آیکن بنر

تست رایگان تعیین سطح واژگان انگلیسی

تست رایگان تعیین سطح واژگان انگلیسی

شروع تست
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۶ مرداد ۱۴۰۵

      Effect

      ɪˈfekt ɪˈfekt

      گذشته‌ی ساده:

      effected

      شکل سوم:

      effected

      وجه وصفی حال:

      effecting

      معنی effect | جمله با effect

      noun countable uncountable B1

      تأثیر، اثر، پیامد، نتیجه

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

      مشاهده
      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      Some books have a bad effect on children.

      برخی از کتاب‌ها تأثیر بدی روی بچه‌ها می‌گذارند.

      the effect of this drug

      اثر این دارو

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      One could see the effects of starvation and disease in her face.

      پیامدهای گرسنگی و بیماری در چهره‌ی او نمایان بود.

      the effects of population growth

      اثرات زیاد شدن جمعیت

      noun uncountable C2

      اجرایی شدن (عمل)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      هوش مصنوعی فست دیکشنری

      The new policy will be in effect starting Monday.

      سیاست جدید از روز دوشنبه اجرایی خواهد شد.

      The new regulations will come into effect starting next month.

      مقررات جدید از ماه آینده اجرایی خواهد شد.

      noun plural B1

      سینما و تئاتر (effects) جلوه‌های ویژه، تروکاژ

      همچنین می‌توان از special effects استفاده کرد.

      The special effects in the movie were so realistic.

      جلوه‌های ویژه‌ی فیلم بسیار واقع‌گرایانه بود.

      the sound effects in the horror film

      تروکاژ صوتی در فیلم ترسناک

      noun plural C2

      حقوق (effects) دارایی، اموال (منقول)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی حقوق

      مشاهده

      It says on the form that the insurance covers all personal effects.

      در فرم ذکر شده است که بیمه تمام دارایی‌های شخصی را پوشش می‌دهد.

      She kept her personal effects in a small drawer by her bed.

      اموال شخصی‌اش را در کشوی کوچکی در کنار تختش نگه می‌داشت.

      verb - transitive formal

      در پی داشتن، انجامیدن به، به وجود آوردن

      The committee’s decision will likely effect major reforms.

      تصمیم کمیته احتمالاً اصلاحات اساسی‌ای در پی خواهد داشت.

      The new policy will effect significant changes in the education system.

      سیاست جدید تغییرات قابل توجهی در نظام آموزشی به وجود خواهد آورد.

      noun countable uncountable

      جلوه

      the effect of the painting

      جلوه‌ی نقاشی

      striking cloud effect

      جلوه‌ی چشمگیر ابر

      noun countable uncountable

      مضمون، فحوا، مفاد

      He spoke to this effect.

      او در این مضمون صحبت کرد.

      She left a note to the effect that she wanted a divorce.

      او یادداشتی نوشت با این مضمون که طلاق می‌خواهد.

      verb - transitive

      اجرایی کردن، عملی کردن، به مرحله‌ی اجرا درآوردن

      She will effect the changes.

      او تغییرات را اجرایی خواهد کرد.

      Our team plans to effect new strategies.

      تیم ما قصد دارد راهبردهای جدیدی را به مرحله‌ی اجرا درآورد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد effect

      1. noun result
        Synonyms:
        outcome consequence development end event issue reaction upshot end product sequel aftermath corollary fruit precipitate response side effect conclusion eventuality ramification sequence outgrowth repercussion follow-up pursuance backlash fallout spin-off reflex causatum denouement waves chain reaction follow through backwash flak can of worms
        Antonyms:
        cause origin source beginning start foundation commencement
      1. noun impact, impression
        Synonyms:
        influence power force impression meaning significance essence reality fact effectiveness efficacy efficiency strength use purpose import weight action mark implementation execution validity vigor tenor purport drift imprint sense enforcement clout
      1. verb carry out, accomplish
        Synonyms:
        do make perform achieve complete fulfill execute produce realize implement effectuate generate bring about cause initiate enact induce render secure conclude carry through bring off actualize consummate create actuate yield get to get across put across bring on give rise to pull it off turn out do the trick do the job turn the trick make it do to a T conceive invoke procure sell begin draw on make waves do a number do one’s thing buy unzip
        Antonyms:
        fail neglect ignore overlook forget

      Collocations

      cause and effect

      علت و معلول، انگیزه و انگیخته، پیش‌آور و پیایند

      علت و معلول، انگیز و انگیخته

      for effect

      برای نمایش (یا خودنمایی یا تحت‌تأثیر قرار دادن یا جولان دادن)، برای پز دادن، به منظور ایجاد اثر

      give effect (to)

      مؤثر کردن، قابل اجرا کردن، ایجاب کردن

      put (or carry or bring) into effect

      اجرا کردن، مؤثر کردن

      to good effect

      با حداکثر تأثیر، به طور مؤثر

      Collocations بیشتر

      to no effect

      بدون اثر

      to the effect that

      بدین مضمون که، به این معنی که

      bernoulli effect

      پدیده‌ی برنولی

      circular effect

      تأثیر دورانی، اثر پرهونی

      domino effect

      تالی فاسد، اثر دومینو

      have an effect

      تاثیر داشتن

      have an effect on

      تاثیر گذاشتن بر

      huge effect

      تاثیر عظیم

      major effect

      تاثیر عمده / تاثیر بزرگ

      minor effect

      تاثیر جزئی / تاثیر کم

      negative effect

      تاثیر منفی

      positive effect

      تاثیر مثبت

      produce the opposite effect

      تاثیر معکوس ایجاد کردن

      beneficial effect

      اثر مفید

      effect a change

      ایجاد تغییر کردن، موجب تغییر شدن

      adverse effect

      اثر سوء، اثر نامطلوب

      ceasefire comes into effect

      آتش‌بس به اجرا در می‌آید

      create an effect

      ایجاد اثر/تاثیر

      desired effect

      اثر مطلوب / نتیجه دلخواه

      feel the full effect

      اثر کامل را احساس کردن

      have a knock-on effect

      اثر زنجیره‌ای داشتن

      detrimental effect

      اثر مخرب، اثر سوء، تأثیر منفی

      Idioms

      go into effect

      قانونی شدن، مؤثر شدن، مصداق پیدا کردن

      take effect

      قابل اجرا بودن، به قوت (قانونی) رسیدن

      with effect

      از (تاریخ)، پس از

      with immediate effect from

      بلافاصله پس از، قطعاً بعد از

      a snowball effect

      اثر گلوله‌ی برفی (فرایندی که طی آن، چیزی از حالت اولیه‌ی کم و ناچیز به‌تدریج قدرت گرفته و به چیزی بزرگ‌تر و یا مفیدتر تبدیل می‌شود) (قطره‌قطره جمع گردد، وانگهی دریا شود)

      لغات هم‌خانواده effect

      noun
      effect, effectiveness
      adjective
      effective, effectual
      verb - transitive
      effect
      adverb
      effectively

      سوال‌های رایج effect

      گذشته‌ی ساده effect چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده effect در زبان انگلیسی effected است.

      شکل سوم effect چی میشه؟

      شکل سوم effect در زبان انگلیسی effected است.

      وجه وصفی حال effect چی میشه؟

      وجه وصفی حال effect در زبان انگلیسی effecting است.

      ارجاع به لغت effect

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «effect» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۹ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/effect

      لغات نزدیک effect

      • - effaceable
      • - effacement
      • - effect
      • - effect a change
      • - effecter
      پیشنهاد بهبود معانی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      magnesium miami misadventure MLA exotoxin extrusion fa fired fjord free-living frenemy get involved go histo- hom- ضربان داشتن عددخوانی عددنویسی عموقلی عمیقا عرق کردن عدد مرکب غاز کانادایی غنی‌سازی کره‌ی جنوبی فائق فاطمه فرو کس کمربند سبز
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.