمریکایی نمره دادن، تصحیح کردن

      در انگلیسی بریتانیایی از mark استفاده می‌شود.

      She has not yet graded all of the papers.

      هنوز همه‌ی ورقه‌ها را نمره نداده است.

      The teacher will grade the exams next week.

      معلم امتحانات را هفته‌ی آینده تصحیح خواهد کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He is very careful when he grades student projects.

      او هنگام نمره دادن به پروژه‌های دانشجویی بسیار دقت می‌کند.

      noun countable

      اقتصاد امتیاز، رتبه (حرف یا حروفی که سازمان‌های رتبه‌بندی استفاده می‌کنند تا نشان دهند چقدر مطمئن هستند که وام گرفته‌شده توسط شخص یا سازمانی بازپرداخت خواهد شد)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی اقتصاد

      مشاهده

      A lower grade suggests a higher probability of default on the debt.

      امتیاز پایین‌تر احتمال بیشتری برای نکول بدهی را نشان می‌دهد.

      Changes in economic conditions can affect a company's grade.

      تغییرات در شرایط اقتصادی می‌تواند بر رتبه‌ی شرکت تأثیر بگذارد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد grade

      1. noun rank, step
        Synonyms:
        level degree position place class order stage group division category quality standard condition size form station step tier echelon grouping caliber mark classification league rung estate notch pigeonhole gradation brand
      1. noun incline, slope
        Synonyms:
        slope hill rise gradient inclination slant pitch bank elevation height ramp plane level climb ascent descent leaning lean tilt cant obliquity upgrade downgrade inclined plane declivity tangent acclivity embankment
      1. verb evaluate, rank
        Synonyms:
        sort arrange order classify rate value group class range rank assort brand

      Collocations

      at grade

      هم‌تراز، هموار، هم‌پایه، در یک سطح

      the grades

      دبستان، مدرسه‌ی ابتدایی

      to be up to grade

      واجد شرایط، مطابق استاندارد، به درجه‌ی مطلوب

      get a grade

      نمره گرفتن

      give a grade

      نمره دادن

      Collocations بیشتر

      be given a grade

      نمره گرفتن، نمره داده شدن

      receive a grade

      نمره دریافت کردن، نمره گرفتن

      Idioms

      to make the grade

      1- به بالای سر بالایی رسیدن 2- بر مشکلات فائق شدن، کامیاب شدن

      لغات هم‌خانواده grade

      noun
      grade
      adjective
      graded
      verb - transitive
      grade

      سوال‌های رایج grade

      گذشته‌ی ساده grade چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده grade در زبان انگلیسی graded است.

      شکل سوم grade چی میشه؟

      شکل سوم grade در زبان انگلیسی graded است.

      شکل جمع grade چی میشه؟

      شکل جمع grade در زبان انگلیسی grades است.

      وجه وصفی حال grade چی میشه؟

      وجه وصفی حال grade در زبان انگلیسی grading است.

      سوم‌شخص مفرد grade چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد grade در زبان انگلیسی grades است.

      ارجاع به لغت grade

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «grade» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۵ فروردین ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/grade

      لغات نزدیک grade

      • - gradate
      • - gradation
      • - grade
      • - grade crossing
      • - grade school
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      needless to say negativity neptune tragically transactional tree-planting scheme trickiness troglodyte seize control selene self-assured self-doubt self-expression self-portrait self-respect کف دست کیسه‌ی صفرا کیف زنانه گرسنه گرفتگی عضله گیر افتادن گیره یواشکی یونان پادری عکاس داربست بندی در یک دو
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.