آیکن بنر

لیست کامل اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

مشاهده
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

    Bore

    bɔːr bɔː

    گذشته‌ی ساده:

    bored

    شکل سوم:

    borne

    سوم‌شخص مفرد:

    bores

    وجه وصفی حال:

    bearing

    شکل جمع:

    bores

    معنی bore | جمله با bore

    noun verb - transitive verb - intransitive adverb

    خسته‌کننده

    noun verb - transitive verb - intransitive adverb

    گمانه، سوراخ، سوراخ کردن، سنبیدن، سفتن، نقب زدن، با مته تونل زدن (با through )، خسته کردن، موی دماغ کسی شدن، خسته شدن، منفذ، سوراخ، مته، وسیله سوراخ کردن، کالیبر تفنگ

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    نرم افزار آی او اس فست دیکشنری
    noun verb - transitive verb - intransitive adverb

    زمان گذشته ساده فعل Bear

    The new teacher is a bore.

    معلم تازه آدم خسته‌کننده‌ای است.

    His lecture bored me to death!

    نطق او حوصله‌ام را تا سر حد مرگ سر آورد!

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    It was a boring movie.

    فیلم بی‌مزه و خسته‌کننده‌ای بود.

    to bore a hole

    (با مته) سوراخ کردن، شکاویدن

    This large drill bore a well every two days.

    این مته‌ی بزرگ هر دو روز یک چاه حفر می‌کند.

    Soft metals bore easily.

    فلزات نرم را آسان می‌شود سوراخ کرد.

    a gun barrel with a large bore

    لوله‌ی تفنگ با قطر (نسبتاً) زیاد

    the bore of an artery

    قطر درونی یک شاهرگ

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد bore

    1. noun nuisance
      Synonyms:
      pain pest headache bother drag nag creep pill bummer pain in the neck nuisance drip wet blanket flat tire yawn nudge downer tiresome person dull person bromide soporific wimp deadhead stuffed shirt
      Antonyms:
      pleasure charmer exciter
    1. verb drill hole
      Synonyms:
      pierce penetrate puncture drill perforate ream prick punch sink gouge out pit burrow tunnel mine riddle
    1. verb cause weariness, disinterest
      Synonyms:
      tire wear weary fatigue exhaust trouble bother annoy irritate vex pester afflict jade irk drag cloy burn out be tedious discomfort put to sleep send to sleep turn one off worry bend one’s ear talk one’s ear off
      Antonyms:
      excite interest please amuse charm

    لغات هم‌خانواده bore

    noun
    bore, boredom
    adjective
    bored, boring
    verb - transitive
    bore
    adverb
    boringly

    سوال‌های رایج bore

    گذشته‌ی ساده bore چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده bore در زبان انگلیسی bored است.

    شکل سوم bore چی میشه؟

    شکل سوم bore در زبان انگلیسی borne است.

    شکل جمع bore چی میشه؟

    شکل جمع bore در زبان انگلیسی bores است.

    وجه وصفی حال bore چی میشه؟

    وجه وصفی حال bore در زبان انگلیسی bearing است.

    سوم‌شخص مفرد bore چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد bore در زبان انگلیسی bores است.

    ارجاع به لغت bore

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «bore» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/bore

    لغات نزدیک bore

    • - borderline personality disorder
    • - bordure
    • - bore
    • - boreal
    • - boreal chickadee
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    possessed provide for your family puddle quite a bit quite a few rapport rather than real-life ranch concert complexion credibility cottage cheese disappear sinusoidal اهتزاز فاحش وقار موقر مزایده تکثیر منزه عایدی مغبون غنیمت چلاق چلغوز قاچ قرائت قرعه
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.