آیکن بنر

تست رایگان تعیین سطح واژگان انگلیسی

تست رایگان تعیین سطح واژگان انگلیسی

شروع تست
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ مرداد ۱۴۰۵

      Chance

      tʃæns tʃɑːns

      گذشته‌ی ساده:

      chanced

      شکل سوم:

      chanced

      سوم‌شخص مفرد:

      chances

      وجه وصفی حال:

      chancing

      شکل جمع:

      chances

      معنی chance | جمله با chance

      noun countable B1

      فرصت، مجال

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده
      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      He put the phone down before I had a chance to answer.

      پیش‌از آنکه فرصت جواب داشته باشم تلفن را زمین گذاشت.

      The holidays gave him a chance to paint the room.

      تعطیلات به او فرصت داد که اتاق را رنگ بزند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He took all the necessary precautions because he didn't want to take any chances.

      چون نمی‌خواست طعمه‌ی تصادفات بشود همه‌ی احتیاط‌های لازم را به عمل آورد.

      noun plural singular B1

      شانس، بخت، اقبال، سرنوشت، قضا

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      همگام سازی در فست دیکشنری

      It was pure chance that led to this discovery.

      صرفاً در اثر بخت و اقبال بود که این اکتشاف به وقوع پیوست.

      Ali too is a candidate, but he does not stand a chance.

      علی هم نامزد (انتخابات) شده است؛ ولی شانسی ندارد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      to leave things to chance

      کارها را به سرنوشت واگذار کردن

      Let's chance it.

      بیا آن را به سرنوشت واگذار کنیم.

      noun countable B2

      احتمال، امکان

      She has a good chance of winning.

      احتمال برنده شدن او زیاد است.

      What are the chances of his being accepted?

      احتمال قبولی او چقدر است؟

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Chances are she will come today.

      احتمال دارد امروز بیاید.

      noun uncountable B1

      شانس، تصادف، اتفاق، پیشامد غیرمترقبه، حادثه‌ی غیرقابل پیش‌بینی

      Do you know his address by any chance?

      آیا شما نشانی او را برحسب اتفاق می‌دانید؟

      There is a small chance of an accident on this icy road.

      شانس کمی برای وقوع حادثه در این جاده‌ی یخ‌زده وجود دارد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      By chance, she found the missing keys under the couch.

      به‌طور تصادفی، او کلیدهای گم‌شده را زیر کاناپه پیدا کرد.

      verb - transitive C1

      به خطر انداختن، ریسک کردن

      I decided to take a chance on the new business.

      تصمیم گرفتم روی کسب‌وکار جدید ریسک کنم.

      She chanced her reputation by speaking out.

      او با صحبت کردن آبروی خود را به خطر انداخت.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He decided to chance it and cross the thin ice.

      او تصمیم گرفت ریسک کند و از روی یخ نازک عبور کند.

      verb - intransitive

      ادبی قدیمی تصادفاً روی دادن، پیش آمدن، اتفاقی انجام شدن

      I chanced to be there too when she called.

      وقتی که تلفن زد اتفاقاً من هم حضور داشتم.

      She chanced upon an interesting book in the library.

      او اتفاقی یک کتاب جالب را در کتابخانه پیدا کرد.

      verb - intransitive

      اتفاق افتادن

      I chanced to hear their conversation.

      برایم اتفاق افتاد که گفت‌وگویشان را بشنوم.

      He chanced upon a new job opening.

      برای او اتفاق افتاد که یک فرصت شغلی جدید پیدا کند.

      adjective

      اتفاقی، شانسی، تصادفی

      A chance encounter changed his life.

      یک دیدار تصادفی زندگی او را تغییر داد.

      the chance encounter of two old friends in the street

      برخورد تصادفی دو دوست قدیمی در خیابان

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      It was pure chance that the train was delayed.

      این تأخیر قطار کاملاً اتفاقی بود.

      By sheer chance, he picked the right number.

      کاملاً شانسی او عدد درست را انتخاب کرد.

      noun countable uncountable

      ورزش (بیسبال) ‫فرصت دفاع

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ورزش

      مشاهده

      The outfielder had two chances in the seventh inning and made both plays.

      بازیکن بیرونی در اینینگ هفتم دو فرصت دفاعی داشت و هر دو حرکت را انجام داد.

      The scorekeeper credited him with three chances, one assist and two putouts.

      مسئول ثبت آمار او را با سه فرصت دفاعی، یک آسیست و دو اوت ثبت کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The rookie's quick reflexes turned a difficult chance into an out.

      عکس‌العمل سریع بازیکن تازه‌کار یک فرصت دفاعی سخت را به اوت تبدیل کرد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد chance

      1. adjective accidental, unforeseeable
        Synonyms:
        unforeseen unintentional accidental casual inadvertent unplanned fortuitous lucky fortunate happy incidental contingent at random unlooked for offhand fluky odd adventitious
        Antonyms:
        planned designed foreseeable understood
      1. noun possibility, probability
        Synonyms:
        opportunity likelihood possibility prospect odds opening occasion time scope outlook probability shot look-in fighting chance contingency show fair shake indications liability wager break squeak long shot
        Antonyms:
        certainty assurance plan design scheme law
      1. noun fate, luck
        Synonyms:
        luck fortune fate destiny accident outcome adventure happening hazard gamble risk coincidence break fluke stroke of luck lot odds hit contingency misfortune advantage peril doom casualty haphazard providence kismet future hap bad luck toss-up in the cards even chance lottery cast turn of the cards wheel of fortune throw of the dice way the cookie crumbles luck out good luck peradventure
        Antonyms:
        plan design aim scheme
      1. noun gamble, risk
        Synonyms:
        bet risk wager venture stake hazard speculation try gamble lottery jeopardy raffle craps game throw of the dice fall of the cards
      1. verb risk, endanger
        Synonyms:
        risk endanger try venture hazard gamble jeopardize wager stake plunge attempt speculate roll the dice go out on a limb play with fire run the risk stick one’s neck out tempt fate skate on thin ice cast lots draw lots toss up put it on the line tempt fortune take shot in the dark put eggs in one basket have a fling at wildcat
        Antonyms:
        plan design aim scheme understand
      1. verb happen
        Synonyms:
        happen occur come about transpire go fall out turn up come to pass arrive betide befall fall to one’s lot meet break bump stumble stumble on blunder on hit upon light upon light come off hap luck tumble be one’s fate

      Phrasal verbs

      chance on (or upon)

      برحسب اتفاق یافتن یا ملاقات کردن

      Collocations

      by chance

      تصادفاً، اتفاقی، شانسی

      take a chance

      ریسک کردن، شانس خود را امتحان کردن، قمار کردن، به مخاطره انداختن، خطر کردن

      fat chance

      عمرا، احتمال کم، غیرمیسر

      be given the chance

      فرصت یافتن/شانس داده شدن

      have got the chance

      فرصت داشتن

      Collocations بیشتر

      have (got) the chance

      فرصت داشتن، شانس داشتن

      jump at the chance

      با کمال میل پذیرفتن، از فرصت استفاده کردن، فرصت را قاپیدن

      pass up a chance

      از دست دادن فرصت، فرصت را رد کردن

      precious little chance

      شانس بسیار کم، احتمال ناچیز

      slim chance

      شانس کم، احتمال ضعیف

      Idioms

      (the) chances are

      احتمال براین است که

      on the chance (or off chance) that

      در صورتی که، به این احتمال که

      stand a chance

      بخت (کاری را) داشتن، شانس (موقعیت) داشتن

      شانس موفقیت یا بردن و غیره را داشتن

      take a chance

      ریسک کردن، شانس خود را امتحان کردن، قمار کردن، به مخاطره انداختن، خطر کردن

      stand an even chance

      شانس پنجاه پنجاه داشتن

      Idioms بیشتر

      fat chance

      عمرا، احتمال کم، غیرمیسر

      a fighting chance

      احتمال کم (به بردن یا موفقیت)، روزنه‌ی امید

      سوال‌های رایج chance

      گذشته‌ی ساده chance چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده chance در زبان انگلیسی chanced است.

      شکل سوم chance چی میشه؟

      شکل سوم chance در زبان انگلیسی chanced است.

      شکل جمع chance چی میشه؟

      شکل جمع chance در زبان انگلیسی chances است.

      وجه وصفی حال chance چی میشه؟

      وجه وصفی حال chance در زبان انگلیسی chancing است.

      سوم‌شخص مفرد chance چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد chance در زبان انگلیسی chances است.

      ارجاع به لغت chance

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «chance» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۴ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/chance

      لغات نزدیک chance

      • - champollion
      • - chanc
      • - chance
      • - chance on (or upon)
      • - chance-medley
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت job و work چیست؟

      تفاوت job و work چیست؟

      لغات و اصطلاحات بوکس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بوکس به انگلیسی

      اصطلاحات شطرنج به انگلیسی

      اصطلاحات شطرنج به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      ml mm molly Monday monte carlo method multi- my stomach churns nefertiti neutron number old-time order a takeaway otherwise pak choi physical therapy people's republic of china نفر اول نفیس نقره ای هواپز موکول کردن من‌درآوردی منابع ممکن بودن معاینه کردن مسدود کردن مستبد مزایا مرمت متقاضی ماچا
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.