آیکن بنر

افزونه‌ی کروم فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

افزونه‌ی فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

تست کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۲۴ شهریور ۱۴۰۴

    Dilatory

    ˈdɪlətɔːri ˈdɪlətri

    معنی dilatory | جمله با dilatory

    adjective

    اتساعی، ورمی، تأخیری، کند، بطی

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    فست دیکشنری در اینستاگرام

    dilatory tactics

    تدبیرهای تأخیر جویانه

    He is very dilatory in answering letters.

    او در پاسخ دادن به نامه بسیار کاهل است.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد dilatory

    1. adjective procrastinating
      Synonyms:
      lazy slow late tardy delaying putting off laggard slack deliberate dallying lingering loitering leisurely unhurried unhasty time-wasting negligent neglectful remiss sluggish tarrying backward behindhand lax snail-like moratory
      Antonyms:
      hard-working diligent eager enthusiastic ready zealous

    سوال‌های رایج dilatory

    معنی dilatory به فارسی چی می‌شه؟

    کلمه‌ی «dilatory» در زبان فارسی به «تعلل‌آمیز»، «کاهلانه» یا «با تاخیر» ترجمه می‌شود.

    این صفت برای توصیف رفتاری به کار می‌رود که با تأخیر، کندی یا به‌طور عمده در به تأخیر انداختن امور همراه است. فرد یا فرآیندی که «dilatory» باشد، معمولاً کارها را به موقع انجام نمی‌دهد یا از سرعت لازم برخوردار نیست و همین امر می‌تواند باعث ایجاد مشکلات و اختلال در جریان امور شود.

    در محیط‌های کاری و حرفه‌ای، رفتار تعلل‌آمیز می‌تواند به کاهش بهره‌وری و اختلال در هماهنگی تیمی منجر شود. افرادی که به‌طور مداوم دچار «dilatory» بودن هستند، ممکن است موعدهای مهم را از دست بدهند یا موجب فشار و نگرانی دیگران شوند. این رفتار نه تنها بر عملکرد فرد تأثیر می‌گذارد، بلکه بر کل سیستم یا گروهی که او در آن فعالیت می‌کند نیز اثرگذار است.

    در زندگی روزمره نیز «dilatory» بودن می‌تواند تأثیرات منفی داشته باشد. برای مثال، کسی که در انجام وظایف شخصی یا تعهدات اجتماعی تعلل می‌کند، ممکن است فرصت‌ها را از دست بدهد و اعتماد دیگران را کاهش دهد. همچنین این نوع رفتار ممکن است با استرس و اضطراب همراه باشد، زیرا تأخیرهای مکرر معمولاً نیاز به جبران سریع در زمان محدود دارند و فشار روانی ایجاد می‌کنند.

    در ادبیات و نوشتار رسمی، «dilatory» اغلب برای انتقاد از روش یا سبک کاری فرد یا سازمان استفاده می‌شود. نویسندگان و تحلیلگران ممکن است از این واژه برای توصیف روندهای ناکارآمد، تصمیم‌گیری کند، یا واکنش‌های غیر فوری در شرایط بحرانی بهره ببرند. به این ترتیب، «dilatory» نه تنها یک ویژگی فردی، بلکه می‌تواند یک نقد ساختاری یا رفتاری نیز باشد.

    شناسایی و مدیریت رفتار تعلل‌آمیز اهمیت زیادی دارد. با آگاهی از ویژگی «dilatory» بودن، افراد می‌توانند راهکارهایی برای افزایش بهره‌وری، بهبود مدیریت زمان، و جلوگیری از تأخیرهای غیرضروری اتخاذ کنند. این آگاهی به فرد امکان می‌دهد که مسئولیت‌پذیرتر عمل کرده و اثرات منفی ناشی از کندی یا تأخیر را کاهش دهد، چه در زندگی شخصی و چه در محیط حرفه‌ای.

    ارجاع به لغت dilatory

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «dilatory» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/dilatory

    لغات نزدیک dilatory

    • - dilatometer
    • - dilator
    • - dilatory
    • - dildo
    • - dilemma
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ataraxia treatment birth mother raise raise a family because adoptive parent beat time beastie beanstalk give birth be due for something be nice to someone be expecting be wary of (something) حیرت متحیر بهتان جغور بغور بغ‌بغو باقلوا تنبان تبرئه شلغم آب‌وهوا ایروبیک ناجی زهر عامیانه مغلق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.