با خرید اشتراک حرفه‌ای، می‌توانید پوشه‌ها و لغات ذخیره شده در بخش لغات من را در دیگر دستگاه‌های خود همگام‌سازی کنید

Dilemma

dəˈlemə / / daɪ- dəˈlemə / / daɪ-
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • شکل جمع:

    dilemmas
  • noun countable B2
    مسئله پیچیده، معمای حل‌نشدنی، وضع دشوار
    • - Our dilemma was whether to lower prices or to accept fewer sales.
    • - معضل ما این بود که اگر قیمت‌ها را کم نمی‌کردیم، فروش ما کم می‌شد.
    • - That subject gradually evolved into a dilemma.
    • - آن موضوع کم‌کم به صورت معمایی در آمد.
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد dilemma

  1. noun crisis
    Synonyms: bind, box, Catch-22, corner, difficulty, double bind, embarrassment, fix, hole, hooker, impasse, jam, mess, mire, perplexity, pickle, plight, predicament, problem, puzzle, quandary, scrape, spot, strait, tight corner
    Antonyms: miracle, solution, wonder

ارجاع به لغت dilemma

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «dilemma» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۶ فروردین ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/dilemma

لغات نزدیک dilemma

پیشنهاد بهبود معانی