ترجمه و بهبود متون فارسی و انگلیسی با استفاده از هوش مصنوعی (AI)

Chemistry

ˈkeməstri ˈkeməstri
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • شکل جمع:

    chemistries

معنی و نمونه‌جمله‌ها

  • noun uncountable A2
    علم شیمی
    • - organic chemistry
    • - شیمی آلی
    • - There is bad chemistry between him and his co-workers.
    • - او با همکارانش میانه‌ی خوبی ندارد.
    • - The chemistry between the two was strong and after a while they got married.
    • - جاذبه‌ی آن دو نسبت به یکدیگر قوی بود و پس از چندی ازدواج کردند.
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد chemistry

  1. noun The way two individuals relate to each other
    Synonyms: interpersonal chemistry, biogeochemistry, chemurgy, cytochemistry, electrochemistry, geochemistry, alchemy, hydrochemistry, iatrochemistry, immunochemistry, petrochemistry, thermochemistry, topochemistry
  2. noun The science of matter; the branch of the natural sciences dealing with the composition of substances and their properties and reactions
    Synonyms: chemical science

لغات هم‌خانواده chemistry

ارجاع به لغت chemistry

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «chemistry» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳۱ تیر ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/chemistry

لغات نزدیک chemistry

پیشنهاد بهبود معانی