Dig

dɪɡ dɪɡ
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    dug
  • شکل سوم:

    dug
  • سوم‌شخص مفرد:

    digs
  • وجه وصفی حال:

    digging
  • شکل جمع:

    digs

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

verb - transitive B2
کندن، حفر کردن، گودبرداری کردن، چال کردن

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

فست دیکشنری در اینستاگرام
- The dog digs the ground and buries the bone.
- سگ زمین را می‌کند و استخوان را خاک می‌کند.
- to dig a hole
- گودال کندن
- They dug their own graves.
- آنان گور خود را کندند.
- to dig the foundation of a building
- شالوده (پی) ساختمان را کندن
- He dug his fingers into the soft earth.
- او انگشتان خود را در خاک نرم فرو برد.
- You should first dig the garden over.
- شما باید اول خاک باغ را بیل بزنید.
نمونه‌جمله‌های بیشتر
verb - transitive
کاوش کردن، کاویدن، کشف کردن، از زیر خاک درآوردن
- to dig potatoes
- سیب‌زمینی را از زیر خاک درآوردن
- They dug his body out of the snow.
- جسد او را از زیر برف درآوردند.
- to dig out the truth
- حقیقت را کشف کردن
- They dig for buried gold.
- آن‌ها برای یافتن طلای دفن‌شده کند و کاو می‌کنند.
- You must dig up more information.
- باید اطلاعات بیشتری به دست بیاورید.
verb - transitive
فهمیدن، توافق داشتن، متوجه شدن
- Do you dig my meaning?
- مقصودم را می‌فهمی؟
verb - transitive
دوست داشتن
- I really dig chocolate.
- من واقعاً از شکلات خوشم می‌آید.
verb - transitive
نگاه کردن
- Dig that redheaded girl!
- آن دختر موسرخ را بپا!
verb - intransitive
سخت کار یا مطالعه کردن
- He is digging away at geometry problems.
- او دارد سخت روی مسائل هندسه کار می‌کند.
verb - intransitive
از راه کندن راه باز کردن، رد شدن
- They dug a tunnel under the house of parliament and were going to blow it up.
- آن‌ها زیر ساختمان پارلمان نقب زدند و می‌خواستند آن را منفجر کنند.
noun countable
حفر، کاوش
- The digging of the canal took three years.
- حفر آبراه سه سال طول کشید.
- They gave the wheat field a quick dig.
- آنان در مزرعه‌ی گندم‌کنده‌کاری سریعی کردند.
- He has just returned from a dig in Takhte Jamshid.
- به تازگی از حفاری تخت جمشید برگشته است.
noun countable
کنایه، گوشه و کنایه
- I resented his digs against my father.
- از کنایه‌های او علیه پدرم خیلی بدم آمد.
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد dig

  1. noun insult
    Synonyms:
    slur taunt jeer sneer gibe quip crack wisecrack innuendo insult cutting remark cut
    Antonyms:
    praise compliment flattery
  1. verb delve into; hollow out
    Synonyms:
    dig search investigate enter penetrate discover uncover drive go into deepen probe bore tunnel mine excavate shovel scoop clean channel break up undermine till spade root gouge pit depress concave hollow out scoop out dig down drill exhume unearth bulldoze dredge rout produce harvest fork out grub root out sift quarry cat sap pierce burrow hoe
    Antonyms:
    fill
  1. verb thrust object into
    Synonyms:
    poke prod jab nudge punch stab stick drive plunge ram sink gouge jog
  1. verb investigate; discover
    Synonyms:
    find discover search investigate look into go into probe research uncover expose delve dig down inquire retrieve unearth sift turn upside down turn inside out shake down root prospect extricate come across bring to light come up with search high and low
  1. verb enjoy, like
    Synonyms:
    like love enjoy appreciate relish understand follow go for groove
    Antonyms:
    dislike
  1. verb understand
    Synonyms:
    see get grasp follow catch take comprehend understand apprehend accept
    Antonyms:
    misunderstand not get

Phrasal verbs

  • dig in

    (سنگر یا جان‌پناه و غیره) کندن، حفاری کردن

    خوردن، (مجازاً) زدن توی رگ

    شروع به کار کردن

  • dig into

    1- (با کندن) نفوذ کردن در، کندن و وارد شدن 2- (عامیانه) سخت کار کردن، کوشیدن، جان کندن

  • dig something over

    (خاک) کندن و زیر و رو کردن، کند و کاو کردن، شخم زدن، بیل زدن

Idioms

ارجاع به لغت dig

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «dig» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۶ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/dig

لغات نزدیک dig

پیشنهاد بهبود معانی