آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Collocations
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۶ فروردین ۱۴۰۴

      Deal

      diːl diːl

      گذشته‌ی ساده:

      dealt

      شکل سوم:

      dealt

      سوم‌شخص مفرد:

      deals

      وجه وصفی حال:

      dealing

      شکل جمع:

      deals

      معنی deal | جمله با deal

      noun countable B2

      معامله، توافق، پیمان، قرارداد

      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      We need to cut a deal before the deadline.

      ما باید قبل‌از ضرب‌الاجل توافق کنیم.

      The deal didn't go through.

      معامله انجام نشد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He signed the deal with the investor yesterday.

      او دیروز قرارداد را با سرمایه‌گذار امضا کرد.

      shady deals

      معاملات یا روابط محرمانه و مشکوک

      noun countable

      دست دادن، ورق دادن، پخش کردن (کارت بازی)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

      It's a complicated game, and the deal takes a while.

      این بازی پیچیده‌ای است و ورق دادن مدتی طول می‌کشد.

      After the deal, everyone looked at their cards.

      بعداز پخش کردن، همه به کارت‌های خود نگاه کردند.

      noun uncountable

      چوب کاج، چوب صنوبر

      They used deal for the frame of the door.

      آن‌ها برای فریم در از چوب کاج استفاده کردند.

      He built the shelves using deal wood, which is light and easy to work with.

      او قفسه‌ها را با چوب صنوبر ساخت که سبک است و کار کردن با آن راحت است.

      noun countable

      قیمت مناسب، پیشنهاد خوب، قیمت به‌صرفه

      If you book early, you can get a special deal on your hotel stay.

      اگر زودتر رزرو کنید، می‌توانید پیشنهاد ویژه‌ای برای اقامت در هتل دریافت کنید.

      I found a deal on a flight to Paris that was cheaper than usual.

      من قیمت به‌صرفه‌ای برای پرواز به پاریس پیدا کردم که ارزان‌تر از معمول بود.

      verb - intransitive verb - transitive

      معامله کردن، سر و کار داشتن، مراوده داشتن، کار کردن با کسی

      I always deal with this company.

      من همیشه با این شرکت معامله می‌کنم.

      I deal with clients directly, ensuring all their needs are met.

      من مستقیماً با مشتریان مراوده دارم و اطمینان حاصل می‌کنم که تمام نیازهای آن‌ها برآورده شود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      History deals with past events.

      تاریخ با رویدادهای گذشته سر و کار دارد.

      His father deals in carpets.

      پدرش در کار فرش است (در معاملات فرش است).

      to deal with a problem

      به مسئله‌ای رسیدگی کردن

      to deal kindly with others

      با دیگران مهربانانه رفتار کردن

      verb - intransitive verb - transitive

      توزیع کردن، دست دادن، ورق دادن، پخش کردن (کارت بازی)

      It's your turn to deal.

      نوبت تو است که ورق بدهی.

      The game will begin as soon as we finish dealing the cards.

      بازی به‌محض اینکه ورق‌ها پخش شوند شروع خواهد شد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد deal

      1. verb handle, manage
        Synonyms:
        manage treat control use take care of attend to cope with consider direct act approach see to take review discuss concern oversee behave conduct oneself behave toward rid clear play live with have to do with make it hack it make a go of it get a handle on something unburden serve
        Antonyms:
        mismanage
      1. noun agreement, bargain
        Synonyms:
        understanding agreement arrangement contract compromise transaction pact pledge accord prearrangement buy
        Antonyms:
        disagreement misunderstanding
      1. noun amount, share
        Synonyms:
        amount quantity portion degree extent share distribution plenty abundance plethora transaction shake
      1. noun distribution of playing cards
        Synonyms:
        hand game round chance opportunity appointment fresh start cut and shuffle
      1. verb do business
        Synonyms:
        trade handle sell buy and sell negotiate traffic barter swap stock bargain treat dicker work out deal hammer out deal horse trade knock down price bicker
        Antonyms:
        refuse deny
      1. verb distribute
        Synonyms:
        give share deliver hand out dispense distribute divide assign impart disburse administer allot bestow disperse dole out render measure mete out apportion partition reward drop inflict dish out fork over fork out partake participate come across with strike
        Antonyms:
        keep hold

      Phrasal verbs

      deal out

      1- (بازی ورق) ورق دادن 2- تنبیه کردن، سهم دادن

      deal with

      به عهده گرفتن، سروکار داشتن، پرداختن به، رسیدگی کردن به (به‌عنوان بخشی از شغل)

      حل و فصل کردن، حل کردن، سروکله زدن، رسیدگی کردن، مقابله کردن

      درباره‌ی چیزی بودن، پرادختن به موضوعی، درباره‌‌ی چیزی بحث کردن

      رفتار کردن، تا کردن، برخورد کردن، سلوک کردن، کنار آمدن

      معامله داشتن، کار کردن

      Collocations

      big deal

      (عامیانه) 1- آدم مهم، آدم کله‌گنده، (چیز یا کار) مهم 2- (حرف ندا حاکی از تحسین یا شادی یا تمسخر) ای بابا!، دیگه چی؟، یعنی میگی‌ چه کنم؟

      crab one's act (or the deal, etc.)

      کار (یا معامله و غیره) را خراب کردن

      deal a deathblow to

      ضربه‌ی کاری وارد آوردن به، ضربه‌ی مهلک زدن به

      deal with questions

      پاسخ دادن به سوالات، رسیدگی کردن به سوالات

      do a deal

      معامله کردن، توافق کردن

      Collocations بیشتر

      get a really good deal

      معامله‌ی خیلی خوبی کردن، تخفیف خوبی گرفتن

      great deal of

      مقدار زیادی، تعداد زیادی

      great deal of energy

      انرژی زیاد

      great deal of enthusiasm

      اشتیاق زیاد

      great deal of money

      پول زیاد

      great deal of time

      زمان زیاد

      strike a deal

      معامله کردن، به توافق رسیدن

      investigate an arms deal

      تحقیق درباره/رسیدگی به یک معامله اسلحه

      conduct an investigation into an arms deal

      انجام تحقیقات درباره/رسیدگی به یک معامله اسلحه

      look into an arms deal

      بررسی معامله اسلحه

      probe an arms deal

      تحقیق در مورد معامله تسلیحاتی

      deal with the complexities

      رسیدگی به پیچیدگی ها

      Idioms

      big deal

      (عامیانه) 1- آدم مهم، آدم کله‌گنده، (چیز یا کار) مهم 2- (حرف ندا حاکی از تحسین یا شادی یا تمسخر) ای بابا!، دیگه چی؟، یعنی میگی‌ چه کنم؟

      make a big deal out of

      (عامیانه) بزرگ وانمود کردن

      wheel and deal

      زد‌و‌بند کردن، ساخت‌وپاخت کردن، تبانی کردن، رتق‌و‌فتق کردن

      cut a deal

      قرارداد بستن، به توافق رسیدن، معامله کردن، معامله را جوش دادن

      لغات هم‌خانواده deal

      noun
      deal, dealer, dealings
      verb - transitive
      deal

      سوال‌های رایج deal

      گذشته‌ی ساده deal چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده deal در زبان انگلیسی dealt است.

      شکل سوم deal چی میشه؟

      شکل سوم deal در زبان انگلیسی dealt است.

      شکل جمع deal چی میشه؟

      شکل جمع deal در زبان انگلیسی deals است.

      وجه وصفی حال deal چی میشه؟

      وجه وصفی حال deal در زبان انگلیسی dealing است.

      سوم‌شخص مفرد deal چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد deal در زبان انگلیسی deals است.

      ارجاع به لغت deal

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «deal» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۳ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/deal

      لغات نزدیک deal

      • - deafening sound
      • - deafness
      • - deal
      • - deal a deathblow to
      • - deal out
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      gore rotatory pretzel mammatus pie chart wheedle hematocrit stoichiometry frump seafaring in demand concur jaggery used to diametrically چرب اثنی‌عشر انگلستان روماتیسم مفصلی بدهکار کوله‌پشتی مسیر مشمئز کننده مطالبه معادل معلومات معمار ملتمسانه منافع منان
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.