Extricate

ˈekstrɪkeɪt ˈekstrɪkeɪt
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    extricated
  • شکل سوم:

    extricated
  • سوم‌شخص مفرد:

    extricates
  • وجه وصفی حال:

    extricating

معنی و نمونه‌جمله‌ها

verb - transitive
رها کردن، خلاصی بخشیدن، آزاد کردن

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

فست دیکشنری در اینستاگرام
- She found it difficult to extricate herself from his embrace.
- برای او دشوار بود که خود را از آغوش او برهاند.
- I was happy to extricate myself from that troublesome love affair.
- از اینکه خود را از آن رابطه‌ی عشقی پردردسر خلاص کردم، خوشحال بودم.
- I extricated the kitten from under the fishing nets.
- بچه گربه را از زیر تورهای ماهی‌گیری درآوردم.
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد extricate

  1. verb get out of a situation; relieve of responsibility
    Synonyms:
    free release deliver rescue extract remove save one’s neck withdraw separate disengage disentangle disembarrass disencumber disinvolve liberate detach untie let go resolve clear loosen sever bail out pull out get off the hook let off disburden discumber difference differentiate wriggle out of get out from under
    Antonyms:
    involve entangle

لغات هم‌خانواده extricate

  • verb - transitive
    extricate

ارجاع به لغت extricate

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «extricate» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/extricate

لغات نزدیک extricate

پیشنهاد بهبود معانی