آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Involve

      ɪnˈvɑːlv ɪnˈvɒlv

      گذشته‌ی ساده:

      involved

      شکل سوم:

      involved

      معنی involve | جمله با involve

      verb - transitive B1

      درگیر کردن، گرفتار کردن، پای چیزی را به میان کشیدن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

      مشاهده

      I do not want to get involved in her personal difficulties.

      نمی‌خواهم در مشکلات شخصی او گرفتار شوم.

      They involved our country in war and bloodshed.

      آنان کشور ما را درگیر جنگ و خونریزی کردند.

      verb - transitive

      مستلزم بودن، دربرداشتن، با خود داشتن، شامل بودن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار اندروید فست دیکشنری

      This mission may involve unforeseen dangers.

      این مأموریت ممکن است خطرهای پیش‌بینی‌نشده‌ای را در برداشته باشد.

      The construction of that road involved the building of hundreds of bridges.

      ساختن آن راه مستلزم بنا نهادن صدها پل بود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      diseases that involve hospitalisation

      بیماری‌هایی که مستلزم خوابیدن در بیمارستان است.

      verb - transitive

      مربوط بودن به، وابسته بودن به، بستگی داشتن به، سر و کار داشتن

      lacerations that involve muscles

      زخم‌هایی که مربوط به عضلات می‌شود

      problems that involve their future

      مسایلی که با آینده‌ی آن‌ها سر و کار دارد

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      This matter involves his honour.

      این موضوع با شرف او سر و کار دارد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد involve

      1. verb draw in; include
        Synonyms:
        include contain comprise cover affect connect imply mean denote relate engage concern draw in associate link incorporate commit embrace grip hold absorb require necessitate take in catch engage touch suggest implicate bind hook number point to argue prove presuppose commit complicate compromise embroil engross enmesh entail entangle mire mix up preoccupy rivet rope in snarl up tangle wrap up in incriminate inculpate
        Antonyms:
        exclude remove free

      Collocations

      get involved in

      درگیر شدن در، دچار شدن

      involve oneself with someone

      خود را با کسی درگیر کردن

      لغات هم‌خانواده involve

      noun
      involvement
      adjective
      involved
      verb - transitive
      involve

      سوال‌های رایج involve

      گذشته‌ی ساده involve چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده involve در زبان انگلیسی involved است.

      شکل سوم involve چی میشه؟

      شکل سوم involve در زبان انگلیسی involved است.

      ارجاع به لغت involve

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «involve» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۷ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/involve

      لغات نزدیک involve

      • - involute
      • - involution
      • - involve
      • - involve oneself with someone
      • - involved
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      hand come out variant crook excess biological equalizer Americano equation Hispanic admissible algonquian allethrin amputator anti-tourism رفع خستگی کردن رنگارنگ رنگ‌کار روال جنت حافظه حر خستگی دل بستن دل کندن دوران نوزیستی ژرف‌کاو جناغ پیاده شدن ترحیمی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.