آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۵ آذر ۱۴۰۲

      Occasion

      əˈkeɪʒn əˈkeɪʒn

      گذشته‌ی ساده:

      occasioned

      شکل سوم:

      occasioned

      سوم‌شخص مفرد:

      occasions

      وجه وصفی حال:

      occasioning

      شکل جمع:

      occasions

      معنی occasion | جمله با occasion

      noun countable B2

      فرصت، مورد، موقع، وهله، فرصت مناسب

      on the next occasion

      در فرصت بعدی

      He used the occasion to express his criticisms.

      او از فرصت استفاده کرد و انتقادات خود را بیان کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      I never had the occasion to meet him.

      هرگز فرصت ملاقات او دست نداد.

      He wears a tie only on special occasions.

      او فقط در مواقع به‌ خصوصی کراوات می‌زند.

      I would like to take the occasion to thank my kind hosts.

      می‌خواهم از فرصت استفاده کرده و از میزبانان مهربانم سپاس‌گزاری کنم.

      noun uncountable

      تصادف، سبب، علت، موجب، دلیل، باعث، رخداد، اتفاق، واقعه

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

      A chance meeting was the occasion of the renewal of their friendship.

      یک ملاقات تصادفی موجب تجدید دوستی آن‌ها شد.

      The storm occasioned another delay in our plans.

      طوفان موجب تأخیر دیگری در برنامه‌های ما شد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      An inspiring teacher was the occasion for her great achievements in science.

      یک معلم الهام‌گر سبب دستیابی‌های عظیم او در علوم شد.

      What's the occasion for this banquet?

      این سور برای چه داده می‌شود؟

      noun countable

      وقت به‌خصوص، هنگام رویداد، زمان رخداد چیزی، موقعیت، مناسبت، رویداد، جشن

      a happy occasion

      رویداد مسرت‌انگیز

      This is not an occasion for joking.

      حالا وقت شوخی نیست.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      on the occasion of his daughter's wedding

      به مناسبت ازدواج دخترش

      verb - transitive

      موجب شدن، باعث شدن، انگیختن

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد occasion

      1. noun chance
        Synonyms:
        opportunity possibility time moment opening incident occurrence excuse need demand use convenience show shot season instant break
      1. noun reason, cause
        Synonyms:
        cause motive purpose inducement motivation excuse basis ground grounds justification necessity circumstance antecedent foundation influence obligation determinant warrant right call incident prompting provocation
      1. noun event, happening
        Synonyms:
        happening occurrence incident experience thing episode time moment circumstance affair scene goings-on celebration instant go milestone milepost while
      1. verb make happen, bring about
        Synonyms:
        cause create produce effect generate bring about lead to induce elicit provoke originate inspire engender evoke prompt give rise to do influence move persuade breed work up muster hatch

      Collocations

      on occasion

      گاه و بیگاه، گهگاه، بعضی اوقات، چند وقت یکبار

      on the occasion of

      به مناسبت، به‌خاطر، در هنگام (روی دادن چیزی)

      take the occasion

      از فرصت استفاده کردن

      Idioms

      if the occasion arises

      اگر موقعیت ایجاب کند (فرصتی پدیدار شود)

      اگر فرصتی دست بدهد

      اگر فرصت دست بدهد

      be equal to the occasion

      از فرصت استفاده کردن، از عهده بر آمدن

      rise to the occasion

      از فرصت استفاده کردن، حق چیزی را ادا کردن، خوب از عهده برآمدن

      کار خود را خوب انجام دادن، از عهده‌ی برخورد با چیزی بر آمدن

      لغات هم‌خانواده occasion

      noun
      occasion
      adjective
      occasional
      adverb
      occasionally

      سوال‌های رایج occasion

      گذشته‌ی ساده occasion چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده occasion در زبان انگلیسی occasioned است.

      شکل سوم occasion چی میشه؟

      شکل سوم occasion در زبان انگلیسی occasioned است.

      شکل جمع occasion چی میشه؟

      شکل جمع occasion در زبان انگلیسی occasions است.

      وجه وصفی حال occasion چی میشه؟

      وجه وصفی حال occasion در زبان انگلیسی occasioning است.

      سوم‌شخص مفرد occasion چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد occasion در زبان انگلیسی occasions است.

      ارجاع به لغت occasion

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «occasion» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۰ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/occasion

      لغات نزدیک occasion

      • - ocarina
      • - Occam's razor
      • - occasion
      • - occasional
      • - occasional twinge
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      pyracantha Urania homologate hairdresser menagerie effigy Persephone halloween shaft ant draw independent real fata morgana price واحد واسع وصل نشده وضعیت وقایع وقت بازی ویتامین ویلا پانتومیم پاکت پر شدن پرتنش پرمصرف پرواز پسرفت کردن
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.