آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱ خرداد ۱۴۰۳

      Compromise

      ˈkɑːmprəmaɪz ˈkɒmprəmaɪz

      گذشته‌ی ساده:

      compromised

      شکل سوم:

      compromised

      سوم‌شخص مفرد:

      compromises

      وجه وصفی حال:

      compromising

      شکل جمع:

      compromises

      معنی compromise | جمله با compromise

      noun countable uncountable B2

      مصالحه، توافق، سازش (دعوی و غیره)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی پیشرفته

      مشاهده

      The demands of labor and management were very different, but they finally arrived at a compromise.

      خواسته‌های کارگران و کارفرمایان بسیار متفاوت بود ولی سرانجام با هم به توافق رسیدند.

      Both parties had to make compromises in order to end the dispute.

      هر دو طرف برای پایان دادن به اختلاف باید مصالحه می‌کردند.

      verb - intransitive B2

      مصالحه کردن، توافق کردن، سازش کردن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در ایکس

      The married couple compromised on whether to buy a rug or a car.

      زن و شوهر در مورد خرید فرش یا اتومبیل با هم توافق کردند.

      When it comes to political negotiations, both sides must be willing to compromise.

      وقتی صحبت از مذاکرات سیاسی می‌شود، هر دو طرف باید مایل به مصالحه باشند.

      verb - transitive

      عدول کردن از، چشم پوشیدن از

      I refuse to compromise my beliefs.

      از عدول کردن از باورهایم امتناع می‌کنم.

      We'll have to compromise our expectations if we want to reach a mutually beneficial agreement.

      اگر بخواهیم به توافقی دوجانبه‌ی سودمند برسیم، باید از انتظارات خودمان چشم بپوشیم.

      verb - transitive C2

      به خطر انداختن، لطمه زدن، به مخاطره افکندن

      The girl knew that accepting those two men's invitation would compromise her reputation.

      دختر می‌دانست که پذیرش دعوت آن دو مرد شهرت او را به خطر خواهد انداخت.

      Cables should not hang loosely in a way that compromises task performance and safety.

      کابل‌ها نباید به‌گونه‌ای آویزان شوند که عملکرد و ایمنی کار را به خطر بیندازند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      You shouldn't compromise your health by smoking cigarettes.

      نباید با کشیدن سیگار به سلامتی خود لطمه بزنید.

      noun

      حد وسط، چیز بینابین، (صفت‌گونه) وسط، بینابین

      The London weather is a compromise between rain and fog.

      هوای لندن حد وسطی است بین باران و مه.

      The painting was a compromise between realism and abstraction.

      این نقاشی بینابینی بین رئالیسم و ​​انتزاع بود.

      noun

      گذشت (در مورد ادعا یا خواسته و غیره)

      He refused to make a compromise of principles.

      از گذشت از اصول خودداری کرد.

      The politician's actions showed a clear compromise of principles.

      اقدامات این سیاست‌مدار نشان از گذشت آشکار از اصول داشت.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد compromise

      1. noun agreement, give-and-take
        Synonyms:
        agreement understanding arrangement deal settlement bargain compact contract pact accommodation trade-off concession adjustment composition middle ground happy medium middle course mean give-and-take half and half fifty-fifty win-win situation copout sellout
        Antonyms:
        disagreement difference dispute controversy dissension dissent quarrel contest
      1. verb give and take
        Synonyms:
        agree negotiate settle adjust concede make a deal meet halfway compose arbitrate conciliate make concession trade off find middle ground find happy medium split the difference compound go fifty-fifty play ball with strike balance
        Antonyms:
        disagree dispute differ contest quarrel
      1. verb put in jeopardy
        Synonyms:
        risk endanger jeopardize hazard imperil menace expose implicate prejudice embarrass dishonor discredit weaken ruin mar spoil blight peril put under suspicion cop out give in sell out explode
        Antonyms:
        protect guard save

      Collocations

      arrive at a compromise

      به توافق رسیدن، مصالحه کردن

      make a compromise

      مصالحه کردن، (در خواسته‌های خود) تخفیف دادن

      سوال‌های رایج compromise

      گذشته‌ی ساده compromise چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده compromise در زبان انگلیسی compromised است.

      شکل سوم compromise چی میشه؟

      شکل سوم compromise در زبان انگلیسی compromised است.

      شکل جمع compromise چی میشه؟

      شکل جمع compromise در زبان انگلیسی compromises است.

      وجه وصفی حال compromise چی میشه؟

      وجه وصفی حال compromise در زبان انگلیسی compromising است.

      سوم‌شخص مفرد compromise چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد compromise در زبان انگلیسی compromises است.

      ارجاع به لغت compromise

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «compromise» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۵ فروردین ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/compromise

      لغات نزدیک compromise

      • - comprimario
      • - comprise
      • - compromise
      • - compromiser
      • - compulsion
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      needless to say negativity neptune tragically transactional tree-planting scheme trickiness troglodyte seize control selene self-assured self-doubt self-expression self-portrait self-respect کف دست کیسه‌ی صفرا کیف زنانه گرسنه گرفتگی عضله گیر افتادن گیره یواشکی یونان پادری عکاس داربست بندی در یک دو
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.