فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Attraction

əˈtrækʃn əˈtrækʃn
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • شکل جمع:

    attractions

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

  • noun countable B1
    کشش، جذب، کشندگی
    • - Akbar could not explain his attraction for Zary.
    • - اکبر نمی‌توانست شیفتگی خود را نسبت به زری توصیف کند.
    • - the attraction of her voice
    • - دلکشی صدایش
  • جاذبه
    • - tourist attraction
    • - جاذبه‌ی گردشگری
    • - One of the city's chief attractions is its cleanliness.
    • - یکی از جاذبه‌های عمده‌ی شهر نظافت آن است.
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد attraction

  1. noun ability to draw attention; something that draws attention
    Synonyms: allure, allurement, appeal, attractiveness, bait, captivation, charm, chemistry, come-on, courting, draw, drawing power, enchantment, endearment, enthrallment, enticement, fascination, gravitation, inclination, inducement, interest, invitation, it, lure, magnetism, pull, seduction, solicitation, temptation, tendency
    Antonyms: repulsion, revulsion

Collocations

  • tourist attractions

    جاذبه‌های توریستی، گیرایی‌های گردشگری، جاذبه‌های گردشگری

Idioms

  • coming attractions

    (امریکا - در سینماها) برنامه‌های آینده

لغات هم‌خانواده attraction

ارجاع به لغت attraction

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «attraction» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۵ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/attraction

لغات نزدیک attraction

پیشنهاد بهبود معانی