Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۷ تیر ۱۴۰۴

      Row

      roʊ raʊ rəʊ raʊ

      گذشته‌ی ساده:

      rowed

      شکل سوم:

      rowed

      سوم‌شخص مفرد:

      rows

      وجه وصفی حال:

      rowing

      شکل جمع:

      rows

      معنی row | جمله با row

      noun countable B1

      ردیف (از چیزها و افراد و حیوانات و غیره که در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی مقدماتی

      مشاهده

      Walking along the row of trees, I felt a sense of tranquility.

      با قدم زدن در امتداد ردیف درختان، احساس آرامش کردم.

      The row of seats was filled with excited passengers eager to embark on their adventure.

      ردیف صندلی‌ها مملو از مسافران هیجان‌زده‌ای بود که مشتاق شروع ماجراجویی خود بودند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      I stood at the end of the row of people.

      در انتهای ردیف مردم ایستادم.

      noun countable

      انگلیسی آمریکایی ردیف (خانه‌های مشابهی که در مجاورت هم قرار دارند)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      هوش مصنوعی فست دیکشنری

      The row of Victorian homes was a popular tourist attraction.

      ردیف خانه‌های ویکتوریایی جاذبه‌ی گردشگری محبوبی بود.

      We walked along the row of houses.

      در امتداد ردیف خانه‌ها قدم زدیم.

      noun countable

      راسته (در نام‌گذاری) (که دوطرف آن ساختمان‌ها یا مؤسسات مشابه قرار داشته باشند)

      The doctors' row was located in the heart of the city.

      راسته‌ی پزشکان در قلب شهر قرار داشت.

      cannery row

      راسته‌ی کارخانه‌های کنسرو‌سازی

      noun countable

      ورزش پاروزنی (معمولاً به‌صورت مفرد می‌آید)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ورزش

      مشاهده

      We got ready for a row on the lake.

      برای پاروزنی روی دریاچه آماده شدیم.

      We went for a row.

      برای پاروزنی رفتیم.

      verb - transitive B2

      ورزش راندن (قایق) (با پارو)

      It is hard to row a boat up a river.

      راندن قایق خلاف جهت رودخانه دشوار است.

      He rowed the canoe across the calm lake.

      بلم را از این طرف دریاچه به آن طرف دریاچه‌ی آرام راند.

      verb - intransitive B2

      پارو زدن

      We rowed at sunrise.

      در غروب آفتاب پارو زدیم.

      He rowed with all his strength.

      با تمام قدرت پارو زد.

      verb - transitive

      بردن (کسی) (با قایق پارویی)

      He charged 600000 Tomans to row us across the river.

      ۶۰۰ هزار تومان گرفت که ما را با قایق به آن سوی رودخانه ببرد.

      The crew rowed them to the shore of the unexplored island.

      خدمه آن‌ها را به ساحل جزیره‌ی ناشناخته برد.

      noun countable

      انگلیسی بریتانیایی دعوا، جروبحث، بگومگو

      We witnessed a row between that husband and wife.

      شاهد دعوای آن زن و شوهر بودیم.

      Their friendship ended after a row over money.

      دوستی آن‌ها پس از جروبحث بر سر پول به پایان رسید.

      noun singular

      انگلیسی بریتانیایی سروصدا، قیل‌وقال

      the row of cars honking in traffic

      سروصدای ماشین‌ها که در ترافیک بوق می‌زدند

      The children had created a tremendous row.

      بچه‌ها قیل‌وقال عجیبی به پا کرده بودند.

      verb - intransitive informal

      انگلیسی بریتانیایی جروبحث کردن، دعوا کردن

      She rowed with the taxi driver.

      با راننده‌ی تاکسی جروبحث کرد.

      They always row over the smallest things.

      همیشه سر کوچیک‌ترین چیزها دعوا می‌کنن.

      verb - transitive

      ردیف کردن

      The gardener rowed the plants in the garden.

      باغبان گیاهان باغ را ردیف کرد.

      The workers rowed the boxes in the warehouse.

      کارگران جعبه‌ها را در انبار ردیف کردند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد row

      1. noun sequence, series
        Synonyms:
        order succession series line range string chain progression file rank column train tier queue echelon consecution bank
      1. noun fight, ruckus
        Synonyms:
        ruckus altercation dispute quarrel disturbance commotion trouble uproar noise fracas brawl fray squabble wrangle tiff controversy tumult racket words run-in scrap fuss falling-out bickering melee riot rumpus shouting match set-to reprimand lecture reproof talking-to telling-off castigation tongue-lashing knock-down-drag-out affray
        Antonyms:
        peace agreement
      1. verb move boat with paddle
        Synonyms:
        paddle pull oar scull punt sail swim drag scud sky an oar
      1. verb argue, fight
        Synonyms:
        fight dispute quarrel bicker squabble wrangle spat scrap berate scold bawl out ream call on the carpet tongue-lash brawl jaw
        Antonyms:
        agree concur

      Collocations

      in a row

      پشت‌سرهم، پی‌درپی، متوالی

      make (or kick up) a row

      قیل و قال راه انداختن، سرو صداکردن

      Idioms

      long (or hard) row to hoe

      کار طاقت‌فرسا، کار خسته‌کننده‌ای که باید انجام شود

      سوال‌های رایج row

      گذشته‌ی ساده row چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده row در زبان انگلیسی rowed است.

      شکل سوم row چی میشه؟

      شکل سوم row در زبان انگلیسی rowed است.

      شکل جمع row چی میشه؟

      شکل جمع row در زبان انگلیسی rows است.

      وجه وصفی حال row چی میشه؟

      وجه وصفی حال row در زبان انگلیسی rowing است.

      سوم‌شخص مفرد row چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد row در زبان انگلیسی rows است.

      ارجاع به لغت row

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «row» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/row

      لغات نزدیک row

      • - rover
      • - roving
      • - row
      • - row binary
      • - row binary card
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      duress during economics ecstasy Eden representational repulsive rivet room and board room interviewer rush hour saggy salon satchel خودسرانه خوش قول خوشبخت شدن خوشنویسی خون‌آشام دائم‌الخمر داخل دادخواهی دادنامه دادگاه داستان بلند دانستن دانش دانشجوی پزشکی امور
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.