آیکن بنر

هزینه‌ی اشتراک‌ها در تاریخ ۲۰ شهریور به‌روزرسانی می‌شوند.

به‌روزرسانی هزینه‌ی اشتراک‌ها در تاریخ ۲۰ شهریور

خرید با قیمت فعلی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    اکستنشن مرورگرها مشاهده
    افزونه‌ی کروم افزونه‌ی فایرفاکس افزونه‌ی مایکروسافت اج
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۹ اسفند ۱۴۰۳

      Exert

      ɪɡˈzɜrːt ɪɡˈzɜːt

      گذشته‌ی ساده:

      exerted

      شکل سوم:

      exerted

      سوم‌شخص مفرد:

      exerts

      وجه وصفی حال:

      exerting

      معنی exert | جمله با exert

      verb - transitive C1

      اعمال کردن، به‌کاربردن، اجرا کردن، نشان دادن، وارد کردن

      مترجم متن با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · انگلیسی، آلمانی، فرانسوی و...
      امتحان کن

      He had to exert all his strength to move the stone.

      مجبور بود برای تکان دادن سنگ همه‌ی زور خود را به‌کار ببرد.

      The government should exert more control over the financial sector.

      دولت باید کنترل بیشتری بر بخش مالی اعمال کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      She exerted all her authority to resolve the conflict.

      او تمام قدرت خود را برای حل اختلاف به کار برد.

      His father exerted a lot of pressure on him to study.

      پدرش خیلی به او فشار می‌آورد که درس بخواند.

      a style that has exerted a profound influence on young writers

      سبکی که بر نویسندگان جوان تأثیر عمیقی داشته است

      verb - transitive

      تلاش کردن، همت کردن

      If you want to succeed you must exert yourself!

      اگر می‌خواهی کامیاب شوی، باید همت کنی!

      She had to exert considerable effort to finish the marathon.

      او مجبور شد تلاش قابل توجهی برای تمام کردن ماراتن انجام دهد.

      verb - transitive

      فشار آوردن، تقلا کردن (ذهنی و بدنی)

      You shouldn't exert yourself, you're still sick!

      هنوز بیمار هستی و نباید تقلا کنی!

      He didn't need to exert himself much to complete the task.

      او برای انجام این کار نیازی نداشت زیاد به خود فشار بیاورد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد exert

      1. verb make use of
        Synonyms:
        use employ utilize apply exercise expend work ply wield try hard strive endeavor struggle labor toil put forth put out make effort apply oneself bring into play bring to bear push plug peg away strain sweat it pour it on give all one’s got give best shot dig throw

      Collocations

      exert leadership

      رهبری کردن، به رهبری پرداختن

      exert oneself

      زحمت به خود هموار کردن، تلاش کردن، زور زدن

      سوال‌های رایج exert

      گذشته‌ی ساده exert چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده exert در زبان انگلیسی exerted است.

      شکل سوم exert چی میشه؟

      شکل سوم exert در زبان انگلیسی exerted است.

      وجه وصفی حال exert چی میشه؟

      وجه وصفی حال exert در زبان انگلیسی exerting است.

      سوم‌شخص مفرد exert چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد exert در زبان انگلیسی exerts است.

      ارجاع به لغت exert

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «exert» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۳ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/exert

      لغات نزدیک exert

      • - exergonic
      • - exergue
      • - exert
      • - exert leadership
      • - exert oneself
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      تفاوت Rap و Hip Hop چیست؟

      تفاوت attain و obtain چیست؟

      تفاوت am و pm چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      headwind cablet lime-twig acyclic bread mold regional center outbid uniplanar Benue danseuse gameness pentosan overdress inside joke why not سپتامبر سوغاتی سوغات شمع اردیبهشت سوت فروردین بودن ادویه پیوسته نیل قالب طفل غرور گنجینه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.