آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۶ شهریور ۱۴۰۴

      Brand

      brænd brænd

      گذشته‌ی ساده:

      branded

      شکل سوم:

      branded

      سوم‌شخص مفرد:

      brands

      وجه وصفی حال:

      branding

      شکل جمع:

      brands

      معنی brand | جمله با brand

      noun countable B2

      نمانام، برند، مارک (نام یا عبارت یا طرح یا نماد یا هر ویژگی دیگری که مشخص‌کننده‌ی خدمات یا فروشنده‌ی محصولی خاص باشد)

      What brand is this tea?

      نمانام این چای چیست؟

      What brand of soap do you use?

      از چه مارک صابونی استفاده می کنید؟

      noun countable

      ادبی هیزم مشتعل

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در ایکس

      The brand flickered in the darkness.

      هیزم مشتعل در تاریکی سوسو می‌زد.

      The brand illuminated the room.

      هیزم مشتعل اتاق را روشن کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He took a brand from the fireplace and threw it at the burglar.

      یک هیزم مشتعل را از شومینه برداشت و (آن را) به طرف سارق پرتاب کرد.

      noun countable

      جانورشناسی داغ (روی پوست برخی جانوران)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی جانورشناسی

      مشاهده

      Those cattle bore the brand of his ranch.

      آن چارپایان دارای داغ (ویژه‌ی) مزرعه‌ی گاوداری او بودند.

      The brand on the horse identified its owner.

      داغ روی اسب معرف صاحب آن بود.

      verb - transitive

      انگ ... زدن به، برچسب ... زدن (کسی)

      She tried to brand him as a liar.

      سعی کرد به او انگ دروغگو بودن بزند.

      The media attempted to brand the politician as corrupt.

      رسانه‌ها تلاش کردند برچسب فاسد بودن به این سیاستمدار بزنند.

      verb - transitive

      مارک زدن، نشان‌دار کردن

      The blacksmith used a hot iron to brand the metal handles.

      آهنگر برای مارک زدن به دسته‌های فلزی از آهن داغ استفاده می‌کرد.

      The company wanted to brand their logo on all their products.

      این شرکت می‌خواست نشان‌واره‌ی خود را روی تمام محصولاتش بزند.

      verb - transitive

      داغ زدن، نشان‌دار کردن (با داغ)

      In the past, they used to brand criminals on the forehead.

      در گذشته پیشانی تبهکاران را داغ می‌زدند.

      He branded his cattle with a hot iron to distinguish them from others.

      گاوهایش را با آهن داغ نشان‌دار کرد تا آن‌ها را از دیگر گاوها متمایز کند.

      noun countable

      شمشیر

      The warrior wielded his brand with expert.

      جنگجو شمشیرش را با مهارت به کار برد.

      The shining blade of the sword glinted in the sunlight.

      .تیغه‌ی درخشان شمشیر زیر نور خورشید می‌درخشید

      noun

      مجازی ننگ، داغ

      The scandal left a lasting brand on his reputation.

      این رسوایی داغ ماندگاری بر شهرت او گذاشت.

      the brand of criminal activity

      ننگ (ناشی از) اعمال تبهکارانه

      noun countable

      گونه، نوع (مشخص)

      a new brand of poetry

      گونه‌ی تازه‌ای از شعر

      The chef's brand of cooking combines traditional flavors with modern techniques.

      در نوع آشپزی این سرآشپز طعم‌های سنتی با تکنیک‌های مدرن تلفیق می‌شود.

      verb - transitive

      نقش بستن

      That scene was forever branded in her mind.

      آن صحنه برای همیشه در خاطرش نقش بست.

      The company used a catchy slogan to brand their product in consumers' minds.

      این شرکت از یک شعار جذاب برای نقش بستن محصول خود در ذهن مصرف‌کنندگان استفاده کرد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد brand

      1. noun type, kind
        Synonyms:
        kind sort type class variety quality grade character description make cast
      1. noun distinctive label, mark
        Synonyms:
        sign mark symbol logo trademark brand name marker stamp imprint emblem logotype hallmark welt heraldry
      1. noun stigma
        Synonyms:
        stain mark spot disgrace slur taint reproach stigma blot smirch black eye odium onus infamy blur mark of Cain bar sinister
      1. verb label negatively
        Synonyms:
        mark disgrace stigmatize taint

      Collocations

      branding iron

      آهنی که با آن جانور را داغ می‌زنند.

      سوال‌های رایج brand

      گذشته‌ی ساده brand چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده brand در زبان انگلیسی branded است.

      شکل سوم brand چی میشه؟

      شکل سوم brand در زبان انگلیسی branded است.

      شکل جمع brand چی میشه؟

      شکل جمع brand در زبان انگلیسی brands است.

      وجه وصفی حال brand چی میشه؟

      وجه وصفی حال brand در زبان انگلیسی branding است.

      سوم‌شخص مفرد brand چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد brand در زبان انگلیسی brands است.

      ارجاع به لغت brand

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «brand» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/brand

      لغات نزدیک brand

      • - branchlet
      • - branchpoint
      • - brand
      • - brand ambassador
      • - brand identity
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon جنده حشرات خاور رابطه‌ی جنسی یک‌شبه سستی سیار شرمگاه لثه او عالم آسیب‌شناسی آغازین اسب‌سوار استعفا امتحان کننده
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.