آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۴

      Dig

      dɪɡ dɪɡ

      گذشته‌ی ساده:

      dug

      شکل سوم:

      dug

      سوم‌شخص مفرد:

      digs

      وجه وصفی حال:

      digging

      شکل جمع:

      digs

      معنی dig | جمله با dig

      verb - transitive B2

      کندن، حفر کردن، گودبرداری کردن، چال کردن

      The dog digs the ground and buries the bone.

      سگ زمین را می‌کند و استخوان را خاک می‌کند.

      to dig a hole

      گودال کندن

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      They dug their own graves.

      آنان گور خود را کندند.

      to dig the foundation of a building

      شالوده (پی) ساختمان را کندن

      He dug his fingers into the soft earth.

      او انگشتان خود را در خاک نرم فرو برد.

      You should first dig the garden over.

      شما باید اول خاک باغ را بیل بزنید.

      verb - transitive

      کاوش کردن، کاویدن، کشف کردن، از زیر خاک درآوردن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      همگام سازی در فست دیکشنری

      to dig potatoes

      سیب‌زمینی را از زیر خاک درآوردن

      They dug his body out of the snow.

      جسد او را از زیر برف درآوردند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      to dig out the truth

      حقیقت را کشف کردن

      They dig for buried gold.

      آن‌ها برای یافتن طلای دفن‌شده کند و کاو می‌کنند.

      You must dig up more information.

      باید اطلاعات بیشتری به دست بیاورید.

      verb - transitive

      فهمیدن، توافق داشتن، متوجه شدن

      Do you dig my meaning?

      مقصودم را می‌فهمی؟

      verb - transitive

      دوست داشتن

      I really dig chocolate.

      من واقعاً از شکلات خوشم می‌آید.

      verb - transitive

      نگاه کردن

      Dig that redheaded girl!

      آن دختر موسرخ را بپا!

      verb - intransitive

      سخت کار یا مطالعه کردن

      He is digging away at geometry problems.

      او دارد سخت روی مسائل هندسه کار می‌کند.

      verb - intransitive

      از راه کندن راه باز کردن، رد شدن

      They dug a tunnel under the house of parliament and were going to blow it up.

      آن‌ها زیر ساختمان پارلمان نقب زدند و می‌خواستند آن را منفجر کنند.

      noun countable

      حفر، کاوش

      The digging of the canal took three years.

      حفر آبراه سه سال طول کشید.

      They gave the wheat field a quick dig.

      آنان در مزرعه‌ی گندم‌کنده‌کاری سریعی کردند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He has just returned from a dig in Takhte Jamshid.

      به تازگی از حفاری تخت جمشید برگشته است.

      noun countable

      کنایه، گوشه و کنایه

      I resented his digs against my father.

      از کنایه‌های او علیه پدرم خیلی بدم آمد.

      noun

      والیبال ورزش توپگیری

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی والیبال

      مشاهده
      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد dig

      1. noun insult
        Synonyms:
        slur taunt jeer sneer gibe quip crack wisecrack innuendo insult cutting remark cut
        Antonyms:
        praise compliment flattery
      1. verb delve into; hollow out
        Synonyms:
        search investigate enter penetrate discover uncover drive go into deepen probe bore tunnel mine excavate shovel scoop clean channel break up undermine till spade root gouge pit depress concave hollow out scoop out dig down drill exhume unearth bulldoze dredge rout produce harvest fork out grub root out sift quarry cat sap pierce burrow hoe
        Antonyms:
        fill
      1. verb thrust object into
        Synonyms:
        poke prod jab nudge punch stab stick drive plunge ram sink gouge jog
      1. verb investigate; discover
        Synonyms:
        find discover search investigate look into go into probe research uncover expose delve dig down inquire retrieve unearth sift turn upside down turn inside out shake down root prospect extricate come across bring to light come up with search high and low
      1. verb enjoy, like
        Synonyms:
        like love enjoy appreciate relish understand follow go for groove
        Antonyms:
        dislike
      1. verb understand
        Synonyms:
        see get grasp follow catch take comprehend understand apprehend accept
        Antonyms:
        misunderstand not get

      Phrasal verbs

      dig in

      (سنگر یا جان‌پناه و غیره) کندن، حفاری کردن

      خوردن، (مجازاً) زدن توی رگ

      شروع به کار کردن

      dig into

      1- (با کندن) نفوذ کردن در، کندن و وارد شدن 2- (عامیانه) سخت کار کردن، کوشیدن، جان کندن

      dig something into something (dig something in)

      کندن و با خاک آمیختن

      dig something over

      (خاک) کندن و زیر و رو کردن، کند و کاو کردن، شخم زدن، بیل زدن

      Idioms

      dig one's heels (or toes) in

      سرسختی کردن، سرفرود نیاوردن، پافشاری کردن

      سوال‌های رایج dig

      گذشته‌ی ساده dig چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده dig در زبان انگلیسی dug است.

      شکل سوم dig چی میشه؟

      شکل سوم dig در زبان انگلیسی dug است.

      شکل جمع dig چی میشه؟

      شکل جمع dig در زبان انگلیسی digs است.

      وجه وصفی حال dig چی میشه؟

      وجه وصفی حال dig در زبان انگلیسی digging است.

      سوم‌شخص مفرد dig چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد dig در زبان انگلیسی digs است.

      ارجاع به لغت dig

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «dig» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/dig

      لغات نزدیک dig

      • - Diffusion of Innovation
      • - diffusive
      • - dig
      • - dig in
      • - dig into
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      folklore BDSM tower confused industry enclosure judo kismet lan lank lee li lie in lil linguistically آفریده از روی استحقاق آلبوم امانت دادن ای وای! بجنب! بسته بلا استفاده کردن به نوبت انجام دادن بهدانه به یاد ماندنی اشباع‌شده بو باید
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.