گذشتهی ساده:
troubledشکل سوم:
troubledسومشخص مفرد:
troublesوجه وصفی حال:
troublingشکل جمع:
troublesمشکل، دردسر، زحمت، مسئله، سختی، مشقت
We are having trouble with our new neighbor.
با همسایهی جدید خود مشکل داریم.
Paying the rent is the least of my troubles.
پرداختن کرایه کمترین مشکل من است.
The project is seriously in trouble.
طرح سخت دچار اشکال است.
He is a trouble.
او مایهی دردسر است.
مشکل، دردسر، مخمصه (بهدلیل کاری که خود شخص کرده)
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
If we don't do anything now, we will have trouble in the future.
اگر اکنون اقدامی نکنیم در آینده دچار دردسر خواهیم شد.
Don’t lie to your parents, or you’ll get into trouble.
به والدینت دروغ نگو، وگرنه به دردسر میافتی.
to get into trouble
دچار مخمصه شدن
انگلیسی بریتانیایی عیب، مشکل، نقطهضعف، نقص، اشکال
The trouble with this phone is its short battery life.
نقطهضعف این گوشی، عمر کوتاه باتری آن است.
Ron's trouble is that he's too impatient.
عیب او این است که خیلی عجول است.
خرابی، نقص فنی، مشکل عملکرد، اختلال، نقص
The software update caused a lot of trouble for users.
بهروزرسانی نرمافزار، باعث مشکل فنی زیادی برای کاربران شد.
We experienced some trouble with the internet connection yesterday.
دیروز در اتصال اینترنت، اختلال داشتیم.
درگیری، مشاجره، نزاع، دعوا، اختلاف، مشکل، خشونت، تنش
We want to avoid any trouble at the festival.
ما میخواهیم از هر گونه مشکل در جشنواره جلوگیری کنیم.
The city experienced trouble after the protest turned violent.
پساز اینکه تظاهرات به خشونت کشیده شد، شهر دچار تنش شد.
زحمت، مشکل، دردسر (کوچک و جزئی)
Thank you for helping me; I hope it wasn’t too much trouble.
از کمکت ممنونم؛ امیدوارم این کار برایت زحمتی نبوده باشد.
Carrying these boxes upstairs was no trouble.
بردن این جعبهها به طبقهی بالا مشکلی نداشت.
نگران کردن، ناراحت کردن، به هم ریختن، مضطرب کردن، دلواپس کردن، آشفته کردن، پریشان کردن، مشوش کردن
Don’t trouble yourself with things you cannot change.
با چیزهایی که نمیتوانی تغییر دهی، خودت را ناراحت نکن.
The argument troubled her all evening.
بحث، او را تمام شب پریشان کرد.
Shortage of money is troubling her.
کمبود پول او را رنج میدهد.
a troubled look
نگاه حاکی از آشفتگی
دچار مشکل کردن، به دردسر انداختن، آزار دادن، مزاحمت ایجاد کردن، به سختی انداختن
Financial issues have troubled many families lately.
مسائل مالی اخیراً بسیاری از خانوادهها را به سختی انداخته است.
The patient was troubled by severe headaches for weeks.
بیمار برای هفتهها از سردردهای شدید، رنج میبرد.
زحمت دادن، به زحمت انداختن، مصدع شدن
Could you trouble yourself to check the schedule?
میتوانید زحمت بکشید، برنامه را بررسی کنید؟
He troubled himself to explain everything clearly.
او خود را به زحمت انداخت تا همهچیز را بهوضوح توضیح دهد.
trouble someone for (something)
(سرمیز شام و غیره) برای رساندن چیزی (مثلاً نمکدان) از کسی خواهش کردن، مزاحم شدن
گرفتار، دچار دردسر یا خطر یا اشکال
دردسر چیزی را به خود هموار کردن، زحمت کشیدن
یکی از مشکلات (یا دردسرهای) فرعی شخص
اشکال این است که ...، مسئله از این قرار است ...
بیدردسر، بیگرفتاری
دچار مشکل شدن
دردسر درست کردن
به زحمت افتادن
کسی را به زحمت انداختن
دردسر/آشوب/درگیری ناگهان شروع شدن
گذشتهی ساده trouble در زبان انگلیسی troubled است.
شکل سوم trouble در زبان انگلیسی troubled است.
شکل جمع trouble در زبان انگلیسی troubles است.
وجه وصفی حال trouble در زبان انگلیسی troubling است.
سومشخص مفرد trouble در زبان انگلیسی troubles است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «trouble» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۱ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/trouble